به گزارش خط سلامت، گاهی دیر رسیدن همسر، یک تماس بیپاسخ یا تغییری کوچک در لحن او کافی است تا خاطرهٔ خیانت دوباره زنده شود. فردی که پیشتر به این اتفاقها توجهی نمیکرد، حالا ممکن است ساعتها درگیر این پرسش بماند که آیا چیزی دوباره پنهان شده است. بازسازی اعتماد در چنین وضعیتی با درخواست بخشش آغاز نمیشود؛ به رفتاری نیاز دارد که در گذر زمان، احساس امنیت را برگرداند.
پس از خیانت، حتی رفتارهای عادی هم ممکن است معنای تازهای پیدا کنند. ذهن، اتفاق امروز را با آنچه قبلاً تجربه کرده میسنجد و میکوشد نشانههای خطر را زودتر تشخیص دهد. دربارهٔ این حساسیت، تفاوت بخشش با اعتماد و امکان ترمیم رابطه، با دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی، مدرس دانشگاه و متخصص زوج درمانی و روابط عاطفی گفت وگو کرده ایم.
چرا یک دیر رسیدن ساده دیگر ساده نیست؟
دکتر مریم سامانی میگوید: فرد پس از خیانت فقط به رفتار فعلی همسرش نگاه نمیکند؛ آن رفتار را با تجربهٔ گذشته مقایسه میکند. دیر رسیدنی که زمانی بیاهمیت بود، حالا میتواند یادآور دورهای باشد که حقیقت از او پنهان شده بود. به گفتهٔ او، حساسیت به این نشانهها را نباید فوراً بدبینی یا حسادت نامید. ذهن فرد آسیبدیده در بسیاری از موارد میکوشد از تکرار آسیب جلوگیری کند.
این وضعیت ممکن است فرد را برای مدتی در حالت آمادهباش نگه دارد. او به ساعت بازگشت همسر، تغییر رفتارها و پاسخ تماسها توجه بیشتری میکند و دنبال نشانهای میگردد که نگرانیاش را تأیید یا رد کند. سامانی توضیح میدهد مشکل زمانی آغاز میشود که این مراقبت موقت به شیوهٔ همیشگی زندگی تبدیل شود. کنترل دائمی شاید به فرد احساس کند که آماده است، اما معمولاً امنیت واقعی نمیسازد.
اعتماد با یک جمله برنمیگردد
به گفتهٔ سامانی، ممکن است فرد از نظر منطقی بداند که رابطهٔ خارج از ازدواج پایان یافته، اما هنوز در کنار همسرش احساس امنیت نکند. اعتماد فقط یک تصمیم فکری نیست؛ از تجربههای مکرر شکل میگیرد. وقتی فرد پیشتر دیده است آنچه میشنیده با واقعیت تفاوت داشته، برای پذیرفتن دوبارهٔ حرفها به شواهد تازه نیاز دارد.
او تأکید میکند درخواست اعتماد، جای رفتار قابلاعتماد را نمیگیرد. کسی که میخواهد رابطه را ترمیم کند باید در عمل ثبات نشان دهد: به وعدههایش پایبند باشد، حقیقت را حتی وقتی گفتنش دشوار است پنهان نکند و اضطراب یا سؤالهای همسرش را تحقیر نکند. ذهن بهتدریج و از راه همین تجربههای تکرارشونده میآموزد که وضعیت تغییر کرده است.
بخشیدن به معنای دوباره اعتماد کردن نیست
بعضی افراد میگویند همسرشان را بخشیدهاند، اما هنوز نمیتوانند به او اعتماد کنند. سامانی این وضعیت را تناقض نمیداند. فرد ممکن است از شدت خشم اولیه عبور کرده و تصمیم گرفته باشد به رابطه فرصت دیگری بدهد، اما احساس امنیت او هنوز بازنگشته باشد. تصمیم برای ادامهٔ رابطه میتواند زودتر از آمادگی روانی برای اعتماد دوباره شکل بگیرد.
به همین دلیل، نمیتوان از فرد آسیبدیده انتظار داشت با اعلام بخشش، همهٔ نگرانیهایش نیز تمام شود. او به زمان و تجربهٔ تغییر نیاز دارد، نه فشار برای بازگشت فوری به رابطهٔ پیش از خیانت.
چک کردن تلفن، آرامش کوتاه میدهد؛ اعتماد نمیسازد
سامانی میگوید بررسی تلفن همسر ممکن است برای مدتی اضطراب را پایین بیاورد، اما نباید این آرامش کوتاه را با اعتماد اشتباه گرفت. اگر هر نگرانی با کنترل کردن پاسخ داده شود، ذهن ممکن است پس از چند دقیقه سؤال تازهای پیدا کند و چرخهٔ بررسی از نو آغاز شود.
