وقتی یکی نزدیک می‌شود و دیگری عقب می‌ رود؛ چرخه تعقیب و اجتناب در روابط عاطفی

خط سلامت: گاهی در یک رابطه، هرچه یکی بیشتر برای نزدیک‌ شدن تلاش می‌ کند، دیگری بیشتر فاصله می‌ گیرد؛ یکی می‌ پرسد:چرا از من دور شدی؟ و دیگری می گوید:چون نمی‌ توانم این‌ همه فشار را تحمل کنم. این چرخه ممکن است بارها تکرار شود تا جایی که یکی احساس کند دوست‌ داشتنی نیست و دیگری احساس کند در رابطه راهی برای نفس‌کشیدن ندارد. اما آیا واقعاً یکی بیش از حد می‌ خواهد و دیگری بیش از حد فرار می‌ کند؟ یا هر دو در چرخه‌ ای گرفتار شده‌ اند که ناخواسته رفتار یکدیگر را تشدید می‌ کنند؟ روانشناسی دلبستگی و پژوهش‌ های روابط زوجی، سرنخ‌ های مهمی برای فهم این الگوی پیچیده ارائه می‌ دهد.

وقتی یکی نزدیک می‌شود و دیگری عقب می‌ رود؛ چرخه تعقیب و اجتناب در روابط عاطفی

به گزارش خط سلامت، گاهی یک رابطه نه به خاطر نبود عشق، بلکه به خاطر ترس های متفاوت دو نفر خسته می شود. یکی می خواهد بیشتر حرف بزنند.

دیگری می خواهد کمی تنها باشد.

یکی می پرسد: چرا مثل قبل با من حرف نمی زنی؟

دیگری جواب می دهد: چون هرچی حرف می زنیم، دعوا می شه.

اولی بیشتر نزدیک می شود. دومی بیشتر عقب می رود. اولی پیام بیشتری می دهد. دومی کمتر پاسخ می دهد.

اولی فکر می کند: پس دیگر دوستم ندارد.

دومی فکر می کند: دیگر نمی توانم نفس بکشم. و چرخه دوباره تکرار می شود.

این الگو در روانشناسی روابط با مفاهیمی مانند تعقیب ـ کناره گیری (Demand/Withdraw) و در برخی رویکردهای زوج درمانی، با الگوی تعقیب گر ـ فاصله گیر (Pursuer–Distancer) بررسی شده است.

اما نکته مهم این است: گاهی مشکل اصلی، خود نزدیک شدن یا فاصله گرفتن نیست؛ چرخه ای است که این دو رفتار با یکدیگر می سازند.

تعقیب گر چه می کند؟

فردی که در نقش تعقیب گر قرار می گیرد، معمولاً وقتی احساس فاصله می کند، تلاش می کند ارتباط را بیشتر کند. سؤال می پرسد. پیام می دهد. اصرار می کند. می خواهد همان لحظه مسئله حل شود. ممکن است بارها بگوید: بیا حرف بزنیم. چرا چیزی نمی گی؟ فقط بهم بگو چی شده. من نمی تونم این بلاتکلیفی رو تحمل کنم.

از بیرون ممکن است این رفتار کنترل گرانه یا بیش از حد دیده شود. اما در برخی موارد، زیر این رفتار یک تجربه عاطفی وجود دارد:ترس از دست دادن ارتباط.

فاصله گیر چه می کند؟

فرد مقابل ممکن است در واکنش به فشار عاطفی، عقب نشینی کند.کمتر حرف بزند.از بحث خارج شود.به اتاق دیگری برود.سرش را با کار گرم کند.

یا بگوید:  الان نمی تونم درباره اش حرف بزنم. ممکن است قصدش بی احترامی نباشد.گاهی فرد واقعاً برای تنظیم هیجان و بازگشت به آرامش به فاصله نیاز دارد.

اما اگر این فاصله بدون توضیح و بدون بازگشت به گفت وگو باشد، برای شریک مقابل می تواند معنای طرد شدن پیدا کند.

و اینجاست که چرخه شکل می گیرد

نفر اول احساس فاصله می کند.پس نزدیک تر می شود.نفر دوم احساس فشار می کند.پس عقب تر می رود.عقب رفتن نفر دوم، اضطراب نفر اول را بیشتر می کند.اضطراب بیشتر، تعقیب بیشتری ایجاد می کند.تعقیب بیشتر، فشار بیشتری ایجاد می کند   و فاصله بیشتر می شود.

این چرخه می تواند آن قدر تکرار شود که هر دو نفر تصور کنند: مشکل، طرف مقابل است.

