افسردگی همیشه با گریه دیده نمی شود؛ ۸ نشانه پنهانی که می گوید فقط خسته نیستید

خط سلامت: گاهی افسردگی پشت یک چهره خندان پنهان می شود. آدمی که سر کار می رود، به تلفن هایش جواب می دهد، برای خانواده غذا درست می کند، در مهمانی می خندد و حتی ممکن است در شبکه های اجتماعی از زندگی اش عکس های شاد منتشر کند؛ اما وقتی تنها می شود، احساس می کند هیچ چیزی درونش حرکت نمی کند.

افسردگی همیشه با گریه دیده نمی شود؛ ۸ نشانه پنهانی که می گوید فقط خسته نیستید

به گزارش خط سلامت، نه لزوما گریه می کند، نه همیشه می گوید حالم بد است. گاهی فقط می گوید خسته ام، حوصله ندارم، دیگر هیچ چیز مثل قبل خوشحالم نمی کند یا دلم می خواهد چند روز هیچ کس با من کاری نداشته باشد.ممکن است هنوز سر کار برود، به خانواده اش رسیدگی کند، جواب تلفن بدهد و حتی در جمع لبخند بزند؛ اما در درونش چیزی تغییر کرده باشد.

اینجاست که افسردگی ممکن است دیده نشود. چون افسردگی همیشه با چهره ای غمگین وارد زندگی نمی شود. گاهی خودش را پشت خستگی، بی حوصلگی، تحریک پذیری، بی لذتی و جمله ساده من خوبم پنهان می کند.

 افسردگی همیشه چهره غمگین ندارد

تصویری که بسیاری از مردم از افسردگی دارند، فردی است که گوشه ای نشسته، گریه می کند و توان انجام هیچ کاری را ندارد.اما افسردگی از نظر بالینی می تواند شکل های متفاوتی داشته باشد.

در راهنماهای بالینی، علائمی مانند کاهش خلق، از دست دادن علاقه و لذت، خستگی، تغییر خواب و اشتها، مشکل تمرکز، احساس بی ارزشی و ناامیدی در ارزیابی افسردگی اهمیت دارند.بنابراین ممکن است فرد همچنان کار کند، با دیگران صحبت کند و حتی لبخند بزند، اما هم زمان با یک اختلال افسردگی درگیر باشد.

سؤال فقط این نیست که آیا فرد گریه می کند یا نه. سؤال مهمتر این است که زندگی در درون او چه شکلی پیدا کرده است؟

وقتی هیچ چیز دیگر واقعا خوشحال کننده نیست

یکی از نشانه هایی که ممکن است مدت ها از چشم اطرافیان پنهان بماند، کاهش توانایی تجربه لذت است.

فرد می گوید:قبلا با دوستانم بیرون رفتن را دوست داشتم، اما حالا فقط می روم چون قرار گذاشته ایم یا قبلا فیلم دیدن برایم لذت داشت، اما حالا فیلم را می بینم و هیچ حسی ندارم.این حالت با بی حوصلگی معمولی تفاوت دارد.در روانشناسی، کاهش چشمگیر علاقه یا توانایی تجربه لذت را آنهدونیا یا بی لذتی می نامند. ممکن است فرد هنوز فعالیت های همیشگی خود را انجام دهد، اما تجربه هیجانی سابق را نداشته باشد.

او زندگی را کاملا متوقف نکرده است؛اما ممکن است دیگر آن را مثل گذشته تجربه نکند.

 چرا بعضی افراد افسردگی خود را پنهان می کنند؟

همیشه پنهان کردن افسردگی آگاهانه نیست. گاهی فرد خودش هم نمی داند چه اتفاقی افتاده است. فقط احساس می کند دیگر مثل قبل نیست. گاهی هم از قضاوت دیگران می ترسد: همه چیز دارم، چرا باید افسرده باشم؟ مردم مشکلات بزرگ تری دارند.من که هنوز سر کار می روم.اگر بگویم حالم خوب نیست، فکر می کنند قدر زندگی ام را نمی دانم.این افکار می توانند باعث شوند فرد مدت بیشتری بدون دریافت کمک باقی بماند.

