به گزارش خط سلامت، افسردگی همیشه با گریه و غم آشکار همراه نیست. گاهی فرد بیشتر از آنکه احساس اندوه کند، متوجه کم شدن علاقه، اشتیاق و لذت می شود. فیلم محبوبش دیگر جذاب نیست، دیدن دوستان خوشحالش نمی کند و حتی رسیدن به خواسته ای قدیمی، هیجان مورد انتظار را ایجاد نمی کند. برای بررسی این تجربه، با دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی، درمانگر اختلالات خلقی و افسردگی و مدرس دانشگاه، گفت و گو کرده ایم.
وقتی فرد می گوید هیچ حسی ندارم، درباره چه تجربه ای صحبت می کند؟
دکتر مریم سامانی: این جمله می تواند معانی مختلفی داشته باشد و باید در ارزیابی بالینی روشن شود. در افسردگی، یکی از تجربه های احتمالی، کاهش علاقه یا توانایی تجربه لذت است که به آن بی لذتی یا آنهدونیا گفته می شود. فرد ممکن است بداند اتفاقی خوشحال کننده رخ داده، اما شادی و اشتیاق سابق را احساس نکند. برای مثال، در یک مهمانی حضور داشته باشد و لبخند بزند، اما در درون خود لذت چندانی تجربه نکند.
یعنی دانستن اینکه اتفاقی خوب است، با احساس خوشحالی تفاوت دارد؟
دکتر مریم سامانی: بله. فرد ممکن است از نظر شناختی ارزش یک اتفاق را درک کند، اما پاسخ هیجانی او مانند گذشته نباشد. همین فاصله گاهی احساس گناه ایجاد می کند. همسرش هدیه ای گرفته یا فرزندش موفق شده است، اما او ذوق نمی کند و از خود می پرسد چرا خوشحال نشدم؟ سپس ممکن است نتیجه بگیرد آدم بد یا ناسپاسی شده است، در حالی که این تجربه می تواند بخشی از نشانه های افسردگی باشد.
آیا بی لذتی همان بی احساسی است؟
دکتر مریم سامانی: نه کاملا. باید میان بی لذتی، بی تفاوتی و کرختی هیجانی تفاوت گذاشت. فرد دارای افسردگی ممکن است علاقه و لذت کمتری داشته باشد، اما همچنان غم، اضطراب، خشم یا احساس گناه را تجربه کند. بنابراین، هیچ حسی ندارم همیشه به معنای از بین رفتن تمام هیجان ها نیست؛ گاهی فرد بیشتر به کاهش هیجان های مثبت اشاره دارد.
چرا این تغییر اتفاق می افتد؟
دکتر مریم سامانی: افسردگی اختلالی چندعاملی است. فرایندهای مغزی و جسمانی، همراه با عوامل روانشناختی و اجتماعی، می توانند در شکل گیری و تداوم آن نقش داشته باشند. سیستم های مرتبط با انگیزش و پاداش نیز اهمیت دارند. با این حال، نباید این تجربه را به توضیحی ساده مانند کمبود یک ماده شیمیایی در مغز تقلیل داد یا تصور کرد با مثبت فکر کردن برطرف می شود.
چرا اطرافیان گاهی این وضعیت را تنبلی می دانند؟
دکتر مریم سامانی: چون از بیرون، بیشتر رفتار را می بینند. فردی که قبلا ورزش می کرده، حالا فعالیتش کمتر شده است؛ تماس دوستان را پاسخ نمی دهد یا انجام کارهای خانه برایش دشوار شده است. وقتی انرژی، انگیزه و تجربه لذت کاهش پیدا کند، شروع یک فعالیت ساده هم ممکن است سخت باشد. پیش از قضاوت درباره شخصیت فرد، باید تغییر وضعیت روانی و عملکرد او را بررسی کنیم.