در حالی که گاهی دشمن واقعی، چرخه ای است که بین آنها شکل گرفته است.

درک نشدن در رابطه

نگاه روانشناختی دکتر مریم سامانی

پشت بیا حرف بزن و ولم کن گاهی یک ترس مشترک وجود دارد

در اتاق درمان، جمله های ظاهری ممکن است با نیازهای عمیق تر متفاوت باشند.  چرا از من فاصله می گیری؟   ؛  گاهی یعنی: مطمئنم کن هنوز برایت مهمم.

چرا این قدر از من توضیح می خوای؟

گاهی یعنی: به من اجازه بده قبل از حرف زدن آرام شوم.

پس ممکن است یکی به دنبال امنیت باشد و دیگری به دنبال آرامش.  هر دو نیاز انسانی اند.  اما وقتی این نیازها به شکل حمله و عقب نشینی بیان شوند، یکدیگر را تقویت می کنند.

یک سوءتفاهم بزرگ در روابط

تعقیب گر ممکن است فکر کند: اگر واقعاً دوستم داشت، نزدیک می شد.

فاصله گیر ممکن است فکر کند: اگر واقعاً دوستم داشت، به من این قدر فشار نمی آورد.

هر دو نفر از رفتار دیگری یک نتیجه عاطفی می گیرند. اما ممکن است هر دو برداشت ناقصی داشته باشند.

فرد اول شاید به دلیل ترس از طرد شدن نزدیک می شود. فرد دوم شاید به دلیل ترس از تعارض یا غرق شدن هیجانی عقب می رود. یعنی: رفتار هرکدام، رفتار دیگری را فعال می کند.

سکانسی از اتاق درمان؛

هرچه بیشتر می خواستم نزدیک شود، بیشتر از من دور می شد

زن گفت: وقتی ناراحت می شه، ساکت می شه. من نمی تونم تحمل کنم. مدام می پرسم چی شده.

مرد گفت:  چون هر بار جواب می دم، ده سؤال دیگه شروع می شه.

زن گفت: چون جواب های تو نصفه نیمه ست!

مرد گفت: چون از همون اول احساس می کنم قرار نیست جوابم کافی باشه.

در ظاهر، یکی مشکل زیاد سؤال پرسیدن داشت و دیگری مشکل کم حرف زدن.  اما وقتی چرخه را نگاه کردیم، اتفاق دیگری در جریان بود.  هر بار مرد عقب می رفت، اضطراب زن بیشتر می شد.  هر بار زن پیگیری می کرد، مرد بیشتر احساس فشار می کرد   و هر بار مرد بیشتر فاصله می گرفت، زن مطمئن تر می شد که:

-پس حتماً اتفاق بدی افتاده.

هیچ کدام لزوماً نمی خواستند دیگری را آزار دهند.  اما رفتارهای دفاعی آنها یکدیگر را فعال می کردند.

چرا این چرخه می تواند سال ها ادامه پیدا کند؟

چون هر فرد تصور می کند رفتار خودش واکنش به رفتار طرف مقابل است.

تعقیب گر می گوید: اگر او حرف می زد، من سؤال نمی کردم.»

فاصله گیر می گوید: اگر او سؤال نمی کرد، من حرف می زدم.»

هر دو نفر ممکن است تا حدی درست بگویند.اما مشکل همین جاست.چون چرخه به شکلی طراحی شده که هرکدام منتظر تغییر دیگری می ماند   و رابطه در همان نقطه گیر می کند.

نقش دلبستگی چیست؟

نظریه دلبستگی کمک می کند بفهمیم چرا فاصله و نزدیکی برای افراد مختلف معنای متفاوتی دارد. برای فردی که نسبت به طرد شدن حساس تر است، فاصله شریک عاطفی ممکن است تهدید کننده باشد.  برای فردی که با نزدیکی زیاد احساس فشار می کند، درخواست های مکرر برای ارتباط ممکن است تهدید کننده باشد.

بنابراین یک اتفاق واحد: می خواهم درباره رابطه مان حرف بزنیم؛   می تواند برای یک نفر پیام امنیت باشد و برای دیگری پیام فشار.

این رفتارها را نباید به سرعت به یک سبک شخصیتی تبدیل کرد. ممکن است فردی در یک رابطه تعقیب گر باشد و در رابطه ای دیگر فاصله گیر. ممکن است شرایط زندگی، تجربه های قبلی، کیفیت رابطه، شدت تعارض و حتی موضوع مورد بحث روی این رفتارها اثر بگذارند. پس بهتر است به جای برچسب زدن، الگوی تعامل را بررسی کنیم.

