به گزارش خط سلامت، اینجاست که باید میان فکرهای ناخواسته و وسواس فکری تفاوت بگذاریم. هر فکر تکرارشونده ای وسواس نیست. ذهن همه انسان ها می تواند افکار عجیب، ناخوشایند، ترسناک یا ناخواسته تولید کند.
مسئله در وسواس فکری ـ عملی یا OCD این است که این افکار یا تصاویر ذهنی ناخواسته می توانند به شکل پایدار و آزاردهنده وارد ذهن شوند و اضطراب یا ناراحتی قابل توجهی ایجاد کنند؛ سپس فرد ممکن است برای کاهش این ناراحتی به رفتارهای آشکار یا پنهان روی بیاورد.
فکر ناخواسته با وسواس چه تفاوتی دارد؟
ممکن است یک روز هنگام رانندگی ناگهان فکری به ذهن کسی برسد: نکند تصادف کنم؟ ؛ این فکر به خودی خود نشانه وسواس نیست.
یا ممکن است مادری لحظه ای فکر کند: نکند اتفاق بدی برای بچه ام بیفتد؟؛ باز هم این فکر به تنهایی به معنای OCD نیست.
ذهن انسان دائما احتمال ها را تولید می کند اما در وسواس، فکر می تواند به شکل مزاحم و تکرارشونده ظاهر شود و فرد احساس کند باید کاری انجام دهد تا اضطراب ناشی از آن را خنثی کند.
این کار همیشه شستن دست یا چک کردن در نیست. گاهی فقط یک رفتار ذهنی است. مثلا مرور کردن یک اتفاق. تکرار یک جمله در ذهن. شمردن. مقایسه کردن. بررسی کردن احساسات یا تلاش مداوم برای رسیدن به اطمینان کامل.
می دانم منطقی نیست، ولی نمی توانم رهایش کنم
یکی از ویژگی های آزاردهنده وسواس همین تضاد است. فرد ممکن است بداند فکرش افراطی است اما دانستن، لزوما جلوی برگشتن فکر را نمی گیرد مثلا فرد می داند احتمال اینکه با لمس دستگیره در بیمار شود بسیار کم است.
اما ذهنش می پرسد: اگر این بار فرق داشته باشد چه؟ دست هایش را می شوید. برای لحظاتی آرام می شود. بعد دوباره شک می کند: نکند هنوز آلوده باشند؟ و چرخه از نو شروع می شود.

وسواس فقط درباره آلودگی نیست
تصویر رایج از OCD معمولا فردی است که مرتب دست هایش را می شوید یا درها را بارها قفل می کند اما وسواس بسیار گسترده تر از این است. وسواس می تواند درباره آلودگی و بیماری باشد. می تواند درباره آسیب رساندن به دیگران باشد.
می تواند درباره مسئولیت، اخلاق، مذهب، رابطه، هویت، اشتباه کردن یا حتی معنای افکار خود فرد باشد. گاهی هم فرد هیچ رفتار آشکاری ندارد و بخش عمده درگیری در ذهن اتفاق می افتد. به همین دلیل بعضی افراد سال ها با وسواس زندگی می کنند بدون اینکه اطرافیان متوجه مشکل اصلی آنها شوند.
یک سؤال مهم: اگر این فکر را دارم، یعنی چنین آدمی هستم؟
داشتن یک فکر، به معنای خواستن آن فکر یا باور داشتن به آن نیست. این نکته در وسواس اهمیت بسیار زیادی دارد.
فرد ممکن است از اینکه یک فکر خاص به ذهنش آمده وحشت کند و سپس تلاش کند معنای آن را پیدا کند: چرا چنین فکری کردم؟، نکند واقعا این را می خواهم؟، نکند این فکر شخصیت واقعی من را نشان می دهد؟
همین تلاش برای پیدا کردن معنا می تواند فرد را بیشتر درگیر کند. در بسیاری از موارد، مشکل اصلی خود فکر نیست؛ اهمیتی است که فرد به وجود فکر می دهد .
