مرگ مرموز در روسیه؛ طاعون دوباره برگشت؟! راز وحشتناک یک بیماری تاریخی

خط سلامت: یک زن جوان در روسیه مرد؛ اما چیزی که مرگ او را به یک هشدار جهانی تبدیل کرد، محل کارش بود: مرکزی که برای مقابله با طاعون فعالیت می کند. علت مرگ هنوز مشخص نیست و طاعون نیز در این پرونده تایید نشده، اما همین ابهام کافی بود تا نام بیماری ای دوباره بر سر زبان ها بیفتد که در یکی از سیاه ترین فصل های تاریخ بشر، میلیون ها انسان را کشت و ترس را به اندازه خود بیماری همه گیر کرد. از فرار مردم و قرنطینه گرفته تا خرافه، قتل همسایه و پیدا کردن قربانی برای یک دشمن نامرئی؛ طاعون بارها نشان داد که وقتی انسان از چیزی می ترسد که نمی تواند ببیند، خطر فقط از میکروب نمی آید، از ذهن وحشت زده انسان هم می آید.

مرگ مرموز در روسیه؛ طاعون دوباره برگشت؟! راز وحشتناک یک بیماری تاریخی

به گزارش خط سلامت یک مرگ مرموز در سیبری دوباره نام یکی از هولناک ترین بیماری های تاریخ را به تیتر اخبار جهان برگرداند. یک کارمند ۲۸ ساله موسسه تحقیقات ضدطاعون در منطقه ایرکوتسک روسیه پس از ابتلا به نوعی پنومونی با علت نامشخص جان باخت و به دنبال این اتفاق، بیمارستانی در منطقه تحت تدابیر قرنطینه قرار گرفت و حدود ۲۰۰ نفر که با او در تماس بودند تحت پایش قرار گرفتند. با این حال، مقام های روسیه تاکنون ابتلای این فرد به طاعون را تایید نکرده اند و شواهدی از وقوع حادثه آزمایشگاهی مرتبط با عامل طاعون نیز اعلام نشده است.

خبر اما آنقدر حساس بود که به واکنش مقام های آمریکایی نیز رسید. دونالد ترامپ گفت آمریکا وضعیت روسیه را دنبال می کند و در صورت نیاز آماده کمک است. سازمان جهانی بهداشت نیز بر اساس اطلاعات موجود، خطر برای عموم مردم را پایین ارزیابی کرده است بنابراین هنوز نمی توان از شیوع تاییدشده طاعون در روسیه سخن گفت. اما همین خبر یک پرسش قدیمی را دوباره زنده کرده است: چرا نام طاعون، حتی پس از قرن ها، هنوز چنین قدرتی برای ایجاد ترس دارد؟  پاسخ را باید در تاریخ جست وجو کرد.

طاعون روسیه

طاعون از کجا آمد؟

اگر بخواهیم بپرسیم نخستین کشور درگیر طاعون کدام بود، پاسخ ساده ای وجود ندارد. طاعون از هزاران سال پیش در جمعیت های انسانی و حیوانی اوراسیا وجود داشته و مرزهای سیاسی امروز برای بررسی تاریخ آن کاربرد مستقیمی ندارند. نخستین همه گیری تاریخی بزرگی که اسناد مکتوب گسترده ای از آن داریم، در سال ۵۴۱ میلادی در قلمرو امپراتوری بیزانس آغاز شد و به قسطنطنیه، پایتخت امپراتوری، رسید. این همه گیری بعدها به نام امپراتور ژوستینین، طاعون ژوستینین نام گرفت

پروکوپیوس، مورخ بیزانسی، از مرگ های گسترده، تورم های دردناک بدن و ناتوانی جامعه در دفن همه مردگان سخن گفته است. ژوستینین نیز خود بیمار شد اما زنده ماند. آنچه در این گزارش های تاریخی اهمیت دارد فقط تعداد قربانیان نیست. جامعه با چیزی روبه رو شده بود که نه علتش را می شناخت، نه درمانش را می دانست و نه می توانست سرعت گسترشش را کنترل کند. وقتی مرگ از ظرفیت عادی زندگی فراتر می رود، قواعد زندگی اجتماعی هم شروع به تغییر می کنند.

