چرا بعضی آدم ها از خوشحالی می ترسند؟ وقتی شادی هم می تواند اضطراب آور باشد

خط سلامت: برای بعضی افراد، اتفاق خوب همیشه با یک احساس خوب همراه نیست. ممکن است خبر خوشی دریافت کنند، به موفقیتی برسند، وارد یک رابطه مطلوب شوند یا بعد از مدت ها شرایط زندگی شان بهتر شود، اما درست در همان لحظه که باید خوشحال باشند، احساس عجیبی پیدا کنند؛ انگار نمی توانند خودشان را کاملاً به شادی بسپارند. گاهی با خودشان می گویند: زیادی خوشحال نشو. صبر کن، معلوم نیست چه می شود. اگر به این اتفاق دل ببندم و از دستش بدهم چه؟

چرا بعضی آدم ها از خوشحالی می ترسند؟ وقتی شادی هم می تواند اضطراب آور باشد

به گزارش خط سلامت این تجربه با نگرانی دائمی درباره آینده تفاوت دارد. در اینجا مسئله اصلی می تواند رابطه فرد با خودِ احساس شادی باشد؛ اینکه شادی را چقدر امن، قابل اعتماد و قابل تحمل می داند.

چرا شادی برای بعضی افراد احساس امنی نیست؟

شادی معمولاً یک هیجان مثبت در نظر گرفته می شود، اما تجربه هیجان مثبت برای همه افراد یکسان نیست. برخی افراد هنگام تجربه شادی شدید، احساس آسیب پذیری می کنند. آنها ممکن است ناخودآگاه احساس کنند اگر بیش از حد خوشحال شوند، کنترل خود را از دست می دهند یا بعداً در صورت از دست دادن آن موقعیت، درد بیشتری خواهند کشید.

در چنین شرایطی، فرد ممکن است شادی خود را محدود کند؛ نه به این دلیل که اتفاق خوب را نمی خواهد، بلکه چون نزدیک شدن بیش از حد به یک احساس مثبت برایش ناامن به نظر می رسد.

وقتی گذشته به شادی امروز هم سایه می اندازد

تجربه های زندگی می توانند بر نحوه برخورد ما با هیجان های مثبت اثر بگذارند. فردی که در گذشته بارها تجربه فقدان، شکست یا ناامیدی داشته، ممکن است به مرور یاد گرفته باشد که به اتفاق های خوب با احتیاط نگاه کند.

برای مثال، ممکن است بعد از تجربه یک فقدان مهم، ناخودآگاه به این نتیجه برسد: چیزهای خوب دوام ندارند یا  اگر خیلی وابسته شوم، بعداً بیشتر آسیب می بینم.

این باورها همیشه آگاهانه نیستند و لزوماً به این معنا نیستند که فرد درباره زندگی چنین جملاتی را به زبان می آورد. گاهی آنها فقط در نحوه تجربه کردن شادی خود را نشان می دهند.

آیا ترس از شادی یعنی فرد افسرده است؟

نه.  ترس از شادی به تنهایی یک تشخیص روانپزشکی نیست. ممکن است فردی در بعضی موقعیت ها از تجربه شادی فاصله بگیرد و در عین حال هیچ اختلال روانی نداشته باشد. اما اگر فرد تقریباً هیچ گاه نتواند از اتفاق های مثبت زندگی لذت ببرد، علاقه و لذت او در بسیاری از حوزه های زندگی کاهش یافته باشد یا این وضعیت با افسردگی، اضطراب یا مشکلات دیگر همراه شود، ارزیابی تخصصی اهمیت پیدا می کند.

در افسردگی، کاهش علاقه یا لذت یکی از علائم مهم بالینی است؛ اما این با «گاهی محتاط بودن در برابر شادی» یکی نیست.

ترس از خوشحالی

آیا بعضی افراد عمداً شادی خود را کم می کنند؟

گاهی بله. در روانشناسی مفهومی به نام تعدیل یا کاهش هیجان مثبت مورد توجه قرار گرفته است. برخی افراد ممکن است پس از یک تجربه مثبت، عمداً شدت احساس خوب خود را پایین بیاورند. مثلاً: خیلی هیجان زده نشو. هنوز چیزی قطعی نیست. بگذار ببینیم چه می شود.

این رفتار می تواند نوعی راهبرد برای محافظت از خود باشد. فرد تصور می کند اگر شادی را کنترل کند، در صورت از دست رفتن آن، ضربه کمتری خواهد خورد. اما این راهبرد یک هزینه احتمالی دارد: فرد فقط از درد احتمالی کم نمی کند؛ ممکن است از لذت واقعی اکنون هم کم کند.