وقتی فاصله سالم است

همه فاصله گرفتن ها نشانه مشکل نیستند. گاهی فرد واقعاً نیاز دارد آرام شود.

در این حالت، جمله ای مانند: الان خیلی هیجان زده ام و می ترسم حرفی بزنم که بعداً پشیمان شوم. یک ساعت زمان می خواهم و بعد بر می گردم.

می تواند بسیار متفاوت از این باشد:ولم کن.

و دیگر هیچ توضیحی ندهد.فاصله سالم، پایان ارتباط نیست.یک مکث برای بازگشت بهتر به ارتباط است.

وقتی تعقیب کردن رابطه را خسته می کند

از سوی دیگر، نیاز به ارتباط کاملاً طبیعی است.اما اگر فرد برای کاهش اضطراب خود:مدام پیام بدهد،پاسخ فوری بخواهد،گفت وگو را به زور ادامه دهد،یا طرف مقابل را مجبور کند همان لحظه احساساتش را توضیح دهد،ممکن است نتیجه معکوس ایجاد شود.گاهی هرچه بیشتر برای گرفتن امنیت تلاش می کنیم، ناخواسته شرایطی ایجاد می کنیم که دیگری بیشتر فاصله بگیرد.

مسئله اصلی چیست؟

در این چرخه، هر دو نفر معمولاً روی رفتار تمرکز می کنند.

-تو از من فرار می کنی.

-تو به من می چسبی.

اما زوج درمانی تلاش می کند سؤال عمیق تری مطرح کند:وقتی این چرخه شروع می شود، در درون هرکدام از شما چه اتفاقی می افتد؟

ممکن است یکی احساس کند:من مهم نیستم.

و دیگری:من کافی نیستم  یا  قرار است ترکم کند.

در برابر: هر کاری کنم باز هم راضی نمی شود.

وقتی این لایه دیده می شود، رفتارها معنای تازه ای پیدا می کنند.

چگونه چرخه را متوقف کنیم؟

قدم اول: چرخه را ببینید

به جای: تو همیشه فرار می کنی.

بگویید: وقتی تو عقب می ری، من مضطرب می شم و بیشتر دنبالت میام؛ بعد تو بیشتر فاصله می گیری.

این تغییر زبان مهم است.  دیگر «تو» مشکل نیست. چرخه مشکل است.

قدم دوم: احساس زیر رفتار را پیدا کنید

تعقیب ممکن است پشتش ترس باشد. فاصله ممکن است پشتش احساس غرق شدن یا درماندگی باشد.

قدم سوم: نیاز را مستقیم بیان کنید

به جای: چرا به من اهمیت نمی دی؟

بگویید: وقتی سکوت می کنی، می ترسم از من فاصله گرفته باشی. نیاز دارم بدونم هنوز می خوای درباره این موضوع با من صحبت کنی.

قدم چهارم: فاصله را زمان دار کنید

اگر نیاز به مکث دارید، زمان برگشت را مشخص کنید.

-الان یک ساعت زمان می خوام. ساعت هشت برمی گردم و صحبت می کنیم.

این کار می تواند برای فرد مضطرب اطمینان بیشتری ایجاد کند.

یک جمله می تواند چرخه را تغییر دهد

فرد تعقیب گر: من الان مضطربم و وسوسه دارم مدام سؤال بپرسم، اما سعی می کنم بهت فرصت بدم. فقط می خوام بدونم چه زمانی برمی گردیم به این گفت وگو.

فرد فاصله گیر: من الان نیاز به فاصله دارم، اما از رابطه فاصله نمی گیرم. ساعت هشت درباره اش حرف می زنیم.

این دو جمله به جای تقویت چرخه، به آن امنیت و ساختار می دهند.

آیا باید همیشه کوتاه بیاییم؟

نه.   حل چرخه به معنای این نیست که فرد مضطرب همیشه سکوت کند یا فرد فاصله گیر همیشه مجبور به صحبت شود.رابطه سالم نیازهای هر دو نفر را جدی می گیرد.یکی حق دارد ارتباط بخواهد.دیگری حق دارد برای تنظیم هیجان زمان بخواهد.چیزی که اهمیت دارد این است که:نیاز یکی، به تهدید دیگری تبدیل نشود.

اگر این چرخه درباره خیانت باشد چه؟

در روابطی که خیانت یا نقض جدی اعتماد رخ داده است، نیاز به اطمینان خواهی ممکن است شدت بیشتری پیدا کند. در چنین شرایطی، نمی توان هر پرسش یا نگرانی را صرفاً تعقیب گری دانست. اگر اعتماد شکسته شده باشد، بازسازی آن نیازمند پاسخ گویی، شفافیت و رفتارهای قابل اعتماد است.

