به گزارش خط سلامت، زن وقتی این جمله را گفت، چند ثانیه سکوت کرد. بعد به دست هایش نگاه کرد و آرام گفت: دکتر، من هنوز دوستش دارم. واقعا دوستش دارم. اگر اتفاقی برایش بیفتد، دلم می شکند. اگر ناراحت باشد، ناراحت می شوم. اگر چند روز نبینمش، دلم برایش تنگ می شود. اما وقتی به رابطه جنسی می رسیم... انگار یک چیزی درونم خاموش می شود.
همسرش کنار او نشسته بود. مرد چیزی نگفت. فقط سرش را پایین انداخت. بعد از چند لحظه گفت: من دیگر نمی دانم باید چه کار کنم. هر بار که نزدیکش می شوم، فکر می کنم دارد به من لطف می کند. احساس می کنم دیگر من را نمی خواهد.
این زوج برای حل یک مشکل جنسی به اتاق درمان آمده بودند اما خیلی زود مشخص شد که مسئله آنها فقط رابطه جنسی نیست. داستان آنها سال ها قبل شروع شده بود.
وقتی رابطه از بیرون خوب به نظر می رسد
آنها نزدیک به ده سال بود که ازدواج کرده بودند. دو فرزند داشتند. زندگی شان از بیرون آرام به نظر می رسید. خانه داشتند. هر دو کار می کردند. در مهمانی ها کنار هم بودند. برای فرزندان شان وقت می گذاشتند. حتی دوستان شان آنها را زوج خوشبخت می دانستند اما در یک سال گذشته، رابطه جنسی آنها تقریبا از بین رفته بود.
مرد تصور می کرد همسرش دیگر به او علاقه ندارد. زن تصور می کرد خودش دچار یک مشکل عجیب شده است چون می گفت: من نمی خواهم از او جدا شوم. حتی به فرد دیگری هم فکر نمی کنم. فقط دیگر میل ندارم و همین تناقض، او را بیشتر از همه گیج کرده بود.
اولین اشتباه؛ یکی دانستن عشق و میل جنسی
در بسیاری از روابط، وقتی میل جنسی کاهش پیدا می کند، یکی از زوجین بلافاصله نتیجه می گیرد: پس دیگر دوستم ندارد، اما عشق و میل جنسی دو تجربه کاملا یکسان نیستند. می توانند به هم مرتبط باشند، اما یکی نیستند.
ممکن است فردی از نظر عاطفی به شریک زندگی خود احساس نزدیکی داشته باشد، اما میل جنسی اش کاهش پیدا کرده باشد. همانطور که ممکن است فردی میل جنسی داشته باشد، اما از نظر عاطفی از رابطه خود فاصله گرفته باشد، بنابراین جمله :دوستت دارم اما میل ندارم: از نظر روانشناختی تناقض نیست. این جمله می تواند نشانه وجود دو تجربه متفاوت باشد که در یک رابطه همزمان اتفاق افتاده اند.
اما در این زوج، چه چیزی تغییر کرده بود؟
وقتی درباره ماه های قبل از کاهش میل صحبت کردیم، جزئیات بیشتری آشکار شد. زن چند ماه قبل مسئولیت بیشتری در محل کار گرفته بود. همزمان یکی از فرزندان شان وارد دوره ای شده بود که نیاز به توجه بیشتری داشت. او تقریبا تمام کارهای خانه را هم مدیریت می کرد.
وقتی از او پرسیدم: آخرین باری که واقعا استراحت کردید کی بود؟
لبخند تلخی زد. گفت: یادم نیست.
این پاسخ مهم بود. چون گاهی چیزی که زوج ها آن را «مشکل جنسی» می نامند، در بخشی از زندگی اتفاق می افتد که فرد مدت هاست خسته، مضطرب یا از نظر روانی فرسوده است.
بدن همیشه با برنامه ذهن پیش نمی رود
زن گفت: شب که می شود، فقط می خواهم بخوابم.
این جمله را خیلی از زوج ها تجربه کرده اند. ذهن ممکن است بداند: من همسرم را دوست دارم؛ اما بدن ممکن است پیام دیگری داشته باشد: من خسته ام.
میل جنسی تحت تاثیر عوامل مختلفی قرار می گیرد؛ از وضعیت روانی و کیفیت رابطه گرفته تا خواب، استرس، تغییرات جسمانی و برخی داروها بنابراین وقتی میل کاهش پیدا می کند، اولین سؤال نباید این باشد: چه کسی را دیگر دوست نداری؟
باید پرسید: چه چیزی در زندگی تو تغییر کرده است؟
اما داستان این زوج فقط خستگی نبود . در جلسات بعد، لایه دیگری از رابطه آشکار شد. زن گفت: من احساس می کنم شوهرم فقط وقتی به من نزدیک می شود که رابطه جنسی می خواهد.