او در عین حال میگوید زوجها ممکن است پس از خیانت برای مدتی دربارهٔ شفافیت و مرزهای رابطه توافقهایی داشته باشند. هدف این توافقها باید کمک به بازگشت تدریجی امنیت باشد، نه تبدیل زندگی مشترک به نظارت همیشگی. اعتماد زمانی جان میگیرد که فرد دیگر برای آرام شدن ناچار نباشد مدام چیزی را کنترل کند.
رابطه قرار نیست دقیقاً به گذشته برگردد
وقتی فردی میگوید هرگز نمیتواند مثل قبل اعتماد کند، این جمله لزوماً به معنای پایان رابطه نیست. سامانی توضیح میدهد رابطه پس از خیانت همان رابطهٔ پیشین نخواهد بود. اگر دو نفر ادامه دادن را انتخاب کنند، باید دربارهٔ صداقت، مرزها و نیازهایشان آگاهانهتر گفتوگو کنند و رابطهای تازه بسازند.
نقش فردی که خیانت کرده در این مسیر تعیینکننده است. او نمیتواند تمام مسئولیت ترمیم را بر دوش فرد آسیبدیده بگذارد، از سؤالهایش عصبانی شود یا انتظار داشته باشد ماجرا هرچه زودتر فراموش شود. به گفتهٔ سامانی، کسی که با رفتارش به اعتماد آسیب زده، باید در بازسازی آن نیز مشارکت کند.
وقتی گفتوگو به بازجویی و دفاع تبدیل میشود
گاهی زوج در چرخهای گرفتار میشوند که یکی پیدرپی سؤال میکند و دیگری پیدرپی از خود دفاع میکند. هرچه یکی بیشتر کنترل میکند، دیگری ممکن است بستهتر و پنهانکارتر شود. یکی میخواهد گذشته را تمامشده بداند و دیگری هنوز با شوک و بیاعتمادی زندگی میکند.
سامانی میگوید در چنین وضعیتی زوجدرمانی میتواند به دو نفر کمک کند این چرخه را ببینند و گفتوگو را از حالت حمله و دفاع بیرون بیاورند. بااینحال، هدف زوجدرمانی نگه داشتن رابطه به هر قیمت نیست؛ هدف آن است که هر فرد بتواند با آگاهی، اختیار و توجه به امنیت خود تصمیم بگیرد.
آیا هر اعتمادی دوباره ساخته میشود؟
پاسخ سامانی روشن است: هیچ تضمینی وجود ندارد. اگر خیانت ادامه پیدا کند، دروغگویی متوقف نشود، فرد مسئولیت رفتارش را نپذیرد یا رابطه با شخص سوم همچنان برقرار باشد، بازسازی اعتماد بسیار دشوار میشود. ممکن است فرد آسیبدیده نیز پس از بررسی شرایط تصمیم بگیرد رابطه را ادامه ندهد.
او به کسانی که تصمیم گرفتهاند فرصت دیگری بدهند توصیه میکند خود را مجبور به اعتماد زودهنگام نکنند. فرصت دوباره به معنای فراموش کردن اتفاق در یک شب نیست. فرد میتواند رفتارها را ببیند، تغییر را در طول زمان بسنجد و اجازه دهد اعتماد بر پایهٔ تجربههای واقعی، آرامآرام شکل بگیرد.
نگاه روانشناختی؛ مسئله فقط بخشش نیست
دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و زوج درمانگر، میگوید بسیاری از افراد پس از خیانت گمان میکنند مشکل اصلیشان ناتوانی در بخشیدن است؛ در حالی که گاهی پرسش مهمتر این است که آیا کنار همسرشان احساس امنیت میکنند یا نه. ذهنی که یک بار با حقیقتی متفاوت از باور خود روبهرو شده، برای آرام شدن به حرفهای اطمینانبخش بسنده نمیکند و در رفتار طرف مقابل دنبال ثبات میگردد.
به گفتهٔ او، فرد آسیبدیده به زمان نیاز دارد و طرف مقابل باید صبر، صداقت و مسئولیتپذیری نشان دهد. اعتماد بازسازیشده به معنای فراموشی خیانت نیست؛ یعنی فرد بهتدریج دوباره تجربه کند که برای محافظت از خود، لازم نیست همیشه در حالت آمادهباش باشد.
تمام مطالب سایت اختصاصی و توسط تحریریه خط سلامت تولید شده است، استفاده با ذکر منبع و لینک دهی بلامانع است