به گزارش خط سلامت، اما چند دقیقه بعد، جمله ای گفت که مسیر گفت و گو را عوض کرد : دکتر، من نمی فهمم چرا خوشحال نیستم. سکوت کوتاهی کرد و ادامه داد: همه چیز دارم. واقعا همه چیز. اما انگار هیچ کدام را حس نمی کنم.
افسردگی همیشه چهره غمگین ندارد
یکی از برداشت های اشتباه درباره افسردگی این است که فرد افسرده باید همیشه غمگین، منزوی یا گریان باشد. در حالی که فرد ممکن است همچنان سر کار برود، مسئولیت های خانوادگی اش را انجام دهد، با دیگران صحبت کند و حتی در جمع لبخند بزند.
آنچه ممکن است بیشتر تغییر کرده باشد، تجربه درونی اوست. ممکن است علاقه و لذت کاهش پیدا کرده باشد.ممکن است انرژی کم شده باشد. ممکن است فرد احساس کند زندگی را انجام می دهد، اما دیگر آن را زندگی نمی کند.
در ادبیات روانشناسی، این کاهش توانایی تجربه لذت آنهدونیا یا بی لذتی نامیده می شود و یکی از علائم مهم افسردگی است.
من که مشکلی ندارم
او همین را می گفت. من که مشکلی ندارم. زندگی ام خوب است. همسرم آدم خوبی است. بچه هایم سالم هستند. کارم را دارم. پس چرا باید افسرده باشم؟
این سؤالات برای بسیاری از افراد آشناست.اما افسردگی همیشه پاسخی به یک مشکل واضح و بیرونی نیست. ممکن است فشارهای طولانی مدت، تجربه های دشوار، عوامل زیستی، روان شناختی و اجتماعی در ایجاد آن نقش داشته باشند و گاهی فرد حتی خودش هم نمی تواند یک علت مشخص برای حال بدش پیدا کند.

داستان او از جایی شروع نشده بود که فکر می کرد
وقتی بیشتر صحبت کردیم، مشخص شد حال بد او ناگهان شروع نشده است. اول، خوابش تغییر کرده بود.بعد، انرژی اش کمتر شده بود. بعد دیگر از دیدن دوستانش لذت نمی برد.بعد ترجیح می داد آخر هفته ها در خانه بماند. بعد متوجه شده بود حتی چیزهایی که زمانی برایش هیجان انگیز بودند، دیگر هیجان انگیز نیستند اما چون هنوز کار می کرد و مسئولیت هایش را انجام می داد، هیچ کس متوجه تغییر نشده بود. حتی خودش.
او فقط فکر می کرد: سنم بالا رفته یا خیلی کار دارم یا همه آدم ها همینطور می شوند.
افسردگی پنهان یعنی چه؟
افسردگی پنهان اصطلاح تشخیصی رسمی در DSM-5-TR نیست. این عبارت بیشتر در زبان عمومی برای توصیف افرادی به کار می رود که با وجود داشتن علائم افسردگی، ظاهر بیرونی آنها ممکن است با تصویر کلیشه ای افسردگی هماهنگ نباشد بنابراین نباید از روی ظاهر، شغل، درآمد یا میزان مسئولیت پذیری درباره سلامت روان فرد قضاوت کرد.
ممکن است کسی بسیار موفق باشد و هم زمان با افسردگی دست و پنجه نرم کند.
لبخند همیشه نشانه خوب بودن نیست
او می گفت: من جلوی بقیه کاملا عادی هستم.
پرسیدم: و وقتی تنها می شوید؟
چند ثانیه سکوت کرد و گفت: آن موقع دیگر لازم نیست وانمود کنم.
این جمله مهم بود. بسیاری از افراد برای حفظ عملکرد اجتماعی خود، احساساتشان را پنهان می کنند اما پنهان کردن علائم به معنای نبودن آنها نیست.
فرد ممکن است ساعت ها کار کند، لبخند بزند و مسئولیت هایش را انجام دهد؛ اما در خلوت احساس پوچی، خستگی یا بی لذتی داشته باشد.
