به گزارش خط سلامت، وقتی وارد اتاق شدند، هر دو درباره یک موضوع کاملاً مشخص حرف می زدند. موضوع ظاهراً ساده بود: ظرف های نشسته آشپزخانه.
زن گفت: من فقط می خوام وقتی از سر کار میام، ببینم یک نفر هم به فکر خونه بوده.
مرد بلافاصله جواب داد: من که تمام روز کار می کنم. چرا همیشه باید من مقصر باشم؟
زن گفت: بحث ظرف نیست.
مرد گفت: پس چرا سر ظرف دعوا می کنی؟
زن چند لحظه سکوت کرد. بعد گفت:چون این اولین بار نیست. و همین جمله، مسیر جلسه را عوض کرد.
مسئلهای که روی میز بود، مسئله اصلی نبود
در روابط زوجی، گاهی یک اتفاق کوچک تبدیل به محل ظهور یک مشکل بزرگ تر می شود. ظرف ها.دیر آمدن.گوشی موبایل.مهمانی رفتن.خرید خانه.تربیت کودک.حتی اینکه چه کسی زباله را بیرون ببرد. اما گاهی چیزی که زوج درباره آن دعوا می کنند، موضوع اصلی تعارض نیست.
اتفاق کوچک فقط ماشه را میکشد. آنچه منفجر میشود، مجموعه ای از احساسات، نیازهای برآورده نشده و تجربه های قبلی است.
نگاه روانشناختی دکتر مریم سامانی: گاهی «ظرف» ظرف است، اما دعوا درباره ظرف نیست
در اتاق درمان، یکی از مهمترین کارها این است که بین موضوع ظاهری تعارض و معنای عاطفی آن تفاوت بگذاریم.
زن می گفت: چرا ظرف ها رو نشستی؟
اما معنای عمیق تر این بود: آیا من در این زندگی مشترک تنها هستم؟
مرد می گفت: چرا همیشه من مقصرم؟
اما پشت این جمله شاید این نیاز وجود داشت: آیا زحماتی که می کشم دیده می شود؟
در این سطح، دیگر مسئله ظرف نیست. مسئله، دیده شدن، قدردانی، همراهی و عدالت در رابطه است.

چرا مشکلات کوچک گاهی دعواهای بزرگ می سازند؟
شدت واکنش ما همیشه متناسب با اندازه اتفاق نیست. ممکن است یک رفتار کوچک، خاطره ای از تجربه های قبلی را فعال کند.
مثلاً همسر دیر به خانه می رسد.اگر این اتفاق یک بار باشد، شاید مسئله خاصی ایجاد نکند. اما اگر فرد بارها احساس کرده باشد که همسرش قابل اتکا نیست، تأخیر جدید ممکن است تمام آن تجربه های قبلی را دوباره فعال کند. پس واکنش فقط مربوط به امروز نیست. گاهی تمام تاریخچه رابطه در یک لحظه وارد اتاق میشود.
یک جمله که باید جدی گرفت: مسئله این نیست
وقتی فرد می گوید: مسئله این نیست.
نباید فوراً از او بخواهیم موضوع را منطقی تر توضیح دهد. گاهی این جمله نشانه این است که فرد خودش هم هنوز نمی داند مسئله اصلی چیست.
ممکن است خشم روی سطح باشد، اما زیر آن: تنهایی، ترس، احساس نادیده گرفته شدن، احساس بی ارزشی، یا نیاز به امنیت وجود داشته باشد.
بازگردیم به آن زوج از زن پرسیده شد:
ـ وقتی می بینی ظرف ها مانده، دقیقاً چه حسی پیدا می کنی؟
گفت: عصبانی میشم.
پرسش بعدی : زیر این عصبانیت چی هست؟
کمی فکر کرد.
ـ احساس می کنم همه چیز روی دوش منه.
مرد نگاهش کرد.
زن ادامه داد:انگار توی این زندگی فقط خودمم که باید حواسم به همه چیز باشه.
اینجا مسئله روشن تر شد.او فقط از ظرف ها ناراحت نبود. از تجربه تنهایی در رابطه ناراحت بود.
داستان مرد هم مهم بود
مرد گفت: من اصلاً نمی دونستم اینطوری می بینه.
از او پرسیده شد: وقتی او از تو انتقاد می کنه، چه حسی داری؟
گفت: احساس می کنم هر کاری می کنم، باز هم کافی نیست.
این جمله مهم بود. چون حالا دو تجربه همزمان داشتیم:
زن: من تنها مانده ام.
مرد: من کافی نیستم.
و این دو احساس، یکدیگر را تغذیه می کردند.
چرخه تعارض چگونه شکل می گیرد؟
زن احساس تنهایی می کند. پس اعتراض می کند. مرد اعتراض را حمله تلقی می کند. پس دفاع می کند. زن دفاع او را بی تفاوتی می بیند. پس بیشتر اعتراض می کند. مرد فشار بیشتری احساس می کند. پس بیشتر عقب می رود یا دفاع می کند و زن دوباره احساس تنهایی بیشتری می کند. حالا دیگر هیچکدام درباره ظرف ها صحبت نمی کنند.