مرگ سیاه؛ فاجعه ای که اروپا را تکان داد

اما بزرگ ترین و مشهورترین موج تاریخی طاعون هنوز در راه بود. در قرن چهاردهم، مرگ سیاه بخش هایی از آسیا، خاورمیانه و اروپا را درگیر کرد و از حدود سال ۱۳۴۷ به اروپا رسید. این بیماری در مدت کوتاهی در بخش های وسیعی از قاره گسترش یافت.

تعداد دقیق قربانیان مشخص نیست و برآوردها متفاوت اند، زیرا آمار جمعیتی و ثبت مرگ در آن دوران بسیار ناقص بود. سازمان جهانی بهداشت می گوید مرگ سیاه بیش از ۵۰ میلیون نفر را در اروپا کشت و در بسیاری از مناطق، بخش بزرگی از جمعیت از بین رفت. بنابراین اگر بپرسیم کدام کشور بیشترین قربانی را داد، پاسخ علمی دقیقی نداریم؛ چون کشورهای امروزی با مرزهای قرن چهاردهم قابل مقایسه نیستند. آنچه روشن است، وسعت بی سابقه فاجعه در بخش بزرگی از اروپا و مناطق وسیعی از آسیا و خاورمیانه است.

از ترس بیماری تا قتل همسایه

طاعون فقط انسان ها را نمی کشت؛ گاهی ترس از طاعون، انسان ها را در برابر یکدیگر قرار می داد. یکی از تاریک ترین واکنش های اجتماعی در دوران مرگ سیاه، مقصرسازی از گروه های اقلیت بود. در بخش هایی از اروپا، گروه های اقلیت   متهم شدند که چاه ها را مسموم کرده اند و بیماری را گسترش داده اند. در کولمار، در سال های ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹، این فضای ترس و تعصب به آزار و کشتار شهروندان انجامید.

این اتهام هیچ پایه علمی نداشت، اما در فضای وحشت، یک توضیح ساده و یک دشمن قابل مشاهده می توانست برای بخشی از جامعه جذاب تر از پذیرفتن یک خطر ناشناخته باشد.

از منظر روانشناسی اجتماعی، این اتفاق نمونه ای هولناک از تبدیل ترس به دشمن سازی است. وقتی خطر نامرئی است و علت آن برای مردم روشن نیست، نیاز به توضیح می تواند به نیاز به یافتن یک مقصر تبدیل شود. نسبت دادن بیماری به یک گروه مشخص ممکن است برای بعضی افراد احساس کاذب کنترل ایجاد کند؛ انگار اگر مقصر پیدا شود، خطر نیز قابل مهار خواهد شد.

اما این یک تفسیر تاریخی درباره رفتار برخی جوامع است و نمی توان آن را به همه مردم آن دوره تعمیم داد. در همان دوران، افراد و نهادهایی نیز علیه این اتهامات ایستادند.  تاریخ طاعون فقط تاریخ خشونت نیست؛ تاریخ همدلی و مراقبت نیز هست.

بوکاچیو و ده نفری که از طاعون فرار کردند

مردم چرا فرار کردند؟

جووانی بوکاچیو در مقدمه دکامرون، تصویری تکان دهنده از فلورانس سال ۱۳۴۸ ارائه می کند. او از مردمی می نویسد که از یکدیگر فاصله می گرفتند، خانواده ها از بیماران دور می شدند و در برخی موارد بیماران حتی از سوی نزدیک ترین افراد خود تنها می ماندند. در سوی دیگر، گروه هایی بودند که برای فرار از ترس و اندوه، به نوشیدن، مهمانی و لذت های روزمره پناه می بردند.

بوکاچیو و ده نفری که از طاعون فرار کردند

نباید این روایت ادبی را گزارش آماری از رفتار تمام مردم فلورانس دانست، اما دکامرون نشان می دهد انسان ها در برابر یک تهدید مرگبار لزوما واکنش یکسانی ندارند.

