هر کاری برایش می‌ کنم، اما باز هم احساس می‌ کنم بدهکارم؟ + داستانی واقعی از اتاق درمان/ نویسنده:دکتر مریم سامانی-روانشناس بالینی و استاددانشگاه

خط سلامت: من برایش کم نگذاشته‌ ام؛ پس چرا وقتی نوبت به من می‌ رسد، احساس می‌ کنم باید برای هر چیزی بجنگم؟ گاهی یک جمله ساده در اتاق درمان، دری را به روی مسئله‌ ای باز می‌ کند که زوج‌ ها سال‌ ها درباره‌ اش حرف نزده‌ اند. مسئله‌ ای که ظاهراً درباره رابطه جنسی است، اما ریشه‌ هایش ممکن است به جایی بسیار عمیق‌ تر یعنی شیوه دلبستگی و تجربه صمیمیت برگردد.

هر کاری برایش می‌ کنم، اما باز هم احساس می‌ کنم بدهکارم؟ + داستانی واقعی از اتاق درمان/ نویسنده:دکتر مریم سامانی-روانشناس بالینی و استاددانشگاه

به گزارش خط سلامت چرا بعضی افراد در رابطه جنسی بیشتر به نزدیکی، لذت مشترک و نیازهای شریک شان توجه می‌ کنند، اما بعضی دیگر ناخواسته وارد چرخه‌   ای از من برای تو چه کردم و تو برای من چه کردی؟ می‌ شوند؟

پژوهش‌ ها نشان داده‌ اند سبک دلبستگی می‌تواند با نحوه تجربه و مدیریت صمیمیت جنسی ارتباط داشته باشد؛ به‌ ویژه، پژوهش‌ ها ارتباطی میان اجتناب دلبستگی و گرایش بیشتر به رویکرد مبادله‌ ای در رابطه جنسی پیدا کرده‌ اند.

اما موضوع سبک دلبستگی و رابطه جنسی فقط یک مفهوم دانشگاهی نیست. گاهی می‌ توان آن را در جمله‌ هایی شنید که در اتاق درمان گفته می‌ شوند.

داستانی واقعی و تکان دهنده از اتاق درمان

در یکی از جلسات، زن گفت: دکتر، من نمی‌ فهمم چرا هر بار از رابطه‌ مان ناراضی می‌ شوم، شروع می‌ کنم به حساب کردن.

وقتی از او پرسیدم منظورش از حساب کردن چیست، گفت:  همه‌ چیز . چند بار من برایش وقت گذاشتم، چند بار به خواسته‌ هایش توجه کردم، چند بار از خواسته خودم گذشتم... حتی یادم می‌ ماند آخرین بار چه کسی شروع‌ کننده صمیمیت و رابطه بوده.

بعد مکث کرد و جمله‌ ای گفت که کل مسئله را در خود داشت:

- انگار یک دفتر توی سرم دارم.

این داستان، ما را به سؤال مهمی می‌ رساند:

چه زمانی صمیمیت از «با هم بودن» فاصله می‌ گیرد و به «داد و ستد» تبدیل می‌ شود؟ و مهمتر از آن، سبک دلبستگی چه نقشی در این تغییر دارد؟

پرسیدم: و وقتی حساب‌ ها برابر نیستند چه اتفاقی می‌ افتد؟

گفت: احساس می‌ کنم از من استفاده شده.

اما جمله بعدی آرام‌ تر بود:  بعد عصبانی می‌ شوم. فاصله می‌ گیرم. و منتظر می‌ مانم خودش بفهمد.

او خودش را آدمی منطقی می‌ دانست

در جلسات اول، از خودش تصویری ارائه می‌ کرد که با چیزی که در رابطه تجربه می‌ کرد متفاوت بود.

می‌ گفت:  من آدم وابسته‌ ای نیستم. اتفاقاً خیلی هم مستقل هستم.

اما وقتی درباره رابطه صحبت می‌ کردیم، مشخص می‌ شد که مسئله فقط استقلال نیست.  او از نزدیک شدن می‌ ترسید، اما از بی‌ توجهی هم آسیب می‌ دید.  نیاز داشت دیده شود، اما درخواست کردن برایش سخت بود.  وقتی ناراحت می‌ شد، به جای اینکه بگوید:  من از این اتفاق ناراحت شدم و نیاز دارم درباره‌ اش صحبت کنیم،

شروع می‌ کرد به جمع کردن امتیازها.  انگار اگر بتواند ثابت کند که بیشتر داده است، حق بیشتری برای ناراحت بودن خواهد داشت.

یک سؤال ساده

در یکی از جلسات از او پرسیدم: اگر قرار نبود هیچ‌ کس به تو بدهکار باشد، باز هم دوست داشتی برایش کاری انجام بدهی؟

مدتی ساکت ماند.

بعد گفت: نمی‌دانم.

چند ثانیه بعد اضافه کرد:  شاید نه.