مرد بلافاصله گفت: این درست نیست، اما وقتی بیشتر صحبت کردند، معلوم شد زن در طول روز کمتر تماس عاطفی دریافت می کند. نه گفت و گوی طولانی، نه لمس ساده، نه تشکر، نه پرسیدن اینکه روزش چطور گذشته، بیشتر تماس ها زمانی اتفاق می افتاد که مرد انتظار رابطه جنسی داشت.
برای زن، این الگو به تدریج یک پیام ساخته بود: پس برای او بیشتر از اینکه یک زن و شریک عاطفی باشم، کسی هستم که باید نیاز جنسی اش را برآورده کنم.
مرد چنین منظوری نداشت اما در رابطه، فقط نیت مهم نیست. تجربه طرف مقابل هم مهم است . گاهی میل جنسی در اتاق خواب از بین نمی رود؛ در طول روز فرسوده می شود. این بخش داستان زندگی شان برای من بسیار مهم بود.
چون زن نمی گفت: شوهرم را نمی خواهم.
می گفت: من در طول روز احساس نمی کنم به اندازه کافی دیده می شوم.
برای بعضی افراد، میل جنسی در خلأ شکل نمی گیرد. احساس صمیمیت، امنیت، توجه و ارتباط عاطفی می تواند در تجربه جنسی نقش داشته باشد.
وقتی رابطه عاطفی در طول روز خشک می شود، ممکن است انتظار داشته باشیم شب، ناگهان صمیمیت جنسی ظاهر شود اما برای همه افراد این اتفاق نمی افتد.
مرد هم داستان خودش را داشت
در جلسه بعد، مرد گفت: من هم احساس می کنم هر کاری می کنم کافی نیست. او از رد شدن های مکرر آسیب دیده بود. هر بار که همسرش درخواست او را نمی پذیرفت، آن را به خودش نسبت می داد. پس جذاب نیستم. پس من را نمی خواهد. شاید کس دیگری در زندگی اش هست و بعد برای اینکه دوباره احساس خواستنی بودن کند، بیشتر درخواست می کرد، اما همین درخواست بیشتر، زن را تحت فشار بیشتری قرار می داد. زن بیشتر عقب می رفت. مرد بیشتر دنبال او می رفت و چرخه کامل می شد.
یک چرخه خطرناک
در واقع، آنها درگیر الگویی شده بودند که در بسیاری از روابط دیده می شود: یکی احساس طردشدگی می کند. پس بیشتر نزدیک می شود. دیگری احساس فشار می کند. پس بیشتر فاصله می گیرد.
فاصله، احساس طردشدگی نفر اول را شدیدتر می کند و نفر اول دوباره تلاش بیشتری برای نزدیک شدن می کند. در ظاهر، مشکل آنها میل جنسی متفاوت بود، اما در عمق رابطه، چرخه تعقیب و فاصله گرفتن فعال شده بود.
در یکی از جلسات، زن گفت: وقتی می بینم از من ناراحت شده، احساس می کنم باید رابطه داشته باشم تا دوباره خوب شود.
همین جا لازم بود یک مرز بسیار مهم روشن شود.رابطه جنسی نباید ابزار پایان دادن به دعوا یا پرداخت بدهی عاطفی باشد.رضایت جنسی باید آزادانه باشد.
اگر فرد احساس کند برای جلوگیری از قهر، ناراحتی یا تنش باید رابطه داشته باشد، رابطه جنسی ممکن است به تدریج با فشار روانی پیوند بخورد و وقتی رابطه جنسی با فشار پیوند بخورد، میل می تواند بیشتر آسیب ببیند.
پس چرا هنوز همسرش را دوست داشت؟
این سؤال برای خود زن هم عجیب بود اما پاسخ ساده تر از چیزی بود که فکر می کرد.او همچنان به همسرش علاقه داشت. از او مراقبت می کرد. برای خانواده ارزش قائل بود، اما تجربه جنسی اش تحت تاثیر مجموعه ای از عوامل قرار گرفته بود : خستگی. فشار ذهنی. احساس دیده نشدن.ارتباط عاطفی ناکافی و فشاری که به تدریج حول رابطه جنسی شکل گرفته بود بنابراین کاهش میل او را نمی شد با یک جمله توضیح داد.