آیا شادی بیش از حد هم می تواند ناراحت کننده باشد؟

بله، و این نکته مهمی است. هیجان مثبت همیشه به یک شکل تجربه نمی شود. برای بعضی افراد، هیجان شدید می تواند با احساس برانگیختگی، بی قراری یا از دست دادن کنترل همراه شود. به همین دلیل هدف سلامت روان این نیست که انسان همیشه در بالاترین سطح شادی قرار داشته باشد.

هدف، انعطاف پذیری هیجانی است؛ یعنی فرد بتواند طیف مختلفی از احساسات را تجربه کند، بدون اینکه مجبور باشد از یک هیجان خاص فرار کند یا آن را سرکوب کند. زندگی سالم فقط شادی نیست. غم، ترس، خشم، آرامش، هیجان و حتی ناامیدی نیز بخشی از تجربه انسانی هستند.

چرا بعضی افراد بعد از یک اتفاق خوب، آن را کوچک می کنند؟

فرض کنید فردی بعد از سال ها تلاش در کارش موفق شده است. دوستانش تبریک می گویند. اما خودش می گوید: چیز خاصی نبود یا هر کسی می توانست این کار را انجام دهد. گاهی این واکنش از فروتنی می آید. اما اگر فرد به شکل مداوم موفقیت ها، محبت ها و اتفاق های مثبت زندگی خود را بی ارزش کند، ممکن است با الگوی عمیق تری روبه رو باشیم.

گاهی پذیرش یک اتفاق خوب برای فرد دشوارتر از پذیرش شکست است. زیرا شکست با باورهای قبلی او سازگار است، اما موفقیت یا محبت دیگران با تصویری که از خودش ساخته، تضاد دارد.

شادی و احساس شایستگی

یکی از پرسش های مهم این است: آیا من خودم را شایسته اتفاق های خوب می دانم؟  فردی که در عمق ذهن خود احساس بی ارزشی دارد، ممکن است محبت دیگران را باور نکند. ممکن است موفقیتش را تصادفی بداند. ممکن است وقتی کسی دوستش دارد، به جای لذت بردن، منتظر باشد علاقه او تمام شود.    در این شرایط، مشکل فقط شادی نیست. موضوع می تواند به تصویر فرد از خودش و ارزشمندی او مربوط باشد.

نگاه روانشناختی دکتر مریم سامانی

به نظر من، یکی از ظریف ترین شکل های دفاع روانی این است که انسان قبل از اینکه چیزی را از دست بدهد، از دوست داشتن و لذت بردن از آن فاصله بگیرد.

این دفاع در ظاهر منطقی به نظر می رسد: اگر زیاد خوشحال نشوم، اگر اتفاق بدی افتاد کمتر آسیب می بینم.

اما زندگی روانی انسان با چنین محاسبه ساده ای پیش نمی رود.  اگر برای اینکه روزی غمگین نشویم، امروز اجازه ندهیم خوشحال باشیم، در واقع داریم بخشی از تجربه زندگی را پیشاپیش از خودمان می گیریم.

من در مواجهه با چنین الگویی بیشتر از اینکه بپرسم: چرا خوشحال نیستی؟

می پرسم: چه چیزی درباره خوشحال بودن برایت ناامن است؟

شاید پشت آن ترس از دست دادن باشد. شاید تجربه یک فقدان قدیمی باشد. شاید باور به ناپایدار بودن رابطه ها باشد. شاید فرد از وابستگی می ترسد. گاهی حتی ممکن است شادی برای او با احساس گناه همراه شده باشد؛ انگار اجازه ندارد در شرایطی که دیگران رنج می کشند، احساس خوبی داشته باشد. بنابراین قرار نیست به فرد بگوییم: مثبت فکر کن و از زندگی لذت ببر.

این توصیه ساده، گاهی اصلاً به مسئله اصلی دست نمی زند. باید بفهمیم چرا تجربه یک هیجان مثبت برای این فرد دشوار شده است. هدف روان درمانی نیز الزاماً این نیست که فرد همیشه خوشحال باشد.

هدف این است که بتواند احساساتش را تجربه کند، بدون اینکه مجبور باشد برای محافظت از خودش آنها را سرکوب یا کنترل افراطی کند.

گاهی سلامت روان یعنی بتوانیم در یک لحظه خوب زندگی، بدون اینکه از پایان آن بترسیم، بگوییم: الان خوب است؛ اجازه می دهم همین حالا خوب باشد.

