به گزارش خط سلامت در بیشتر روابط اجتماعی، ما تنها بخشی از شخصیت خود را آشکار می کنیم. در محیط کار، جمع دوستان یا حتی در کنار اعضای خانواده، معمولاً فرصت داریم نقش های مختلفی را ایفا کنیم، فاصله بگیریم و دوباره بازگردیم. این فاصله ها به ما امکان می دهند هیجان های شدید خود را پنهان کنیم یا تصویری کنترل شده از شخصیت مان را ارائه دهیم.
اما در یک رابطه عاطفی پایدار، این فاصله ها بسیار کمتر می شوند. شریک زندگی فقط موفقیت ها و لحظات خوشایند ما را نمی بیند؛ او با اضطراب ها، شکست ها، خشم ها، ترس ها، عادت های روزمره، آسیب پذیری ها و حتی بخش هایی از شخصیت ما روبرو می شود که شاید خودمان کمتر از وجودشان آگاه بوده ایم.
به همین دلیل، روابط بلندمدت مانند یک آزمایشگاه روان شناختی عمل میکنند. موقعیت های تکرارشونده، اختلاف نظرها، ناکامی ها و آشتی ها، الگوهای عمیق هیجانی و رفتاری ما را آشکار می کنند. ممکن است ناگهان متوجه شویم در هنگام تعارض به جای گفت وگو سکوت می کنیم، از صمیمیت می ترسیم، برای کنترل شرایط تلاش می کنیم یا به شدت نیازمند تأیید دیگران هستیم. این لحظه های آگاهی، همان نقاطی هستند که خودشناسی واقعی از آنها آغاز می شود.
از دیدگاه نظریه دلبستگی، رابطه نزدیک بزرگسالان، الگوهای دلبستگی دوران کودکی را فعال می کند. اگر فردی دلبستگی اضطرابی یا اجتنابی داشته باشد، این الگوها معمولاً در رابطه عاشقانه بیش از هر موقعیت دیگری آشکار می شوند، بنابراین رابطه نه تنها محل تجربه عشق، بلکه صحنه ای برای مشاهده باورهای عمیق ما درباره خود، دیگران و امنیت هیجانی است.
از سوی دیگر، مفهوم تمایزیافتگی خود که توسط موری بوون مطرح شد، بیان می کند افراد زمانی از نظر روانی رشد می کنند که بتوانند در عین حفظ صمیمیت، هویت مستقل خود را نیز حفظ کنند. روابط بلندمدت دقیقاً چنین فرصتی را فراهم می کنند؛ جایی که فرد یاد می گیرد بدون از دست دادن خود، به دیگری نزدیک شود و در عین اختلاف نظر، ارتباط را حفظ کند.
پژوهش ها همچنین نشان می دهند زوج هایی که تعارض های خود را به شیوه ای سازنده مدیریت می کنند، معمولاً از سطح بالاتری از خودآگاهی، تنظیم هیجان و همدلی برخوردار می شوند. در واقع، تعارض به خودی خود مخرب نیست؛ آنچه اهمیت دارد، شیوه مواجهه با آن است. هر گفت وگوی دشوار می تواند فرصتی برای شناخت بهتر نقاط قوت، آسیب پذیری ها و نیازهای هیجانی ما باشد.
به همین دلیل یک رابطه سالم، آینه ای شفاف در برابر شخصیت انسان قرار می دهد. لایه هایی که شاید سال ها توانسته ایم از دیگران پنهان کنیم، در زندگی مشترک آرام آرام آشکار می شوند و ما را با این پرسش روبرو می کنند: «واقعاً من در شرایط دشوار چه کسی هستم؟»
اگر فرد آمادگی تأمل، پذیرش مسئولیت و یادگیری را داشته باشد، رابطه عاطفی می تواند بسیار فراتر از یک تجربه عاشقانه باشد؛ می تواند به مسیری برای رشد شخصیت، افزایش خودآگاهی و اصلاح الگوهای ناسالم تبدیل شود. شاید به همین دلیل است که برخی روانشناسان، رابطه متعهدانه را نه صرفاً پیوندی میان دو نفر، بلکه فرایندی برای بلوغ روانشناختی هر دو می دانند.
همانگونه که جوزف بارت بیان کرده است: «ازدواج می تواند آخرین و بهترین فرصت ما برای بزرگ شدن باشد.» البته این رشد تنها زمانی رخ می دهد که هر دو نفر، رابطه را نه میدان اثبات حقانیت، بلکه فرصتی برای شناخت عمیق تر خود و دیگری بدانند.
منابع
Bowlby, J. (1988). A Secure Base: Parent-Child Attachment and Healthy Human Development. Basic Books
Mikulincer, M., & Shaver, P. R. (2016). Attachment in Adulthood: Structure, Dynamics, and Change (2nd ed.). Guilford Press
Johnson, S. M. (2019). Attachment Theory in Practice: Emotionally Focused Therapy (EFT) with Individuals, Couples, and Families. Guilford Press
Bowen, M. (1978). Family Therapy in Clinical Practice. Jason Aronson
Gottman, J. M., & Silver, N. (2015). The Seven Principles for Making Marriage Work (Revised ed.). Harmony Books
Aron, A., Aron, E. N., & Smollan, D. (1992). Inclusion of Other in the Self Scale and the structure of interpersonal closeness. Journal of Personality and Social Psychology, 63(4), 596–612
Fonagy, P., Gergely, G., Jurist, E. L., & Target, M. (2002). Affect Regulation, Mentalization, and the Development of the Self. Other Press
برای ورود به صفحه اینستاگرام دکتر مریم سامانی (روانشناس بالینی) کلیک کنید.تمام مطالب سایت اختصاصی و توسط تحریریه خط سلامت تولید شده است، استفاده با ذکر منبع و لینک دهی بلامانع است