یک تغییر کوچک در درمان
درمان از چگونه دوباره رابطه جنسی داشته باشیم؟؛ شروع نشد. اتفاقا مدتی هدف این نبود که تعداد رابطه جنسی را افزایش دهند. ابتدا قرار شد رابطه را از فشار خارج کنند.
مرد یاد گرفت هر تماس عاطفی را به درخواست جنسی تبدیل نکند. زن یاد گرفت نیازها و احساساتش را به جای عقب نشینی طولانی، واضح تر بیان کند. آنها شروع کردند به بازگرداندن تماس های ساده: گفت و گو. در آغوش گرفتن. کنار هم نشستن. قدردانی. وقت دو نفره. بدون اینکه هر تماس حتما به رابطه جنسی ختم شود.
چرا این تغییر اهمیت داشت؟
چون بدن زن باید دوباره یاد می گرفت که نزدیکی همیشه به معنای باید رابطه داشته باشم، نیست و مرد نیز باید یاد می گرفت که نزدیکی همسرش فقط وقتی واقعی نیست که به رابطه جنسی ختم شود.
آنها باید دوباره تجربه می کردند که: نزدیک بودن می تواند فقط نزدیک بودن باشد .
آیا میل جنسی برگشت؟
به تدریج، بله. اما نه با یک تکنیک جادویی. نه با یک داروی معجزه آسا. نه با توصیه ای مثل بیشتر رابطه داشته باشید. بلکه با تغییر فضایی که رابطه جنسی در آن اتفاق می افتاد. فشار کمتر شد. گفت و گو بیشتر شد. زن احساس امنیت بیشتری کرد. مرد کمتر احساس طردشدگی کرد و رابطه دوباره فرصت پیدا کرد که از حالت «وظیفه» خارج شود.
اما همیشه داستان همین نیست
این نکته بسیار مهم است. هر کاهش میل جنسی به معنای وجود مشکل در رابطه نیست. گاهی علت جسمانی است. گاهی داروها نقش دارند. گاهی افسردگی یا اضطراب دخیل است. گاهی تغییرات هورمونی یا مشکلات جنسی مشخص وجود دارد. گاهی تجربه های ناخوشایند گذشته اثر گذاشته اند و گاهی فرد اساسا میزان میل جنسی متفاوتی نسبت به شریک خود دارد بنابراین نباید همه مشکلات جنسی را به رابطه زوجین نسبت داد. گاهی لازم است ارزیابی پزشکی و روانشناختی همزمان انجام شود.
میل جنسی همیشه خودجوش نیست
یکی از سوءتفاهم های رایج این است که فرد باید همیشه قبل از شروع صمیمیت، ابتدا میل شدیدی احساس کند اما پژوهش های حوزه پاسخ جنسی نشان داده اند که تجربه میل در افراد متفاوت است.
در برخی افراد، میل می تواند پیش از صمیمیت ظاهر شود. در برخی دیگر، میل در جریان نزدیکی، آرامش، لمس و تجربه مثبت شکل می گیرد.
بنابراین جمله: اول باید میل داشته باشم، بعد نزدیک شوم؛ برای همه افراد یک قانون ثابت نیست. البته این هرگز به معنای نادیده گرفتن رضایت نیست. صمیمیت باید با رضایت و احساس امنیت همراه باشد.
تلنگر روانشناختی دکتر مریم سامانی
در اتاق درمان، جمله همسرم را دوست دارم اما دیگر میلی به او ندارم؛ را نباید با یک پاسخ فوری مواجه کرد. من این جمله را بیشتر شبیه یک در بسته می بینم. باید ببینیم پشت این در چه چیزی قرار دارد.
گاهی خستگی است.
گاهی افسردگی.
گاهی اضطراب.
گاهی درد.
گاهی تغییرات جسمانی.
گاهی تعارض حل نشده.
گاهی رنجش های قدیمی.
گاهی تصویر بدنی.
گاهی تجربه های جنسی ناخوشایند.
گاهی ترس از صمیمیت.
و گاهی رابطه ای که سالهاست فقط در نقش های پدر و مادر، مدیر خانه و همکار زندگی ادامه پیدا کرده و نقش زن و شوهر کمرنگ شده است. به همین دلیل، معمولا به زوج نمی گویم: باید رابطه جنسی تان را بیشتر کنید.
اول می پرسم: رابطه شما خارج از اتاق خواب چگونه است؟
چون گاهی چیزی که در اتاق خواب خاموش شده، مدت ها قبل در اتاق نشیمن، پشت میز شام یا میان گفت و گوهای روزمره شروع به خاموش شدن کرده است و گاهی برای بازگشت میل، لازم است ابتدا رابطه دوباره جایی برای دیده شدن، شنیده شدن و خواسته شدن باشد.