چرا مغز چنین فکرهایی تولید می کند؟
ذهن انسان ماشین تولید فکر است. ما نمی توانیم تمام محتوای ذهن خود را انتخاب کنیم. گاهی یک تصویر، خاطره، جمله یا فکر عجیب بدون دعوت وارد ذهن می شود. این اتفاق برای انسان سالم هم رخ می دهد. تفاوت مهم این است که بیشتر افراد اجازه می دهند فکر بیاید و برود اما در وسواس ممکن است فرد با فکر وارد رابطه ای متفاوت شود. فکر می آید. فرد می ترسد. شروع می کند به بررسی. می خواهد مطمئن شود و همین تلاش، توجه بیشتری به فکر می دهد.
جنگ با فکر؛ چرا گاهی نتیجه برعکس می شود؟
تصور کنید به شما بگویم: به یک فیل صورتی فکر نکن. احتمالا اولین چیزی که ذهن تان می سازد، همان فیل است.
تلاش برای سرکوب یک فکر می تواند توجه ما را به وجود آن فکر حساس تر کند. در OCD نیز تلاش شدید برای حذف یا خنثی کردن افکار ممکن است در بعضی افراد چرخه توجه و اضطراب را تقویت کند بنابراین یکی از اهداف درمان، حذف اجباری تمام افکار نیست.
فرد باید یاد بگیرد یک فکر می تواند وجود داشته باشد، بدون اینکه مجبور باشد با آن بجنگد یا برایش پاسخ قطعی پیدا کند.
وسواس و اجبار؛ دو بخش یک چرخه
در OCD معمولا با دو مفهوم روبه رو هستیم:
وسواس ؛ افکار، تصاویر یا تکانه های مزاحم و ناخواسته.
اجبار ؛ رفتار یا عمل ذهنی تکرارشونده ای که فرد برای کاهش اضطراب یا جلوگیری از یک پیامد ترسناک انجام می دهد. مثلا: نکند در را قفل نکرده باشم؟ بعد فرد پنج بار قفل را بررسی می کند یا نکند حرف بدی زده باشم؟ بعد بارها مکالمه را در ذهن مرور می کند. در ظاهر، این رفتارها برای حل مشکل انجام می شوند اما مشکل اینجاست که آرامش حاصل از آنها معمولا موقتی است.
چرخه ای که خودش را تقویت می کند
می توان چرخه را این طور دید: فکر ناخواسته، اضطراب، تلاش برای خنثی کردن فکر، آرامش کوتاه مدت، بازگشت شک و اجبار دوباره.
هر بار که فرد با انجام اجبار احساس آرامش می کند، مغز ممکن است یاد بگیرد: این فکر خطرناک است و باید خنثی شود. در نتیجه، دفعه بعد نیز احتمال دارد فرد دوباره همان رفتار را انجام دهد.
وسواس همیشه با ترس همراه نیست
گاهی هیجان اصلی اضطراب است. گاهی احساس گناه. گاهی احساس مسئولیت شدید. گاهی احساس ناپاکی و گاهی چیزی که در ادبیات تخصصی به آن incompleteness یا احساس ناتمام بودن گفته می شود؛ یعنی فرد احساس می کند چیزی درست سر جای خودش نیست و باید آن را کامل یا مرتب کند.
این تنوع نشان می دهدOCD را نمی توان فقط با تصویر ترس از آلودگی توضیح داد.
وقتی اطمینان هم تبدیل به اجبار می شود
فرد می پرسد: مطمئنی این فکر معنی خاصی ندارد؟
پاسخ می گیرد: مطمئنم.
چند دقیقه بعد: واقعا مطمئنی؟
دوباره پاسخ. و دوباره سؤال. اینجا اطمینان گرفتن می تواند بخشی از چرخه وسواس باشد. مشکل این نیست که فرد یک بار سؤال کرده است. مشکل زمانی است که برای آرام شدن، مجبور می شود بارها و بارها اطمینان بگیرد.
نگاه روانشناختی دکتر مریم سامانی
در اتاق درمان، وقتی فرد می گوید: دکتر، چرا مغزم این فکر را می کند؟
یک نکته بسیار مهم را باید روشن کرد: قرار نیست برای هر فکر، معنایی پیدا کنیم . ذهن انسان می تواند فکرهایی تولید کند که با ارزش ها، شخصیت یا خواسته های واقعی فرد هماهنگ نیستند.