قدیمی‌ترین ترس‌های بشر6

یکی فرار می کند، دیگری دعا می کند، دیگری تلاش می کند همه چیز را عادی نشان دهد و فرد دیگری ممکن است به لذت های فوری پناه ببرد.

از نگاه روانشناختی، این واکنش ها را می توان شکل های متفاوت پاسخ به تهدید دانست: اجتناب، کنترل، انکار، معناجویی یا تلاش برای حفظ احساس عادی بودن زندگی.  در کنار همه اینها، مراقبت از بیماران و تلاش برای حفظ زندگی اجتماعی نیز ادامه داشت. تاریخ طاعون فقط تاریخ فرار نیست.

 وقتی ترس تبدیل به قانون شد

طاعون سرانجام فقط رفتار مردم را تغییر نداد؛ حکومت ها را نیز مجبور کرد برای کنترل بیماری قواعد تازه ای ایجاد کنند.  در سال ۱۳۷۷ میلادی، راگوزا، دوبروونیک امروزی در کرواسی، برای افرادی که از مناطق آلوده می آمدند یک دوره جداسازی تعیین کرد.

این دوره در ابتدا ۳۰ روز بود و بعدها دوره ۴۰ روزه رواج یافت. واژه انگلیسی quarantine نیز از واژه ایتالیایی quaranta به معنای چهل گرفته شده است.

به این ترتیب، یکی از مفاهیمی که امروز کاملا عادی به نظر می رسد، یعنی جدا کردن افراد در معرض بیماری، بخشی از تجربه تاریخی مبارزه بشر با طاعون است.

در اینجا ترس یک چهره متفاوت پیدا کرد. همان ترسی که می توانست به شایعه و خشونت منجر شود، وقتی با سازماندهی و دانش همراه شد، به شکل گیری ابزارهای بهداشت عمومی کمک کرد.

یک نقاش بزرگ

خرافات؛ وقتی انسان برای بیماری توضیح می ساخت

مردم قرون وسطی نمی دانستند باکتری چیست. نمی دانستند کک آلوده می تواند بیماری را منتقل کند و هنوز رابطه میان جوندگان، کک و طاعون را نمی شناختند. بنابراین نظریه های مختلفی شکل گرفت.  برخی بیماری را مجازات الهی می دانستند. برخی به تاثیر ستارگان و وضعیت آسمان اعتقاد داشتند. عده ای نیز تصور می کردند هوای آلوده یا بخارات سمی عامل بیماری است.

این باورها فقط در ذهن مردم باقی نمی ماند؛ به رفتار تبدیل می شد. گروه هایی از تازیانه زنان یا فلجلان در شهرها حرکت می کردند و با خودآزاری  تلاش می کردند خشم الهی را فروبنشانند.

قدیمی‌ترین ترس‌های بشر

چرا انسان به درمان های عجیب پناه می برد؟

در لندن قرن هفدهم، مردم هنوز نمی دانستند عامل طاعون چیست. در آن زمان نظریه miasma یا هوای بد رواج داشت. بسیاری تصور می کردند بیماری از هوای آلوده منتشر می شود بنابراین بعضی افراد برای پاک کردن هوا از دود، بوهای قوی و مواد مختلف استفاده می کردند.

در لندن حتی توصیه هایی عجیب وجود داشت؛ از جمله اینکه برخی کودکان برای مقابله با هوای بد سیگار بکشند یا افراد برای محافظت از خود مواد معطر و سرکه را استنشاق کنند.  از دید روانشناسی، این رفتارها نکته مهمی دارند.   انسان در برابر خطر ناشناخته فقط به دنبال درمان نیست؛ به دنبال کاری است که احساس کند با انجام آن می تواند اوضاع را کنترل کند.

قدیمی‌ترین ترس‌های بشر

گاهی همین احساس عمل کردن اضطراب را موقتا کاهش می دهد، حتی اگر آن عمل از نظر علمی موثر نباشد.

 آیا افراد مشهور هم طاعون گرفتند؟

ژوستینیان یکم

بله، اما درباره بعضی نام ها باید بسیار دقیق صحبت کرد.  ژوستینین یکم، امپراتور بیزانس، از مشهورترین مبتلایان گزارش شده است. بر اساس روایت پروکوپیوس، او در جریان همه گیری بیمار شد و بهبود یافت.

