به گزارش خط سلامت، گاهی فرد می گوید: چیزی بین ما نبود. بعد، وقتی مدارک بیشتری آشکار می شود، می گوید:
فقط چند بار با هم صحبت کردیم و چند روز بعد مشخص می شود که رابطه بسیار فراتر از این بوده است. برای فردی که خیانت دیده، این وضعیت گاهی از خود خیانت نیز فرساینده تر می شود. زیرا دیگر نمی داند کدام بخش از داستان را باید باور کند. مسئله فقط خیانت نیست؛ اعتماد به واقعیت نیز آسیب دیده است .
چرا حقیقت کامل گفته نمی شود؟
دروغ بعد از خیانت همیشه به یک دلیل اتفاق نمی افتد. گاهی ترس از دست دادن رابطه وجود دارد. فرد می داند اگر تمام حقیقت را بگوید، ممکن است همسرش تصمیم به جدایی بگیرد. گاهی شرم شدید وجود دارد. اعتراف کامل به معنای روبه رو شدن با تصویری از خود است که فرد ترجیح می دهد آن را نبیند. گاهی فرد از پیامدهای اجتماعی، خانوادگی یا مالی ماجرا می ترسد.
گاهی نیز انکار به یک دفاع روانشناختی تبدیل می شود؛ فرد ابتدا برای پنهان کردن حقیقت از دیگری دروغ می گوید و کم کم برای فرار از پذیرش واقعیت، بخشی از همان داستان را برای خودش نیز باور می کند.
پژوهش های روانشناختی درباره خیانت نشان می دهند که پنهان کاری و افشا، بخش مهمی از تجربه خیانت و پیامدهای آن برای رابطه هستند.
انکار چگونه کار می کند؟
انکار همیشه به معنای این نیست که فرد واقعا هیچ چیزی را نمی داند. گاهی انسان حقیقت را در سطحی از ذهن خود می شناسد، اما از نظر هیجانی توان روبه رو شدن با آن را ندارد. ممکن است بداند: من کار اشتباهی کرده ام. اما هم زمان تلاش کند آن را کوچک تر ببیند: آنقدرها هم جدی نبود یا همه چیز تقصیر شرایط بود.
این جابه جایی، مسئولیت را از رفتار فرد دور می کند و آن را به شرایط، همسر یا اتفاقات بیرونی منتقل می کند.
در اینجا انکار می تواند به شکل های مختلف ظاهر شود؛ از کوچک شمردن رابطه گرفته تا تغییر روایت، حذف جزئیات یا حتی متهم کردن طرف مقابل.

وقتی دروغ از ترس شروع می شود
فرض کنید فردی می داند حقیقت ممکن است زندگی مشترکش را تغییر دهد. هر بار که همسرش سوالی می پرسد، یک پاسخ ناقص می دهد. بعد برای حفظ همان پاسخ، مجبور می شود دروغ دیگری اضافه کند. دروغ اول برای پنهان کردن رابطه گفته شده بود. دروغ دوم برای پوشاندن دروغ اول و بعد مجموعه ای از توضیحات شکل می گیرد که حفظ کردن آنها برای خود فرد هم دشوار می شود.
به این ترتیب، پنهان کاری می تواند به چرخه ای تبدیل شود که خروج از آن سخت تر و سخت تر می شود.
چرا اعتراف کامل گاهی با تاخیر اتفاق می افتد؟
افشای خیانت همیشه یک لحظه واحد نیست.گاهی همسر فقط بخشی از حقیقت را می فهمد. بعد از مدتی اطلاعات بیشتری پیدا می کند. سپس مشخص می شود که بخش دیگری از ماجرا نیز پنهان شده است.
این نوع افشای تدریجی می تواند آسیب روانی شدیدی ایجاد کند، زیرا فرد آسیب دیده هر بار تصور می کند به حقیقت رسیده است و بعد متوجه می شود که هنوز چیزهایی را نمی دانسته است.