آیا باید خودمان را مجبور کنیم خوشحال باشیم؟
دکتر مریم سامانی: خودت را شاد کن توصیه درمانی مشخصی نیست. جمله هایی مانند مثبت فکر کن یا به داشته هایت نگاه کن، گاهی احساس ناتوانی فرد را بیشتر می کنند. با این حال، درمان می تواند به بازگشت تدریجی فعالیت کمک کند. در فعال سازی رفتاری، فعالیت های معنادار و متناسب با شرایط فرد، قدم به قدم وارد زندگی می شوند؛ حتی وقتی هنوز انگیزه و لذت کافی وجود ندارد.
پس همیشه نباید منتظر برگشتن انگیزه ماند؟
دکتر مریم سامانی: یکی از دام های افسردگی همین انتظار است. فرد می گوید وقتی حالم بهتر شد بیرون می روم یا وقتی انرژی پیدا کردم با دوستانم تماس می گیرم. اما کناره گیری می تواند فرصت تجربه های مثبت را کمتر کند. در فعال سازی رفتاری، گاهی اقدام کوچک پیش از بهتر شدن احساس آغاز می شود. هدف، شکستن تدریجی چرخه انفعال است و فعالیت ها باید با توان فرد تنظیم شوند.
آیا کاهش احساس نسبت به همسر، به معنای از بین رفتن عشق است؟
دکتر مریم سامانی: همیشه نمی توان چنین نتیجه ای گرفت. افسردگی ممکن است تجربه هیجانی فرد را در حوزه های مختلف کاهش دهد و رابطه عاطفی نیز تحت تاثیر قرار بگیرد. اگر فرد در بسیاری از فعالیت ها و روابط، تغییر مشابهی احساس می کند، ارزیابی افسردگی اهمیت دارد. البته مشکلات رابطه هم باید جداگانه بررسی شوند و نباید همه آنها را به افسردگی نسبت داد.
آیا بی لذتی همیشه نشانه افسردگی است؟
دکتر مریم سامانی: خیر. کاهش لذت می تواند در شرایط مختلف روانی و جسمانی دیده شود. تشخیص با یک نشانه انجام نمی شود و باید مدت، شدت، سایر علائم و تاثیر آنها بر زندگی بررسی شود. تغییر خواب و اشتها، خستگی، دشواری تمرکز، احساس بی ارزشی و ناامیدی نیز در ارزیابی اهمیت دارند.
در ارزیابی، نخستین پرسش شما چیست؟
دکتر مریم سامانی: ابتدا بررسی می کنم این تغییر از چه زمانی شروع شده است. قبلا چه چیزهایی لذت بخش بودند و اکنون چه احساسی ایجاد می کنند؟ آیا بعضی فعالیت ها هنوز کمی احساس مثبت دارند؟ خواب، انرژی و ارتباط با دیگران چگونه تغییر کرده است؟ مقایسه وضعیت گذشته و امروز، همراه با بررسی میزان اختلال در زندگی، اطلاعات مهمی به دست می دهد.
آیا این وضعیت قابل درمان است؟
دکتر مریم سامانی: در بسیاری از موارد، امکان بهبود وجود دارد. درمان متناسب با شدت نشانه ها، شرایط فرد و سابقه او انتخاب می شود و می تواند شامل روان درمانی و در برخی افراد دارودرمانی باشد. مهم است که فرد این تغییر را بخشی ثابت از شخصیت خود نداند و برای بررسی آن کمک بگیرد.
به جای سرزنش، تغییر را ببینیم
در نگاه روانشناختی دکتر مریم سامانی، وقتی کسی از کم شدن احساس و لذت صحبت می کند، پرسیدن اینکه از چه زمانی دیگر مثل گذشته احساس نمی کند، می تواند راه گفت و گو را باز کند. فرد ممکن است همچنان به مسئولیت هایش رسیدگی کند، اما برای انجام آنها تلاش بیشتری صرف کند و رضایت کمتری تجربه کند. دیدن این تغییر و شنیدن آن بدون سرزنش، فرصتی برای فهم دقیق تر وضعیت و آغاز مسیر درمان فراهم می کند.
برای ورود به صفحه اینستاگرام دکتر مریم سامانی (روانشناس بالینی) کلیک کنید.تمام مطالب سایت اختصاصی و توسط تحریریه خط سلامت تولید شده است، استفاده با ذکر منبع و لینک دهی بلامانع است