در وسواس، فرد گاهی بیش از اندازه به فکر اهمیت می دهد. مثلا می گوید:اگر چنین فکری به ذهنم آمده، پس حتما یک چیزی درباره من وجود دارد.
من تلاش می کنم این فاصله را برای فرد روشن کنم: فکر، رفتار نیست . فکر، قصد نیست . فکر، واقعیت نیست .
وقتی فرد یاد می گیرد هر فکر را به عنوان یک پیام اضطراری تلقی نکند، رابطه اش با ذهن تغییر می کند.
هدف درمان این نیست که ذهن هیچ فکر بدی تولید نکند
این انتظار خودش می تواند تبدیل به یک مشکل شود. هیچ انسانی کنترل کاملی بر محتوای ذهنش ندارد.
هدف درمان OCD بیشتر این است که فرد: فکر را بشناسد، بداند فکر ناخواسته الزاماً معنای خاصی ندارد، در برابر اجبار مقاومت کند و به تدریج تحمل اضطراب و عدم قطعیت را افزایش دهد.
یکی از درمان های اصلی و مبتنی بر شواهد برای OCD، درمان شناختی رفتاری با مواجهه و جلوگیری از پاسخ یا ERP است.
در این رویکرد، فرد به شکل تدریجی و برنامه ریزی شده با موقعیت ها یا افکار ترسناک مواجه می شود و از انجام رفتارهای وسواسی برای خنثی کردن اضطراب خودداری می کند؛ البته این کار باید متناسب با وضعیت فرد و با هدایت متخصص انجام شود.
چه زمانی یک فکر نیاز به بررسی تخصصی دارد؟
اگر افکار ناخواسته: زمان زیادی از روز را اشغال می کنند، اضطراب قابل توجه ایجاد می کنند، باعث اجبارهای ذهنی یا رفتاری می شوند، زندگی اجتماعی یا کاری را مختل می کنند یا فرد را وادار می کنند برای آرام شدن بارها بررسی یا اطمینان خواهی کند، بهتر است ارزیابی تخصصی انجام شود.
زیرا تشخیص OCD فقط بر اساس «داشتن فکرهای تکراری» انجام نمی شود. شدت، مدت، میزان ناراحتی و تأثیر آن بر عملکرد فرد اهمیت دارد.
حرف آخر
ذهن ما همیشه افکاری تولید می کند که انتخاب شان نکرده ایم. گاهی فکر عجیب است. گاهی ترسناک. گاهی حتی برخلاف ارزش ها و شخصیت ماست.
این اتفاق به خودی خود به معنای بیمار بودن نیست اما وقتی ذهن روی یک فکر قفل می شود و فرد احساس می کند باید آن را تحلیل، خنثی، بررسی یا پاک کند، چرخه وسواس می تواند شکل بگیرد.
شاید یکی از مهمترین چیزهایی که فرد مبتلا به وسواس باید یاد بگیرد این باشد: قرار نیست هر فکری را حل کنیم .
بعضی فکرها فقط فکرند. می آیند. می مانند و اگر به آنها سوخت ندهیم، می توانند دوباره عبور کنند.
منابع علمی
American Psychiatric Association. (2022). Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders: DSM-5-TR
National Institute for Health and Care Excellence. (2005, updated 2013). Obsessive-compulsive disorder and body dysmorphic disorder: treatment
Abramowitz, J. S., Taylor, S., & McKay, D. (2009). Obsessive-compulsive disorder. The Lancet, 374(9688), 491–499
Foa, E. B., Yadin, E., & Lichner, T. K. (2012). Exposure and Response Prevention for Obsessive-Compulsive Disorder: Therapist Guide
Rachman, S. (1997). A cognitive theory of obsessions. Behaviour Research and Therapy, 35(9), 793–802
Salkovskis, P. M. (1985). Obsessional-compulsive problems: A cognitive-behavioural analysis. Behaviour Research and Therapy, 23(5), 571–583
International OCD Foundation. What is OCD
برای ورود به صفحه اینستاگرام دکتر مریم سامانی (روانشناس بالینی) کلیک کنید.تمام مطالب سایت اختصاصی و توسط تحریریه خط سلامت تولید شده است، استفاده با ذکر منبع و لینک دهی بلامانع است