در چنین شرایطی، مسئله اعتماد فقط به این سؤال محدود نمی شود که: آیا دوباره خیانت خواهد کرد؟
بلکه سؤال عمیق تر می شود: آیا چیزی که الان می شنوم واقعا حقیقت دارد؟
چرا بعضی افراد خودشان را قربانی معرفی می کنند؟
یکی از دفاع های روانشناختی، انتقال مسئولیت است. فرد ممکن است بگوید: تو آنقدر به من توجه نکردی که این اتفاق افتاد یا من مدت ها تنها بودم اگر رابطه ما خوب بود، هیچ وقت چنین چیزی پیش نمی آمد.
ممکن است رابطه واقعا مشکلاتی داشته باشد. ممکن است نیازهایی در رابطه نادیده گرفته شده باشند. اما این مسائل، مسئولیت انتخاب برای خیانت را از فرد بر نمی دارند. تفاوت میان این دو جمله بسیار مهم است: رابطه ما مشکل داشت و پس تو باعث شدی من خیانت کنم.
اولی می تواند موضوع گفت و گو و درمان باشد. دومی مسئولیت رفتار را جابه جا می کند.

نگاه روانشناختی دکتر مریم سامانی
مسئله فقط دروغ نیست
در اتاق درمان، وقتی فردی خیانت دیده و بارها با روایت های متناقض روبه رو شده است، گاهی آسیب اصلی فقط خود رابطه خارج از ازدواج نیست. اعتماد به قضاوت شخصی نیز ممکن است آسیب دیده باشد.
فرد شروع می کند به مرور گذشته: آن روز که دیر آمد، واقعا جلسه کاری داشت؟، آن تماس چه بود؟، چند ماه پیش که گفت سفر کاری دارد، حقیقت را می گفت؟
حتی اتفاقات عادی گذشته نیز ممکن است دوباره مشکوک به نظر برسند. این همان جایی است که پنهان کاری می تواند اثر خیانت را گسترده تر کند. فرد فقط با یک واقعیت تلخ روبه رو نیست؛ بلکه مجبور است بخشی از گذشته خود را دوباره بررسی کند.
آیا گفتن تمام حقیقت همیشه به معنای ترمیم رابطه است؟
نه. گفتن حقیقت می تواند شرط مهمی برای بازسازی اعتماد باشد، اما به تنهایی کافی نیست. اگر فرد پس از افشا همچنان اطلاعات را قطره قطره ارائه کند، مسئولیت را نپذیرد یا رابطه با فرد سوم را ادامه دهد، اعتماد به سختی بازسازی خواهد شد.
بازسازی اعتماد معمولا نیازمند ثبات رفتاری، پاسخگویی، شفافیت و پذیرش مسئولیت است. کسی که می گوید: دیگر به من اعتماد کن؛ در واقع نمی تواند با یک جمله اعتماد را برگرداند.
اعتماد پس از خیانت بیشتر از آنکه با وعده ساخته شود، با رفتارهای قابل پیش بینی و تکرارشونده بازسازی می شود.
پنهان کاری همیشه از قصد آسیب زدن نمی آید
این نکته ظریف است. بعضی افراد بعد از خیانت برای آسیب زدن دروغ نمی گویند. از ترس، شرم یا ناتوانی در تحمل پیامدها دروغ می گویند، اما نیت فرد، اثر رفتار را از بین نمی برد. ممکن است کسی از ترس اعتراف نکند، اما طرف مقابل همچنان آسیب می بیند، بنابراین در درمان، هم باید انگیزه پنهان کاری را فهمید و هم مسئولیت آن را جدی گرفت.
یک مرز مهم در مواجهه با خیانت
فرد خیانت دیده حق دارد درباره آنچه اتفاق افتاده سوال کند، اما بازسازی رابطه به معنای بازجویی بی پایان نیز نیست.
گاهی بعد از افشا، اضطراب آنقدر بالا می رود که فرد آسیب دیده می خواهد تک تک جزئیات را بداند؛ ساعت، مکان، پیام، جمله و حتی جزئیات رابطه جنسی. در برخی موارد، دانستن اطلاعات لازم برای تصمیم گیری و فهم واقعیت ضروری است، اما غرق شدن در جزئیاتی که فقط تصاویر ذهنی دردناک ایجاد می کنند، لزوما به ترمیم کمک نمی کند.