چرخه، خودش تبدیل به مسئله شده است.
ما معمولاً رفتار خودمان را واکنش می بینیم
این یکی از نکات مهم در زوج درمانی است. هر دو نفر معمولاً می گویند: من این کار رو کردم چون او اول فلان کار رو کرد.
زن: اگر او بی تفاوت نبود، من غر نمی زدم.
مرد: اگر او غر نمی زد، من دفاع نمی کردم.
هر دو خودشان را واکنش نشان دهنده می بینند. اما در یک چرخه تعاملی، واکنش هر نفر به محرک نفر دیگر تبدیل می شود. به همین دلیل است که پیدا کردن نفر اول همیشه مسئله را حل نمی کند.
آیا این یعنی نباید درباره مسائل کوچک حرف بزنیم؟
اتفاقاً باید حرف بزنیم. مشکلات کوچک اگر به موقع و درست حل نشوند، ممکن است به احساسات بزرگتر تبدیل شوند. اما بهتر است بدانیم درباره چه چیزی صحبت می کنیم.
اگر ظرف ها مسئله واقعی است: تقسیم کار خانه را چطور تنظیم کنیم؟
اگر ظرف ها نماد تنهایی است: چطور می توانیم کاری کنیم که هر دو نفر احساس کنند بار زندگی را با هم حمل می کنند؟
این دو گفتگو شبیه هم نیستند. از تو چرا؟ بهمن چه تجربه ای دارم؟
یک تغییر کوچک در زبان می تواند فضای گفتگو را تغییر دهد. به جای: تو چرا هیچوقت به فکر من نیستی؟
می توان گفت: وقتی بیشتر کارهای خانه روی دوش من می افتد، احساس می کنم تنها مانده ام.
اولی حمله به شخصیت است. دومی تجربه فرد را توضیح می دهد.
مسئله همیشه تقسیم کار نیست
گاهی زوج ها تصور می کنند دعوایشان درباره عدالت است. اما وقتی دقیق تر بررسی می شود، مسئله می تواند قدردانی باشد.
زن نمی خواهد فقط همسرش ظرف بشوید. می خواهد احساس کند: زحمات من دیده می شود. مرد هم ممکن است فقط دنبال کاهش کار نباشد.
می خواهد بشنود: می دانم تو هم برای این خانواده تلاش می کنی. بنابراین گاهی آنچه زوج ها به عنوان راه حل درخواست می کنند، در واقع نمادی از یک نیاز عاطفی است.

مراقب روانشناسی سطحی باشیم
اینکه هر دعوایی را به زخم کودکی نسبت دهیم، علمی و دقیق نیست. هر مشکل رابطه ای الزاماً ریشه در تروما یا کودکی ندارد. گاهی یک مشکل واقعاً همان چیزی است که به نظر می رسد: تقسیم کار نامناسب است. پول کم است. زمان کافی وجود ندارد. یکی وظایف بیشتری انجام می دهد. یا مهارت گفتگو پایین است.
کار روانشناختی یعنی فرضیه سازی و بررسی، نه چسباندن یک برچسب آماده به هر تعارض.
پس چه زمانی باید دنبال لایه عمیق تر بگردیم؟
وقتی واکنش به یک اتفاق کوچک، بسیار شدید است. وقتی یک موضوع بارها تکرار می شود. وقتی حل منطقی مسئله، تعارض را تمام نمی کند. وقتی زوج ها درباره موضوع های متفاوت، در نهایت به همان دعوای قدیمی می رسند. مثلاً یک بار دعوا درباره پول است. بار دیگر درباره خانواده همسر. بار دیگر درباره بچه. اما پایان همه دعواها یک جمله است: تو منو نمی بینی.
در این شرایط، احتمال دارد مسئله عمیق تری در رابطه وجود داشته باشد.
مسئله همیشگی در برابر مسئله قابل حل
در پژوهش های جان گاتمن درباره تعارض زوجین، میان مشکلات قابل حل و تعارض های پایدار یا مداوم تمایز گذاشته شده است. بعضی مشکلات را می توان با مذاکره و تغییر رفتار حل کرد. اما بعضی اختلاف ها به تفاوت های عمیق تر مربوط اند و ممکن است بارها بازگردند. در چنین مواردی، هدف همیشه حذف کامل اختلاف نیست.
هدف می تواند این باشد که زوج یاد بگیرند بدون تخریب رابطه با اختلاف زندگی کنند.
برگردیم به اتاق درمان
از مرد پرسیده شد: اگر همسرت دیگر درباره ظرف ها اعتراض نکند، دوست داری چه چیزی را به جای آن بشنوی؟
گفت: شاید اینکه زحمتم رو می بینه.