یک خودارزیابی ساده

به واکنش خودتان در برابر اتفاق های خوب توجه کنید.

وقتی خبر خوبی دریافت می کنید، آیا:

  • سریع به جنبه منفی آن فکر می کنید؟
  • موفقیت خود را کوچک می کنید؟
  • از خوشحالی دیگران درباره خودتان معذب می شوید؟
  • سخت می توانید محبت دیگران را باور کنید؟
  • وقتی شرایط خوب می شود، احساس می کنید باید خودتان را کنترل کنید؟
  • از وابسته شدن به آدم ها یا موقعیت های خوب می ترسید؟
  • فکر می کنید «هیچ چیز خوب برای همیشه دوام ندارد؟

وجود یکی دو مورد به معنای وجود مشکل روانشناختی نیست. اما اگر این الگو دائماً تکرار می شود و باعث شده نتوانید از روابط، موفقیت ها یا لحظه های مثبت زندگی لذت ببرید، ارزش بررسی بیشتری دارد.

چطور می توان رابطه سالم تری با شادی پیدا کرد؟

لازم نیست خودتان را مجبور کنید شاد باشید. اولین قدم، اجازه دادن به احساس مثبت بدون تلاش برای کنترل آن است.

وقتی اتفاق خوبی افتاد، به جای اینکه فوراً به پایان آن فکر کنید، چند لحظه فقط تجربه اش کنید.

به خودتان اجازه دهید خوشحال باشید.  موفقیتتان را انکار نکنید. محبت دیگران را فوراً بی اعتبار نکنید. و اگر ذهن گفت:

این خوشی دوام ندارد، می توانید پاسخ دهید: ممکن است دوام نداشته باشد؛ اما لازم نیست به خاطر آینده، لحظه خوب امروز را از دست بدهم.

این به معنای ساده لوح بودن نیست. به معنای پذیرفتن این واقعیت است که هیچ تجربه انسانی تضمین دائمی ندارد.

چه زمانی کمک تخصصی لازم است؟

اگر ناتوانی در تجربه لذت گسترده و مداوم است یا با افسردگی، اضطراب، انزوای اجتماعی، مشکلات رابطه یا اختلال جدی در عملکرد همراه شده است، بهتر است فرد توسط روان شناس یا روان پزشک ارزیابی شود.

گاهی پشت ناتوانی در لذت بردن، مسئله ای عمیق تر از «منفی فکر کردن» وجود دارد و شناخت ریشه آن می تواند به تغییر الگو کمک کند.

حرف آخر

قرار نیست همیشه خوشحال باشیم. اما اگر آن قدر از از دست دادن، شکست خوردن یا دوباره آسیب دیدن می ترسیم که حتی به خودمان اجازه تجربه لحظه های خوب را نمی دهیم، شاید لازم باشد رابطه خود با شادی را دوباره بررسی کنیم.

زندگی امن، زندگی بدون احتمال فقدان نیست.

هیچ رابطه ای، موفقیتی یا لحظه خوشی تضمین ابدی ندارد.

اما شاید بلوغ هیجانی یعنی بتوانیم این حقیقت را بپذیریم و در عین حال، وقتی اتفاق خوبی در زندگی ما رخ می دهد، از تجربه آن فرار نکنیم.

قرار نیست شادی را برای همیشه نگه داریم؛ قرار است وقتی هست، بتوانیم آن را زندگی کنیم.

منابع علمی

    Gilbert, P., McEwan, K., Matos, M., & Rivis, A. (2011). Fears of compassion: Development of three self-report measures. Psychology and Psychotherapy: Theory, Research and Practice, 84(3), 239–255

    Gilbert, P. (2010). Compassion Focused Therapy: Distinctive Features. Routledge

    Werner-Seidler, A., Banks, R., Dunn, B. D., & Moulds, M. L. (2013). An investigation of the relationship between positive affect regulation and depression. Behaviour Research and Therapy, 51(1), 46–53

    Bryant, F. B., & Veroff, J. (2007). Savoring: A New Model of Positive Experience. Lawrence Erlbaum Associates

    American Psychiatric Association. (2022). Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, Fifth Edition, Text Revision (DSM-5-TR)

پایان خبر برای ورود به صفحه اینستاگرام کلیک کنید.
ارسال نظر

اخبار پربازدید
آخرین اخبار

دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و عضو هیأت علمی دانشگاه

خط سلامت
فیلم ها
  • خط سلامت: عشق و حسادت با هم مرتبط هستند زیرا یک هورمون مشترک در این دو احساس نقش دارد. عشق احساسی است که به هورمون…

گزارش ویژه
پادکست