جوآن انگلستان؛ عروسی که سفرش به سوگ

جوآن، دختر ادوارد سوم پادشاه انگلستان، در سال ۱۳۴۸ هنگام سفر برای ازدواج با شاهزاده کاستیل درگذشت. بیماری، سفری را که قرار بود به یک ازدواج سلطنتی منجر شود، به سوگ تبدیل کرد.

هانس هولباین جوان؛ نقاش چهره های دربار

هانس هولباین جوان، نقاش مشهور دربار هنری هشتم، نیز در سال ۱۵۴۳ در لندن درگذشت. برخی موزه ها مرگ او را به طاعون نسبت داده اند، اما بهتر است این نسبت را با احتیاط و به شکل احتمالا بر اثر طاعون بیان کنیم.

اسحاق نیوتن

اما اسحاق نیوتن در فهرست قربانیان طاعون قرار نمی گیرد.  وقتی دانشگاه کمبریج به دلیل طاعون تعطیل شد، نیوتن به خانه خانوادگی خود در وولستورپ بازگشت و در آنجا به پژوهش های علمی خود ادامه داد. این دوره بعدها با بخش مهمی از تاریخ علمی زندگی او گره خورد، اما شواهدی وجود ندارد که نشان دهد نیوتن به طاعون مبتلا شده بود.

اسحاق نیوتن؛ پژوهش در روزهای تعطیلی دانشگاه

پترارک؛ نامه ای از جهانی که دیگر وجود نداشت

یکی از انسانی ترین اسناد باقی مانده از مرگ سیاه، نوشته های فرانچسکو پترارک است.  پترارک خبر مرگ لائورا را دریافت کرد؛ زنی که جایگاهی مرکزی در شعرهای عاشقانه او داشت. لائورا در سال ۱۳۴۸ در آوینیون و در جریان طاعون درگذشت.

قدیمی‌ترین ترس‌های بشر

پترارک یاد این مرگ را روی نسخه ای از آثار ویرژیل ثبت کرد؛ سوگی که قرار بود بارها و بارها مقابل چشم او قرار بگیرد.

اما نامه او به برادرش گراردو تکان دهنده تر است. ترجمه کوتاه بخشی از نامه چنین است: برادرم، چه بگویم؟ از کجا آغاز کنم؟ به کدام سو رو کنم؟ همه جا اندوه است؛ همه جا ترس.

یک نقاش بزرگ

پترارک از خانه های خالی و شهرهای متروک سخن می گوید.

گزارش دانشگاه براون درباره این نامه می گوید برادر پترارک در صومعه ای زندگی می کرد که در آن تقریبا همه از بین رفته بودند و او تنها بازمانده ۳۵ نفر بود.

ارزش این نامه فقط در ثبت تعداد مردگان نیست؛ پترارک لحظه ای را ثبت کرده که یک انسان احساس می کند جهان آشنای او دیگر وجود ندارد. این دقیقا همان نقطه ای است که تاریخ به روانشناسی نزدیک می شود.

انسان از مرگ خودش می ترسد، اما گاهی ترس بزرگ تر، از دست دادن جهان آشنایی است که در آن زندگی می کند.

قدیمی‌ترین ترس‌های بشر

دکامرون؛ داستان گفتن در سایه مرگ

دکامرون بوکاچیو یکی از مشهورترین آثار ادبی مرتبط با مرگ سیاه است. ده جوان برای دور شدن از طاعون فلورانس از شهر خارج می شوند و در محیطی امن تر جمع می شوند. آنها برای گذراندن روزها و شب ها برای یکدیگر داستان تعریف می کنند.در ظاهر، آنها فقط سرگرم می شوند.  اما در لایه عمیق تر، داستان گفتن راهی برای ساختن نظم در جهانی است که نظم قبلی خود را از دست داده است. وقتی انسان نمی تواند بیماری را کنترل کند، گاهی تلاش می کند دست کم روایت زندگی خود را کنترل کند.