درمان حرفه ای می تواند کمک کند مشخص شود کدام اطلاعات برای تصمیم گیری و بازسازی اعتماد ضروری هستند و کدام جزئیات فقط رنج را بیشتر می کنند.
وقتی فرد می گوید:نمی دانم چرا این کار را کردم
این جمله را نباید خیلی سریع پذیرفت و نباید خیلی سریع هم رد کرد. گاهی فرد واقعا هنوز فرایند روانشناختی منتهی به رفتار خود را درک نکرده است. ممکن است فقط نتیجه را ببیند: خیانت کردم، اما نداند چگونه از یک گفت و گوی ساده به پنهان کاری و سپس رابطه ای جدی رسیده است.
در درمان، یکی از کارهای مهم همین است که مسیر تصمیم ها بازسازی شود. چه زمانی مرزها تغییر کردند؟ چه زمانی پنهان کاری شروع شد؟ چه زمانی فرد رفتار خود را توجیه کرد؟ چه زمانی می توانست متوقف شود اما ادامه داد؟
پاسخ به این پرسش ها برای جلوگیری از تکرار اهمیت دارد.
آیا دروغ بعد از خیانت نشانه بی عشقی است؟
نه لزوما. ممکن است فرد هنوز همسر خود را دوست داشته باشد و هم زمان از ترس، شرم یا خودحفاظتی دروغ بگوید. اما این موضوع نباید با بی اهمیت بودن دروغ اشتباه گرفته شود. عشق بدون مسئولیت، امنیت ایجاد نمی کند .
ممکن است کسی عاشق باشد، اما رفتاری انجام دهد که اعتماد را نابود کند. درمان نیز قرار نیست این تناقض را پاک کند؛ قرار است به فرد کمک کند مسئولیت رفتار خود را بپذیرد و بفهمد چرا بین ارزش هایش و رفتار واقعی اش فاصله ایجاد شده است.
چه چیزی می تواند مسیر را تغییر دهد؟
نقطه مقابل پنهان کاری، فقط «گفتن حقیقت» نیست. شفافیت باید با تغییر رفتاری همراه شود.فرد باید بتواند بدون دفاع کردن، درباره رفتار خود صحبت کند. بپذیرد که چه آسیبی ایجاد کرده است. از مقصر کردن همسر دست بردارد. مرزهای مشخصی با فرد سوم ایجاد کند و آماده باشد برای مدتی طولانی، با اضطراب و بی اعتمادی طرف مقابل روبه رو شود.
ترمیم معمولا زمان می برد و یکی از دشوارترین بخش های آن این است که فرد خیانت کننده باید بپذیرد که نمی تواند با یک عذرخواهی، زمان را به عقب برگرداند.
خیانت یک دروغ نیست. گاهی مجموعه ای از دروغ هاست که روی یکدیگر ساخته شده اند و برای کسی که خیانت دیده، شاید یکی از دردناک ترین بخش های ماجرا همین باشد که نمی داند چه مقدار از گذشته حقیقت داشته است.
به همین دلیل، ترمیم رابطه از جایی شروع می شود که حقیقت دیگر تکه تکه و قطره ای ارائه نشود اما حتی آنجا هم کار تمام نشده است. اعتماد با اعتراف ساخته نمی شود. با رفتار قابل پیش بینی، مسئولیت پذیری و زمان ساخته می شود.
کسی که می خواهد رابطه اش را پس از خیانت ترمیم کند، باید بداند که طرف مقابل فقط با یک اتفاق تلخ روبه رو نیست؛ او مدتی است نمی داند به چه چیزی می تواند اعتماد کند. یکی از مهمترین نشانه های تغییر واقعی همین است که فرد به جای اینکه بپرسد: چطور کاری کنم دوباره به من اعتماد کند؟ بتواند بپرسد: چطور آنقدر قابل اعتماد رفتار کنم که اعتماد، کم کم دوباره امکان پیدا کند؟
برای ورود به صفحه اینستاگرام کلیک کنید.تمام مطالب سایت اختصاصی و توسط تحریریه خط سلامت تولید شده است، استفاده با ذکر منبع و لینک دهی بلامانع است