به گزارش خط سلامت، گاهی درد یک حادثه با مقایسهکردن خود با دیگران سنگینتر میشود. فرد میبیند خواهر، همکار یا همراهش دوباره کار میکند، میخندد و برنامه میریزد، اما خودش هنوز با یادآوری اتفاق بههم میریزد. از همینجا سرزنش آغاز میشود؛ چرا او توانست ادامه دهد و من نتوانستم؟ این پرسش، تفاوت مسیر بهبود را به نقص شخصی تبدیل میکند، درحالیکه تجربه یک حادثه مشترک لزوماً به معنای تجربه روانی یکسان نیست.
واکنش به تروما یا تجربه آسیبزا، حاصل تعامل عوامل متعددی است. شدت مواجهه، احساس خطر، تجربههای قبلی، وضعیت سلامت روان و ادامهداشتن فشارها پس از حادثه میتوانند بر این مسیر اثر بگذارند. بنابراین طولانیشدن رنج یک فرد، بهتنهایی نشانه ضعف اراده یا شخصیت او نیست.
حادثه یکی است، اما تجربه روانی یکسان نیست
ممکن است دو نفر در یک محل حضور داشته باشند، اما یکی خود را در آستانه مرگ دیده باشد و دیگری بیشتر نگران جان نزدیکانش بوده باشد. حتی میزان آسیب جسمی مشابه نیز نشان نمیدهد که احساس درماندگی، ترس یا ازدستدادن کنترل در آنها یکسان بوده است.
معنایی که حادثه برای فرد پیدا میکند نیز اهمیت دارد. برای یک نفر، اتفاقی تلخ در زندگی نسبتاً امن رخ داده است؛ برای دیگری، همان اتفاق به تجربههای قبلی خشونت، فقدان یا بیپناهی پیوند میخورد. در این وضعیت، فرد فقط با خاطره حادثه تازه روبهرو نیست؛ ممکن است احساس ناامنی آشنایی را دوباره تجربه کند. سابقه دشوار، سرنوشت فرد را تعیین نمیکند، اما میتواند بخشی از تفاوت واکنشها را توضیح دهد.
تابآوری به معنای آسیبندیدن نیست
تابآوری را نباید با بیاحساسی، گریهنکردن یا تحمل بیپایان اشتباه گرفت. فرد تابآور نیز ممکن است بترسد، اندوهگین شود یا برای مدتی تمرکزش کاهش پیدا کند. در پژوهشهای مربوط به تروما، تابآوری معمولاً به حفظ نسبتاً پایدار سلامت روان و عملکرد، با وجود تجربه دشوار، اشاره دارد.
جورج بونانو و همکارانش میان این مسیر و بهبود تدریجی تفاوت میگذارند. در مسیر بهبود، فرد ابتدا اختلال قابلتوجهی را تجربه میکند و سپس بهتدریج به تعادل برمیگردد. در مسیر تابآوری، عملکرد نسبتاً سالم از ابتدا بیشتر حفظ میشود. این تفاوت، رتبهبندی انسانها نیست؛ توصیف مسیرهای متفاوت پس از حادثه است. پژوهشهای بونانو همچنین نشان میدهند که تابآوری را نمیتوان به یک تیپ شخصیتی یا ویژگی واحد فروکاست.
پس کسی که برای بازیابی خواب، اعتماد یا تمرکز خود زمان بیشتری نیاز دارد، الزاماً کمتر تلاش نکرده است. سرعت بازگشت به زندگی، معیار مناسبی برای سنجیدن ارزش یا توانایی انسانها نیست.
حمایت اجتماعی؛ تفاوت میان رنجکشیدن و تنها رنجکشیدن
حادثه برای بعضیها تمام میشود، اما پیامدهای آن ادامه دارد. فرد ممکن است همزمان با اضطراب، درگیر هزینه درمان، ازدستدادن شغل، ناامنی مسکن یا مراقبت از دیگران باشد. در چنین شرایطی، فرصت استراحت و بازیابی نیز محدود میشود.
حمایت مؤثر فقط توصیهکردن به آرامش نیست. گاهی حضور یک فرد قابلاعتماد، کمک در کارهای روزمره یا شنیدن بدون سرزنش، فشار پس از حادثه را کمتر میکند. سازمان جهانی بهداشت، حمایت اجتماعی پس از تجربههای بالقوه آسیبزا را از عوامل مرتبط با کاهش خطر اختلال استرس پس از سانحه میداند. این حمایت تضمینکننده بهبود نیست، اما میتواند بخشی از شرایط لازم برای آن باشد.
به همین دلیل، مقایسه فردی که پس از حادثه امنیت و همراهی داشته با کسی که همچنان زیر فشار و تنها بوده، بخش مهمی از واقعیت را نادیده میگیرد. سؤال دقیقتر این است که هر کدام با چه امکانات و چه دشواریهایی به زندگی ادامه دادهاند.