بوکاچیو و ده نفری که از طاعون فرار کردند

 ابن خلدون؛ طاعون فقط فاجعه اروپا نبود

مرگ سیاه در اروپا متوقف نشد.ابن خلدون، مورخ و اندیشمند بزرگ جهان اسلام، نیز در این همه گیری اعضای خانواده خود را از دست داد. او در مقدمه درباره تاثیر بیماری بر جمعیت، شهرها و ساختارهای اجتماعی سخن گفت.

نوشته های ابن خلدون یادآوری می کنند مرگ سیاه یک فاجعه صرفا اروپایی نبود. شمال آفریقا و جهان اسلام نیز از پیامدهای جمعیتی و اجتماعی این بیماری آسیب دیدند. برای ابن خلدون، چنین فاجعه ای فقط مسئله مرگ افراد نبود؛ جمعیت، اقتصاد، شهرنشینی و ساختار تمدن نیز می توانستند تحت تاثیر آن قرار بگیرند.

untitled

 رقص مرگ؛ وقتی مرگ پادشاه و فقیر را برابر کرد

یکی از ماندگارترین تصاویر تاریخی مرتبط با طاعون، Danse Macabre یا رقص مرگ است. در این آثار، اسکلت ها در کنار پادشاه، فقیر، روحانی، سرباز و مردم عادی ظاهر می شوند. پیام ساده اما تکان دهنده بود: مرگ به مقام، ثروت و قدرت اجتماعی اهمیت نمی دهد.

این تصویر هنری را می توان نوعی بازتاب روانی مرگ سیاه دانست؛ جامعه ای که ناگهان فهمیده بود ثروت و مقام هم نمی توانند انسان را از مرگ مصون کنند.

تیتیان؛ هنرمندی که در سایه طاعون نقاشی کرد

طاعون وارد زندگی هنرمندان بزرگ هم شد. تیتیان، یکی از بزرگ ترین نقاشان رنسانس، در جریان طاعون ونیز در سال ۱۵۷۶ اثر Pietà را ساخت؛ اثری مذهبی که در فضای ترس از بیماری شکل گرفت. تیتیان در همان سال درگذشت و پسرش اوراتزیو نیز چند هفته بعد از دنیا رفت. این اثر نشان می دهد طاعون چگونه می توانست از یک بیماری به تجربه ای درباره مرگ، ایمان، سوگ و ترس تبدیل شود.

لندن ۱۶۶۵؛ ترس وارد دفتر خاطرات شد

در سال ۱۶۶۵ لندن دوباره با یک موج بزرگ طاعون روبرو شد.این همه گیری با مرگ سیاه قرن چهاردهم یکی نبود، اما نشان داد که چند قرن بعد نیز شهرهای بزرگ هنوز در برابر طاعون آسیب پذیرند.  آرشیو ملی بریتانیا تلفات طاعون بزرگ لندن را احتمالا بیش از ۱۰۰ هزار نفر برآورد می کند.  یکی از مهم ترین شاهدان این دوره ساموئل پیپس بود.

پیپس در دفتر خاطرات روزانه خود از خبرهای مرگ، ترس مردم، خلوت شدن شهر و تغییر زندگی روزمره نوشت.  اینجا تاریخ یک ویژگی بسیار مهم پیدا می کند: ما دیگر فقط آمار مرگ نداریم؛ صدای یک انسان را داریم که هر روز در میان بحران زندگی می کند.

دفتر خاطرات پیپس نشان می دهد ترس چگونه وارد زندگی روزمره می شود؛ به خبرهایی که مردم دنبال می کنند، به رفت و آمد در خیابان، به گفت وگوهای روزانه و حتی به تصمیم های ساده زندگی.

untitled

طاعون چگونه ذهن جمعی را تغییر داد؟

اگر همه این روایت ها را کنار هم بگذاریم، یک الگوی روانشناختی جالب دیده می شود.در برابر یک تهدید نامرئی، انسان معمولا فقط نمی ترسد؛ تلاش می کند خطر را بفهمد. اگر توضیح علمی در دسترس نباشد، ممکن است به باورهای مذهبی، خرافه یا نظریه های نادرست پناه ببرد.اگر احساس کند هیچ کنترلی ندارد، ممکن است رفتاری انجام دهد که احساس کنترل ایجاد کند.اگر تهدید را از یک گروه مشخص بداند، ممکن است به مقصرسازی و دشمن سازی برسد.اگر احساس کند زندگی کوتاه و غیرقابل پیش بینی شده است، ممکن است به لذت های فوری پناه ببرد  و اگر بتواند تجربه اش را روایت کند، ممکن است آن را به ادبیات، نامه، خاطره یا هنر تبدیل کند.