گاهی مشکل از جایی شروع می شود که فرد تصور می کند تا وقتی هنوز می تواند وظایفش را انجام دهد، پس حالش نمی تواند آنقدر بد باشد.

کار کردن به این معنا نیست که افسرده نیستید

یکی از سوءبرداشت های رایج این است که اگر فرد بتواند کارهای روزمره اش را انجام دهد، پس افسردگی ندارد اما عملکرد بیرونی و سلامت روان یکسان نیستند.

ممکن است فرد هر روز سر کار حاضر شود، به فرزندانش رسیدگی کند، خرید خانه را انجام دهد و حتی در محیط کار موفق باشد، اما هم زمان با خستگی شدید، بی لذتی، ناامیدی یا احساس بی ارزشی زندگی کند.

گاهی حتی پر کردن بیش از حد برنامه روزانه به راهی برای فرار از روبه رو شدن با حال درونی تبدیل می شود. فرد خودش را با کار، مسئولیت، مراقبت از دیگران و فعالیت های مختلف مشغول نگه می دارد  اما شب که خانه ساکت می شود، چیزی که در طول روز دیده نشده بود، دوباره خودش را نشان می دهد.

 افسردگی گاهی خودش را شبیه خستگی نشان می دهد

خستگی یکی از علائم مهم افسردگی است، اما خستگی مرتبط با افسردگی همیشه با کار زیاد یا کم خوابی توضیح داده نمی شود.

گاهی فرد صبح از خواب بیدار می شود و احساس می کند از همان لحظه اول انرژی لازم برای شروع روز را ندارد.

لباس پوشیدن، حمام کردن، جواب دادن به پیام ها یا حتی تصمیم گرفتن برای یک کار ساده، بیشتر از حد معمول انرژی می خواهد.

در چنین شرایطی ممکن است فرد فقط بگوید: خسته ام.

اما وقتی این خستگی همراه با کاهش علاقه، تغییر خواب یا اشتها، مشکل تمرکز، احساس ناامیدی یا افت عملکرد باشد، دیگر نباید صرفا به خستگی معمولی نسبت داده شود.

 چرا بعضی افراد افسرده زود عصبانی می شوند؟

همه افراد افسرده آرام، ساکت و غمگین به نظر نمی رسند. برخی ممکن است تحریک پذیرتر شوند و تحملشان پایین بیاید. صدای بچه ها، سؤال های همسر، تماس تلفنی، شلوغی خانه یا حتی درخواست های معمولی دیگران ممکن است بیش از گذشته آزاردهنده شود.

بعد از عصبانیت هم فرد ممکن است احساس گناه کند و با خودش بگوید: چرا اینقدر بداخلاق شده ام؟ اینجا مهم است که فقط رفتار را قضاوت نکنیم و به تغییر الگوی کلی زندگی فرد توجه کنیم. تحریک پذیری به تنهایی به معنای افسردگی نیست، اما اگر همراه با مجموعه ای از تغییرات دیگر ظاهر شده باشد، می تواند ارزش بررسی داشته باشد.

جمله ای که ممکن است افسردگی را پنهان کند: تو که چیزی کم نداری

گاهی اطرافیان با نیت خوب می گویند: تو که خانواده داری. شغل داری. زندگی ات خوب است. پس چرا افسرده ای؟ اما افسردگی با فهرست کردن داشته های زندگی از بین نمی رود.

فرد ممکن است خانواده، شغل، وضعیت مالی مناسب و حتی زندگی موفقی از نگاه دیگران داشته باشد و همچنان علائم افسردگی را تجربه کند.

سلامت روان را نمی توان فقط با مقایسه شرایط زندگی یک فرد با دیگران سنجید.