زن گفت: منم می خوام احساس کنم توی این خونه تنها نیستم.
برای اولین بار، هر دو نفر درباره نیازهای خودشان حرف میزدند؛ نه درباره خطاهای طرف مقابل.
جلسه دیگر درباره ظرفها نبود.
اما عجیب این بود که احتمالاً همین باعث می شد مشکل ظرف ها هم راحت تر حل شود.
راه حل عملی چیست؟
وقتی متوجه شدید یک دعوای کوچک دارد بزرگ می شود، مکث کنید و چهار سؤال بپرسید:
* موضوع ظاهری چیست؟ مثلاً دیر آمدن.
*احساس من چیست؟ خشم، ترس، تنهایی، ناامیدی...
*من چه معنایی به این رفتار دادهام؟ برای او مهم نیستم.
*نیاز واقعی من چیست؟ توجه، همراهی، احترام، امنیت، قدردانی یا اطمینان.
این چهار مرحله می تواند کمک کند از سطح دعوا به لایه عمیق تر برویم.
اما یک نکته مهم
شناخت نیازهای عاطفی نباید تبدیل به توجیه رفتارهای آسیب زننده شود.
اگر فردی توهین می کند، خیانت می کند، تهدید میکند یا رفتار خشونت آمیز دارد، اینکه بگوییم: او نیاز عاطفی برآورده نشده دارد! به معنای بی اهمیت شدن آسیب نیست. فهمیدن علت یک رفتار، مساوی با توجیه آن رفتار نیست. رابطه سالم هم به همدلی نیاز دارد و هم به مرز.
خودارزیابی: دعوای شما واقعاً درباره چیست؟
دفعه بعد که بر سر یک موضوع کوچک با همسر خود بحث کردید، بعد از آرام شدن از خودتان بپرسید:
آیا واقعاً مشکل فقط همین اتفاق بود؟
این موضوع قبلاً چند بار تکرار شده است؟
من از این رفتار چه معنایی برداشت کردم؟
زیر خشم من چه احساسی وجود دارد؟
چه نیازی دارم که هنوز بیان نکرده ام؟
همسرم از رفتار من چه معنایی برداشت کرده است؟
اگر پاسخ این سؤال ها نشان دهد که یک موضوع کوچک مرتباً زخم مشابهی را فعال می کند، شاید وقت آن باشد که به جای دعوا بر سر نشانه، خود الگو را بررسی کنید.
حرف آخر
گاهی زندگی مشترک با یک ظرف نشسته شروع به دعوا نمی کند. با یک احساس قدیمی شروع می کند. احساس اینکه: من تنها هستم یا من دیده نمی شوم یا هر کاری کنم، کافی نیست.
ظرف فقط همان جایی است که این احساس خودش را نشان می دهد. برای همین، گاهی بهترین سؤال در یک دعوای زوجی این نیست: چه کسی باید ظرف ها را بشوید؟
سؤال مهمتر این است: چرا این ظرف ها برای هر دو ما اینقدر معنی پیدا کرده اند؟
وقتی زوج بتواند پشت رفتار را ببیند، دعوا از تو مقصری فاصله می گیرد و به ما چه اتفاقی برایمان افتاده؟ نزدیک می شود.
یکی از مهمترین کارهای زوج درمانی همین است :
نه اینکه همیشه مشخص کند چه کسی درست میگوید؟ بلکه کمک کند دو نفر بفهمند در چرخه ای که بین آنها شکل گرفته، چه چیزی واقعاً درد می کند.
منابع علمی
Gottman, J. M., & Levenson, R. W. (1992). Marital processes predictive of later dissolution: Behavior, physiology, and health. Journal of Personality and Social Psychology, 63(2), 221–233. https://doi.org/10.1037/0022-3514.63.2.221
Gottman, J. M., & Krokoff, L. J. (1989). Marital interaction and satisfaction: A longitudinal view. Journal of Consulting and Clinical Psychology, 57*(1), 47–52. https://doi.org/10.1037/0022-006X.57.1.47
Christensen, A., & Heavey, C. L. (1990). Gender and social structure in the demand/withdraw pattern of marital conflict. Journal of Personality and Social Psychology, 59(1), 73–81. https://doi.org/10.1037/0022-3514.59.1.73
Overall, N. C., & McNulty, J. K. (2017). What type of communication during marital conflict is beneficial for relationship satisfaction? Current Opinion in Psychology, 13, 41–45. https://doi.org/10.1016/j.copsyc.2016.03.002
Johnson, S. M. (2004). The Practice of Emotionally Focused Couple Therapy: Creating Connection. Brunner-Routledge
برای ورود به صفحه اینستاگرام کلیک کنید.تمام مطالب سایت اختصاصی و توسط تحریریه خط سلامت تولید شده است، استفاده با ذکر منبع و لینک دهی بلامانع است