این «شاید نه» برای من از تمام توضیحات قبلی مهمتر بود. چون نشان می‌ داد بخشی از رفتارهای محبت‌  آمیز او، فقط از میل به نزدیک شدن نمی‌ آمد.  گاهی پشت آنها یک انتظار پنهان وجود داشت:  من برای تو کاری می‌ کنم؛ پس تو هم باید پاسخ بدهی،  اما مسئله فقط «حسابگر بودن» نبود

در ادامه درمان، متوجه شدیم که این حساب‌ و کتاب‌ ها معمولاً زمانی شدیدتر می‌ شوند که احساس می‌ کند به اندازه کافی دیده نشده است. او به جای بیان مستقیم نیازش، محبت می‌ کرد.  بعد منتظر می‌ ماند.  بعد ناامید می‌ شد.  بعد خشمگین می‌ شد   و در نهایت فاصله می‌ گرفت. این چرخه بارها تکرار شده بود.

در ظاهر، مشکل درباره رابطه جنسی و صمیمیت بود؛ اما در لایه عمیق‌ تر، مسئله به چیزی بنیادی‌ تر مربوط می‌ شد: اگر نیازم را مستقیم بگویم و پاسخ نگیرم، چه؟ برای او، درخواست کردن خطرناک‌ تر از دادن بود. دادن احساس کنترل می‌ داد. درخواست کردن، او را آسیب‌ پذیر می‌ کرد.

اولین تغییر

قرار نبود به او بگوییم کمتر حساب کن. قرار بود یاد بگیرد قبل از حساب کردن، نیازش را بشناسد و بیان کند. به جای: من برای تو این‌همه کار کردم. تمرین کرد بگوید: وقتی در این شرایط به من توجه نمی‌ کنی، احساس می‌ کنم برایت مهم نیستم.

به جای: پس من هم دیگر برایت کاری نمی‌ کنم. یاد گرفت بگوید: الان از تو فاصله گرفته‌ ام، چون احساس می‌ کنم دیده نشده‌ ام.

و به جای اینکه رابطه را به یک دفتر بدهکار و بستانکار تبدیل کند، کم‌ کم توانست درباره چیزی حرف بزند که سال‌ ها پنهانش کرده بود: ترس از اینکه اگر خودش را نیازمند نشان دهد، دوست‌ داشتنی نباشد.

شاید مسئله اصلی اتاق خواب نباشد

گاهی زوج‌ ها تصور می‌ کنند مشکل شان فقط درباره رابطه جنسی است. اما وقتی دقیق‌ تر نگاه می‌  کنیم، می‌ بینیم مسئله می‌ تواند بسیار قدیمی‌ تر باشد: یکی از صمیمیت فرار می‌ کند. دیگری برای نزدیک شدن بیشتر تلاش می‌ کند. یکی احساس فشار می‌ کند. دیگری احساس طرد شدن. یکی فاصله می‌ گیرد. دیگری بیشتر مطالبه می‌ کند. و در نهایت هر دو احساس می‌ کنند دیگری او را نمی‌ فهمد. سبک دلبستگی می‌ تواند یکی از عواملی باشد که به شکل‌ گیری این چرخه کمک می‌ کند.

پژوهش‌ ها نیز نشان داده‌ اند که اجتناب دلبستگی با گرایش بیشتر به رویکرد مبادله‌ ای در رابطه جنسی ارتباط دارد؛ یعنی در برخی افراد، توجه به «دادن و گرفتن» می‌ تواند در صمیمیت جنسی پررنگ‌ تر شود. اما این به معنای آن نیست که هر فردی که در رابطه حساب‌ و کتاب می‌ کند، دلبستگی اجتنابی دارد.

پایان جلسه

چند ماه بعد، در یکی از جلسات گفت: دکتر، هنوز هم متوجه می‌ شوم دارم حساب می‌ کنم.

پرسیدم:  این بار چه کار می‌ کنی؟

گفت:  اول می‌ پرسم واقعاً چی می‌ خوام.

لبخند زد.

- قبلاً حساب می‌ کردم تا ثابت کنم حق با من است. الان سعی می‌ کنم حرف بزنم تا شاید اصلاً لازم نباشد حساب کنم.

شاید این تغییر کوچک به نظر برسد. اما در درمان، گاهی همین تفاوت کوچک بسیار مهم است:    از حساب کردن بدهی‌ های رابطه، به گفتن نیازهای رابطه. امنیت در رابطه دقیقاً از همین‌ جا شروع می شود؛ جایی که دیگر لازم نیست برای گرفتن محبت، اول ثابت کنیم چقدر محبت داده‌ ایم.

پایان خبر برای ورود به صفحه اینستاگرام کلیک کنید.
ارسال نظر

اخبار پربازدید
آخرین اخبار
خط سلامت
فیلم ها
  • خط سلامت: عشق و حسادت با هم مرتبط هستند زیرا یک هورمون مشترک در این دو احساس نقش دارد. عشق احساسی است که به هورمون…

گزارش ویژه
پادکست