بنابراین باید میان اضطراب دلبستگی معمول و واکنش طبیعی به یک آسیب واقعی در رابطه تفاوت گذاشت.

اگر چرخه دائماً تکرار شود

گاهی زوج ها سال ها همین الگو را تکرار می کنند.دعوا.تعقیب.عقب نشینی.آشتی.دوباره دعوا.و هر بار هر دو قول می دهند:دیگه این طوری نمی شه.اما چون چرخه شناخته نشده، دوباره فعال می شود.

در این شرایط، زوج درمانی می تواند به زوج کمک کند به جای جنگیدن بر سر اینکه چه کسی شروع کرد، الگوی تعاملی میان خود را ببینند و تغییر دهند.

خودارزیابی

وقتی بین شما اختلافی ایجاد می شود، کدام رفتار به شما نزدیک تر است؟

الف) تا زمانی که جواب نگیرم، آرام نمی شوم.

ب) وقتی فشار زیاد می شود، ترجیح می دهم کاملاً عقب بکشم.

ج) از ترس دعوا، اصلاً موضوع را مطرح نمی کنم.

د) تلاش می کنم مکث کنم و بعد به گفت وگو برگردم.

اگر بارها در الگوی «یکی نزدیک می شود و دیگری دور می شود» قرار می گیرید، شاید مسئله فقط موضوع دعوا نباشد.

ممکن است چرخه رابطه نیازمند توجه باشد.

حرف آخر

گاهی زنی که مدام می پرسد:هنوز دوستم داری؟ لزوماً نمی خواهد همسرش را کنترل کند. ممکن است فقط می ترسد از دستش بدهد.

و گاهی مردی که می گوید: الان نمی خوام حرف بزنم؛ لزوماً بی علاقه نیست.  ممکن است فقط نمی داند چگونه در اوج هیجان بماند و گفت و گو کند.

اما وقتی ترس یک نفر، فاصله نفر دیگر را بیشتر می کند و فاصله نفر دیگر، ترس نفر اول را بیشتر می کند، رابطه وارد چرخه ای می شود که هر دو نفر را خسته می کند.

شاید سؤال اصلی این نباشد: چه کسی تعقیب را شروع کرد؟ یا   چه کسی اول فاصله گرفت؟

سؤال مهم تر این است: ما چگونه این چرخه را با هم می سازیم و چگونه می توانیم با هم متوقفش کنیم؟

گاهی رابطه زمانی آرام تر می شود که دو نفر به جای اینکه روبه روی یکدیگر بایستند، کنار هم بایستند و به چرخه ای نگاه کنند که هر دو را گرفتار کرده است.

 آن وقت شاید یکی بتواند بگوید: من وقتی از تو دور می شوم، لزوماً نمی خواهم ترکت کنم؛ گاهی فقط بلد نیستم چطور نزدیک بمانم.

و دیگری: من وقتی دنبالت می آیم، لزوماً نمی خواهم کنترلت کنم؛ گاهی فقط می ترسم از دستت بدهم.

همین فهم متقابل می تواند آغاز تغییر باشد.

منابع علمی

Christensen, A., & Heavey, C. L. (1990). Gender and social structure in the demand/withdraw pattern of marital conflict. Journal of Personality and Social Psychology, 59(1), 73–81. https://doi.org/10.1037/0022-3514.59.1.73

Christensen, A., & Doss, B. D. (2017). Integrative behavioral couple therapy. Current Opinion in Psychology, 13, 111–114. https://doi.org/10.1016/j.copsyc.2016.04.024

Hazan, C., & Shaver, P. (1987). Romantic love conceptualized as an attachment process. Journal of Personality and Social Psychology, 52(3), 511–524. https://doi.org/10.1037/0022-3514.52.3.511

Overall, N. C., Simpson, J. A., & Struthers, H. (2013). Buffering attachment-related avoidance: Softening emotional and behavioral defenses during conflict. Journal of Personality and Social Psychology, 105(4), 594–615. https://doi.org/10.1037/a0033195

Johnson, S. M. (2004). The Practice of Emotionally Focused Couple Therapy: Creating Connection. Brunner-Routledge

پایان خبر برای ورود به صفحه اینستاگرام کلیک کنید.
ارسال نظر

اخبار پربازدید
آخرین اخبار

دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و عضو هیأت علمی دانشگاه

خط سلامت
فیلم ها
  • خط سلامت: عشق و حسادت با هم مرتبط هستند زیرا یک هورمون مشترک در این دو احساس نقش دارد. عشق احساسی است که به هورمون…

گزارش ویژه
پادکست