طاعون همه این واکنش ها را در مقیاسی تاریخی به نمایش گذاشت.

طاعون روسیه

از روسیه امروز تا قرن چهاردهم؛ چه چیزی عوض شده است؟

امروز تفاوت بسیار بزرگی با دوران مرگ سیاه وجود دارد.عامل طاعون شناخته شده است. راه های انتقال آن مشخص است. تشخیص پزشکی وجود دارد و آنتی بیوتیک می تواند بیماری را درمان کند، به شرط آنکه درمان به موقع آغاز شود.اما یک چیز هنوز تغییر نکرده است: مغز انسان همچنان از خطر ناشناخته می ترسد.

به همین دلیل، وقتی نام بیماری ای مانند طاعون دوباره در اخبار ظاهر می شود، واکنش مردم فقط به احتمال ابتلا مربوط نیست. حافظه تاریخی، تصویرهای قرون وسطایی، داستان های مرگ سیاه و خاطره جمعی از قرنطینه و مرگ نیز می توانند بر برداشت انسان از خطر اثر بگذارند.

امروز دیگر لازم نیست مردم چاه را مسموم بدانند یا برای فرار از طاعون شهر را ترک کنند؛ اما اگر اطلاعات دقیق دیر برسد، شایعه می تواند جای آن باورهای قدیمی را بگیرد.

طاعون فقط یک بیماری نبود

طاعون میلیون ها انسان را کشت، اما میراث آن فقط در آمار مرگ باقی نماند.قرنطینه شکل گرفت.قواعد بهداشت عمومی تغییر کرد.ادبیات بزرگی مانند دکامرون از دل تجربه مرگ بیرون آمد.نامه های پترارک ترس و سوگ یک انسان را ثبت کردند.ابن خلدون اثر فاجعه را بر جامعه و تمدن بررسی کرد.ساموئل پیپس ترس یک شهر را در دفتر خاطراتش نگه داشت.نقاشان، مرگ را به تصویر کشیدند.

و جامعه اروپایی یکی از تاریک ترین درس های روانشناسی جمعی را تجربه کرد: وقتی انسان از یک خطر نامرئی می ترسد، ممکن است برای پیدا کردن توضیح، به دنبال دشمن بگردد؛ اما همان ترس، اگر با دانش و سازماندهی همراه شود، می تواند به شکل گیری رفتارهای محافظتی و نظام های جدید بهداشت عمومی نیز منجر شود.

به همین دلیل است که خبر امروز روسیه، حتی پیش از آنکه معلوم شود علت بیماری چه بوده، توجه جهان را جلب کرده است. طاعون فقط نام یک باکتری نیست.

برای بشر، طاعون نام یک خاطره تاریخی است؛ خاطره روزهایی که انسان نمی دانست دشمن کجاست، چرا می میرد و چگونه باید نجات پیدا کند. ترسناک ترین بخش طاعون این است که  میکروب طاعون قرن هاست شناخته شده؛ اما واکنش انسان به ترس هنوز همان مسئله قدیمی است.

پایان خبر برای ورود به صفحه اینستاگرام دکتر مریم سامانی (روانشناس بالینی) کلیک کنید.
ارسال نظر

اخبار پربازدید
آخرین اخبار
خط سلامت
فیلم ها
  • خط سلامت: عشق و حسادت با هم مرتبط هستند زیرا یک هورمون مشترک در این دو احساس نقش دارد. عشق احساسی است که به هورمون…

گزارش ویژه
پادکست
اتاق درمان