تحملکردن با پردازشکردن فرق دارد
در نگاه روانشناختی دکتر مریم سامانی - روانشناس بالینی و متخصص تروما و آسیب های روانی -، بازگشت به کار و انجام مسئولیتها، بهتنهایی تصویر کاملی از حال روانی فرد نمیدهد. ممکن است کسی واقعاً سازگار شده باشد؛ ممکن است فرد دیگری با وجود ادامه فعالیتهای روزمره، هنوز از بیخوابی، خاطرات مزاحم یا احساس ناامنی رنج ببرد.
بااینحال، نباید پشت هر لبخند یا بازگشت سریع به کار، آسیب پنهان فرض کرد. همانطور که رنج طولانی نشانه ضعف نیست، عملکرد مناسب نیز لزوماً نشانه انکار یا سرکوب احساسات نیست. شناخت وضعیت فرد به بررسی تجربه درونی، علائم و کیفیت زندگی او نیاز دارد.
تفاوت تحملکردن و پردازشکردن در همینجا روشن میشود. ممکن است فرد مسئولیتهایش را انجام دهد، اما هنوز نتواند بدون ترس شدید با یادآوری حادثه روبهرو شود. در ارزیابی روانشناختی، علاوه بر عملکرد بیرونی، خواب، روابط، احساس امنیت و میزان اختلال در زندگی نیز اهمیت دارند.
واکنش شدید روزهای اول، آینده فرد را تعیین نمیکند
گریه، لرزش، بیخوابی، ترس یا دشواری تمرکز پس از یک حادثه شدید، بهتنهایی به معنای ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه نیست. بسیاری از افراد در روزها و هفتههای نخست واکنشهای استرسی دارند و علائمشان بهمرور کاهش پیدا میکند.
برای تشخیص اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، وجود مجموعه مشخصی از علائم، تداوم بیش از یک ماه و اختلال قابلتوجه در زندگی اهمیت دارد؛ تشخیص نیز به ارزیابی متخصص نیاز دارد. بنابراین نه میتوان از شدت واکنش روزهای اول، آینده روانی فرد را پیشبینی کرد و نه باید رنج ماندگار او را صرفاً حساسیت زیاد نامید.
فشار برای فراموشکردن، جای حمایت را نمیگیرد
توصیههایی مانند دیگر به آن فکر نکن یا باید قوی باشی، ممکن است از سر محبت بیان شوند، اما برای فردی که هنوز با خاطرات مزاحم درگیر است، به یک انتظار تازه تبدیل میشوند؛ اینکه علاوه بر تحمل رنج، باید آن را هم پنهان کند.
حمایت مناسب یعنی فرصتدادن برای بیان احساسات، بدون اجبار به حرفزدن یا تعیین مهلت برای خوبشدن. فرد ممکن است امروز آماده صحبت باشد و فردا به سکوت نیاز داشته باشد. شنیدن، احترام به انتخاب او و کمک عملی، میتواند از توصیههای مکرر مفیدتر باشد.
چه زمانی کمک تخصصی لازم است؟
اگر کابوس، اضطراب، اجتناب یا احساس ناامنی ادامه پیدا کرده و خواب، کار یا روابط را مختل کرده است، ارزیابی تخصصی میتواند مسیر کمک را روشن کند. در صورت شدت زیاد علائم نیز لازم نیست فرد برای مراجعه، منتظر گذشت یک ماه بماند.
برای اختلال استرس پس از سانحه، درمانهای مؤثر وجود دارد. سازمان جهانی بهداشت، درمانهای شناختیرفتاری متمرکز بر تروما و درمان حساسیتزدایی و پردازش مجدد با حرکات چشم را از مداخلات دارای شواهد قوی معرفی میکند. انتخاب درمان به شرایط فرد و ارزیابی متخصص بستگی دارد.
کمکگرفتن شکست در تحمل حادثه نیست؛ اقدامی برای کاهش رنج و بازیابی زندگی است. بهجای پرسیدن اینکه چرا مثل دیگران خوب نشدهام، میتوان پرسید چه چیزی هنوز احساس امنیت مرا مختل میکند و برای تغییر آن به چه حمایتی نیاز دارم.
آدمها از یک حادثه یکسان عبور نمیکنند؛ چون میزان مواجهه، گذشته، منابع و شرایط پس از آن یکسان نیست. طولانیترشدن مسیر بهبود، دلیل کمتربودن ارزش فرد نیست؛ نشانهای است که باید تجربه و نیازهای او را دقیقتر دید.
برای ورود به صفحه اینستاگرام دکتر مریم سامانی (روانشناس بالینی) کلیک کنید.تمام مطالب سایت اختصاصی و توسط تحریریه خط سلامت تولید شده است، استفاده با ذکر منبع و لینک دهی بلامانع است