چرا آدمی که همه چیز دارد، افسرده می شود؟
چون سلامت روان با تعداد داشته های مادی اندازه گیری نمی شود. داشتن شغل، خانه، خانواده یا موقعیت اجتماعی می تواند عوامل محافظتی مهمی باشد، اما تضمین نمی کند که فرد هرگز دچار اختلال افسردگی نشود. انسان فقط مجموعه ای از داشته های بیرونی نیست.
کیفیت خواب، روابط، تجربه هیجانی، احساس معنا، فشارهای مزمن، سابقه زندگی و عوامل زیستی نیز اهمیت دارند. بنابراین جمله: تو که همه چیز داری، چرا افسرده ای؟
نه تنها پاسخ مسئله نیست، بلکه می تواند احساس گناه فرد را بیشتر کند.
نگاه روانشناختی دکتر مریم سامانی
در چنین موقعیت هایی یکی از چیزهایی که برای من اهمیت دارد، تفاوت میان عملکرد بیرونی و تجربه درونی فرد است. ممکن است فرد عملکردش را حفظ کرده باشد. سر کار برود. به خانواده برسد. قرارهایش را انجام دهد. اما در درون احساس کند از خودش فاصله گرفته است.
به جای اینکه فقط بپرسم: آیا کارهای تان را انجام می دهید؟
می پرسم: وقتی انجام شان می دهید، چه احساسی دارید؟
این دو سؤال یکی نیستند. ممکن است فرد هنوز بتواند کار کند، اما دیگر از کارش لذت نبرد. ممکن است هنوز کنار خانواده باشد، اما احساس ارتباط عاطفی کمتری داشته باشد. ممکن است هنوز بخندد، اما خنده برایش همان معنای گذشته را نداشته باشد.
در ارزیابی افسردگی، فقط آنچه فرد انجام می دهد مهم نیست؛ آنچه در هنگام انجام دادن تجربه می کند نیز اهمیت دارد .

وقتی قدردان بودن تبدیل به فشار می شود
او بارها می گفت: من باید خوشحال باشم. من آدم ناسپاسی هستم. خیلی ها آرزو دارند جای من باشند اما داشتن این افکار، حال او را بهتر نکرده بود. برعکس، احساس گناه بیشتری ایجاد کرده بود. این یکی از دام های رایج در افسردگی است. فرد از حال بد خود ناراحت است. بعد به دلیل حال بدش احساس گناه می کند. بعد خودش را به خاطر ناسپاسی سرزنش می کند و این سرزنش، حال بد را بیشتر می کند. قدردانی می تواند ارزشمند باشد، اما قرار نیست جای درمان یک اختلال خلقی را بگیرد.
چرا بی لذتی اهمیت زیادی دارد؟
گاهی فرد نمی گوید: غمگینم.
می گوید:هیچ چیز دیگر برایم مزه ندارد. غذا می خورد، اما لذت سابق را ندارد. فیلم می بیند، اما هیجان نمی گیرد. به سفر می رود، اما شوقی ندارد. دوستانش را می بیند، اما دلش می خواهد زودتر به خانه برگردد.
این همان جایی است که باید به کاهش علاقه و لذت توجه کرد.بی لذتی می تواند یکی از مهم ترین نشانه هایی باشد که فرد را به سمت ارزیابی افسردگی هدایت می کند.
ادامه داستان
در جلسات بعد، او کم کم متوجه شد که مسئله فقط «خوشحال نبودن» نیست.سال ها بود که خودش را با عملکردش تعریف می کرد. کار می کرد. مسئولیت می پذیرفت. مشکلات دیگران را حل می کرد اما برای خودش جایی باقی نمانده بود. این موضوع به تنهایی تشخیص افسردگی ایجاد نمی کند اما به ما کمک کرد بفهمیم زندگی روانی او چگونه شکل گرفته است.
در کنار ارزیابی علائم افسردگی، درباره خواب، روابط، فشارهای زندگی، افکار منفی و تجربه هیجانی او نیز صحبت شد. هدف درمان این نبود که به او بگوییم:مثبت باش.