اگر همسرم دیگر میل ندارد، چه کار نکنم؟
اولین کار، تبدیل کاهش میل به اتهام نیست.
نگوییم: دیگر من را دوست نداری.
حتما فرد دیگری را می خواهی.
من برایت جذاب نیستم.
تو وظیفه داری.
این جمله ها معمولا مسئله را حل نمی کنند؛ بلکه اضطراب و دفاع را بیشتر می کنند. همچنین نباید طرف مقابل را مجبور کرد برای اثبات عشق خود وارد رابطه جنسی شود. رابطه ای که از ترس از دست دادن عشق شکل بگیرد، لزوما صمیمیت واقعی نیست.
پس چه کار کنیم؟
به جای پرسیدن: چرا من را نمی خواهی؟؛ گاهی بهتر است بپرسیم: این روزها چه چیزی باعث شده احساس نزدیکی برایت سخت تر شود؟ یا چه چیزی می تواند کمک کند دوباره کنار هم احساس راحتی کنیم؟
این سؤال ها مسیر گفت و گو را تغییر می دهد. از دفاع به شناخت. از سرزنش به همکاری. از مقصر کیست؟ به چه اتفاقی برای رابطه ما افتاده است؟
حرف آخر
گاهی زنی که می گوید: همسرم را دوست دارم، اما دیگر میلی به او ندارم!
در واقع نمی گوید: عشق من تمام شده است.
شاید دارد می گوید: من خسته ام. من احساس نمی کنم دیده می شوم. من تحت فشارم. من از رابطه جنسی می ترسم. بدنم مثل قبل واکنش نشان نمی دهد یا حتی: من خودم هم نمی دانم چه اتفاقی برایم افتاده است.
و مردی که می گوید: همسرم دیگر من را نمی خواهد شاید فقط درباره رابطه جنسی حرف نمی زند.
ممکن است دارد می گوید: من دلم می خواهد دوباره برای او خواستنی باشم.
اینجاست که زوج درمانی می تواند به جای شمردن دفعات رابطه، به داستان پشت رابطه گوش بدهد. چون گاهی مسئله این نیست که چرا رابطه جنسی کمتر شده است .
مسئله این است که: چه چیزی بین این دو نفر اتفاق افتاده که میل دیگر نتوانسته در فضای رابطه نفس بکشد؟
مهمترین نقطه شروع همین است؛ نه مجبور کردن میل به برگشتن، بلکه ساختن رابطه ای که میل دوباره در آن احساس امنیت کند.
منابع علمی
Basson, R. (2000). The female sexual response: A different model. Journal of Sex & Marital Therapy, 26(1), 51–65. https://doi.org/10.1080/009262300278641
Basson, R. (2005). Women's sexual dysfunction: Revised and expanded definitions. Canadian Medical Association Journal, 172(10), 1327–1333. https://doi.org/10.1503/cmaj.050030
Brotto, L. A. (2010). The DSM diagnostic criteria for female sexual dysfunctions. The Journal of Sexual Medicine, 7(6), 2015–2025. https://doi.org/10.1111/j.1743-6109.2010.01853.x
McNulty, J. K., Wenner, C. A., & Fisher, T. D. (2016). Longitudinal associations among relationship satisfaction, sexual satisfaction, and frequency of sex in newlywed couples. Archives of Sexual Behavior, 45, 85–95. https://doi.org/10.1007/s10508-014-0444-6
Muise, A., Impett, E. A., Kogan, A., & Desmarais, S. (2013). Keeping the spark alive: Being motivated to meet a partner's sexual needs sustains sexual desire in long-term romantic relationships. Social Psychological and Personality Science, 4(3), 267–273. https://doi.org/10.1177/1948550612457185
Mark, K. P., Herbenick, D., Fortenberry, J. D., Sanders, S., & Reece, M. (2014). A review of sexual desire differences in relationships. The Journal of Sexual Medicine, 11(2), 304–313. https://doi.org/10.1111/jsm.12417
American Psychiatric Association. (2022). Diagnostic and statistical manual of mental disorders (5th ed., text rev.; DSM-5-TR). American Psychiatric Association Publishing. https://doi.org/10.1176/appi.books.9780890425787
برای ورود به صفحه اینستاگرام دکتر مریم سامانی (روانشناس بالینی) کلیک کنید.تمام مطالب سایت اختصاصی و توسط تحریریه خط سلامت تولید شده است، استفاده با ذکر منبع و لینک دهی بلامانع است