قبل از دیدن اشک، تغییر زندگی را ببینید

دکتر مریم سامانی- روانشناس بالینی و درمانگر اختلالات روانی و افسردگی معتقد است:  در کار بالینی، یکی از نکات مهم تفاوت میان تصویر بیرونی و تجربه درونی فرد است. گاهی فرد روبه روی من می نشیند و می گوید: دکتر، خودم هم نمی فهمم چرا این طوری شده ام. زندگی ام که بد نیست.

اما وقتی بیشتر صحبت می کنیم، مشخص می شود که چند ماه است لذت هایش کمتر شده، از آدم ها فاصله گرفته، خوابش تغییر کرده، برای انجام کارهای ساده انرژی ندارد، تمرکزش پایین آمده و آینده دیگر برایش جذاب نیست.

در چنین شرایطی نباید منتظر اشک باشیم تا درد فرد را باور کنیم. باید ببینیم الگوی زندگی او چه تغییری کرده است. گاهی یک جمله ساده می تواند بسیار مهم باشد: من هنوز همه کارهایم را انجام می دهم، اما دیگر هیچ کدام برایم معنایی ندارد.

این جمله ممکن است از چند قطره اشک اطلاعات بیشتری درباره وضعیت روانی فرد به ما بدهد.

از کجا بفهمیم فقط خسته و بی حوصله نیستیم؟

غم، خستگی و بی حوصلگی بخشی از زندگی هستند و هر روز بد به معنای افسردگی نیست. در ارزیابی افسردگی، مدت و شدت علائم، تعداد نشانه ها و میزان تاثیر آنها بر عملکرد فرد اهمیت دارد.

اگر برای مدتی قابل توجه، مجموعه ای از تغییرات در خلق، علاقه و لذت، خواب، اشتها، انرژی، تمرکز، احساس ارزشمندی یا امید به آینده ایجاد شده باشد و این تغییرات زندگی روزمره یا روابط فرد را تحت تاثیر قرار داده باشند، ارزیابی تخصصی اهمیت بیشتری پیدا می کند.

تشخیص افسردگی نیز فقط با یک علامت یا یک تست اینترنتی انجام نمی شود و نیازمند ارزیابی حرفه ای است.

افسردگی را از روی ظاهر قضاوت نکنیم

ممکن است پشت یک لبخند، خستگی عمیقی وجود داشته باشد. پشت یک شغل موفق، احساس بی ارزشی. پشت مراقبت افراطی از دیگران، ناتوانی در توجه به خود و پشت جمله من خوبم، فردی باشد که مدت هاست احساس خوبی ندارد اما از طرف دیگر، نباید هر خستگی، بی حوصلگی یا ناراحتی را افسردگی نامید.

نه باید درد روانی را فقط چون فرد هنوز کار می کند نادیده گرفت، و نه باید بدون ارزیابی حرفه ای به هر حال بدی برچسب افسردگی زد.

سوال درست این نیست که چرا گریه نمی کنی

افسردگی همیشه با اشک وارد زندگی نمی شود.  گاهی آرام می آید. از علاقه های آدم کم می کند. از انرژی اش. از ارتباطش با دیگران. از امیدش به فردا و آنقدر آهسته پیش می رود که حتی خود فرد هم با خودش می گوید: شاید فقط خسته ام.

گاهی مهمترین سؤال این نیست که: چرا گریه نمی کنی؟

بلکه باید پرسید: آخرین باری که واقعا از چیزی لذت بردی، چه زمانی بود؟

پاسخ همین سؤال، اولین نشانه ای است که نشان می دهد چیزی در زندگی روانی فرد تغییر کرده است.

پایان خبر برای ورود به صفحه اینستاگرام دکتر مریم سامانی (روانشناس بالینی) کلیک کنید.
ارسال نظر

اخبار پربازدید
آخرین اخبار
خط سلامت
فیلم ها
  • خط سلامت: عشق و حسادت با هم مرتبط هستند زیرا یک هورمون مشترک در این دو احساس نقش دارد. عشق احساسی است که به هورمون…

گزارش ویژه
پادکست
اتاق درمان