هدف این بود که بفهمد چه اتفاقی برای روانش افتاده و چگونه می تواند دوباره با زندگی ارتباط برقرار کند.
افسردگی پنهان را از کجا بشناسیم؟
هیچ علامت واحدی وجود ندارد اما اگر فردی نسبت به گذشته تغییر کرده و برای مدتی پایدار، چند مورد از این نشانه ها را تجربه می کند، ارزیابی تخصصی اهمیت پیدا می کند: کاهش علاقه و لذت، احساس غم یا پوچی، خستگی و کاهش انرژی، اختلال خواب، تغییر اشتها، مشکل تمرکز، احساس گناه یا بی ارزشی، کندی یا بی قراری روانی ـ حرکتی، ناامیدی. همچنین میزان اختلال در عملکرد روزمره اهمیت دارد.
یک سؤال ساده اما مهم
گاهی به جای اینکه از کسی بپرسیم: چرا ناراحتی؟
می توانیم بپرسیم: آخرین باری که واقعا از چیزی لذت بردی، کی بود؟
ممکن است پاسخ به این سؤال چیزهای زیادی را روشن کند. اگر فرد نتواند حتی یک تجربه اخیر را به یاد بیاورد، ارزش دارد موضوع جدی تر بررسی شود. البته این پرسش به تنهایی ابزار تشخیص نیست.
آیا فرد افسرده می تواند بخندد؟
بله. می تواند شوخی کند. می تواند کار کند. می تواند سفر برود. می تواند مهمانی برود. حتی ممکن است دیگران اصلا متوجه مشکل او نشوند.
به همین دلیل، سلامت روان را نمی توان فقط از روی چند دقیقه رفتار اجتماعی قضاوت کرد. گاهی آنچه دیگران می بینند، فقط بخش کوچکی از زندگی روانی یک انسان است.
او در یکی از جلسات گفت: فکر می کردم چون زندگی ام خوب است، حق ندارم حالم بد باشد.
اما واقعیت این است: داشتن دلایل زیاد برای خوشحال بودن، انسان را از تجربه رنج روانی مصون نمی کند .
گاهی آدم همه چیز دارد و باز هم به کمک نیاز دارد.گاهی کسی که لبخند می زند، خسته است. گاهی کسی که سر کار می رود، از درون تهی شده است و گاهی جمله: من که مشکلی ندارم؛ دقیقا همان جمله ای است که باید با مهربانی بیشتر به آن گوش داد.
اگر خودتان یا کسی که می شناسید برای مدتی طولانی احساس پوچی، بی لذتی، ناامیدی یا کاهش انرژی دارد، بهتر است به جای قضاوت، ارزیابی حرفه ای را جدی بگیرید و اگر افکار مرگ یا خودکشی وجود دارد، باید کمک فوری و تخصصی دریافت شود. گاهی اولین قدم درمان، پذیرفتن این حقیقت ساده است که رنج روانی برای واقعی بودن، لازم نیست از بیرون دیده شود .
منابع علمی
American Psychiatric Association. (2022). Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders: DSM-5-TR
National Institute for Health and Care Excellence. (2022). Depression in adults: treatment and management (NG222)
Beck, A. T., Rush, A. J., Shaw, B. F., & Emery, G. (1979). Cognitive Therapy of Depression. Guilford Press
Treadway, M. T., & Zald, D. H. (2011). Reconsidering anhedonia in depression: Lessons from translational neuroscience. Neuroscience & Biobehavioral Reviews, 35(3), 537–555
Disner, S. G., Beevers, C. G., Haigh, E. A. P., & Beck, A. T. (2011). Neural mechanisms of the cognitive model of depression. Nature Reviews Neuroscience, 12, 467–477
Rottenberg, J. (2017). Development and validation of the first known clinically oriented scale for the assessment of positive emotion in depression. Psychological Assessment, 29(7), 878–889
برای ورود به صفحه اینستاگرام کلیک کنید.
تمام مطالب سایت اختصاصی و توسط تحریریه خط سلامت تولید شده است، استفاده با ذکر منبع و لینک دهی بلامانع است