به گزارش خط سلامت، در شرایطی که گزارش های تازه از ایران از فشار معیشتی بر کارگران و بازنشستگان و اعتراض به حقوق و مستمری ناکافی حکایت دارند، یک پرسش روانشناختی جدی مطرح است: چرا بعضی مردان وقتی بیش از همیشه به حمایت نیاز دارند، کمتر درباره رنجشان حرف می زنند؟
فشار اقتصادی در ظاهر با عددها سنجیده می شود: اجاره خانه، قیمت مواد غذایی، قسط وام، هزینه درمان و حقوقی که تا پایان ماه دوام نمی آورد. اما پشت این عددها، تجربه ای انسانی قرار دارد؛ نگرانی از تامین نیازهای خانواده، ترس از دست دادن موقعیت شغلی، احساس عقب ماندن از زندگی و گاهی شرم از ناتوانی در انجام کاری که فرد آن را وظیفه خود می داند.
گزارش رویترز در ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶، با اشاره به فشارهای اقتصادی ایران، از تورم سالانه ۷۳.۶ درصدی در سپتامبر و افت ارزش ریال در ماه های گذشته خبر داد. یک روز پیش از آن نیز گزارش هایی درباره اعتراض بازنشستگان به هزینه های زندگی، مستمری ناکافی و مشکلات درمانی منتشر شده بود. این آمارها به تنهایی وضعیت روانی همه مردان را توضیح نمی دهند، اما نشان می دهند فشار معیشتی مسئله ای انتزاعی نیست و می تواند تصمیم ها و روابط روزمره خانواده ها را تحت تاثیر قرار دهد.
با این حال، فشار اقتصادی برای همه افراد یکسان تجربه نمی شود. برای کسی ممکن است مسئله اصلی از دست دادن شغل باشد؛ برای دیگری، ناتوانی در پرداخت هزینه درمان والدین یا تامین نیازهای فرزندان. آنچه گاهی رنج را سنگین تر می کند، فقط کمبود پول نیست؛ این احساس است که فرد باید به تنهایی از پس همه چیز برآید.
از کودکی یاد گرفته است که نباید کم بیاورد
بعضی مردان از کودکی با پیام هایی مانند «مرد که گریه نمی کند»، «خودت باید مشکلاتت را حل کنی» یا «جلوی خانواده نباید کم بیاوری» بزرگ شده اند. این پیام ها ممکن است در ظاهر به آنها یاد بدهد مسئولیت پذیر و مقاوم باشند، اما اگر معنایشان پنهان کردن همیشگی ترس، اندوه و نیاز به کمک باشد، می توانند به مانعی برای بیان احساسات تبدیل شوند.
در چنین الگویی، مرد ممکن است خستگی خود را ضعف بداند و کمک خواستن را نشانه شکست تلقی کند. حتی وقتی به شدت نگران است، به جای گفتن «می ترسم از پس هزینه ها برنیایم»، می گوید «درست می شود». گاهی هم ترجیح می دهد اصلا درباره موضوع حرف نزند.
البته همه مردان چنین تربیتی نداشته اند و سکوت نیز ویژگی ذاتی مردان نیست. این رفتار می تواند از ترکیب شخصیت، تجربه های گذشته، شرایط خانوادگی، فرهنگ محیط و نگرانی از قضاوت دیگران شکل بگیرد.
وقتی درآمد با ارزشمندی شخصی گره می خورد
برای بعضی افراد، درآمد فقط وسیله تامین زندگی نیست؛ معیاری برای سنجش موفقیت، استقلال و حتی ارزش شخصی است. اگر فرد باور داشته باشد که «تا وقتی از نظر مالی موفقم، آدم قابل احترامی هستم»، کاهش درآمد می تواند به ضربه ای عاطفی تبدیل شود.
در این شرایط، بحران اقتصادی فقط حساب بانکی را تحت تاثیر قرار نمی دهد؛ تصویر فرد از خودش نیز آسیب می بیند. ممکن است از مقایسه شدن با دیگران بترسد، از دیدن دوستان موفقش دوری کند یا درباره مشکلاتش با همسر و خانواده حرف نزند.
این تجربه گاهی با شرم همراه است؛ احساسی که فرد را به پنهان کردن مشکل وادار می کند، درست در زمانی که برای حل آن به گفت و گو و حمایت نیاز دارد. تفاوت مهمی میان «درآمدم کم شده» و «من آدم بی ارزشی شده ام» وجود دارد. اولی توصیف یک وضعیت اقتصادی است؛ دومی حکمی کلی درباره هویت فرد. وقتی این دو با هم اشتباه گرفته شوند، هر مشکل مالی ممکن است به بحران عزت نفس تبدیل شود.
سکوتی که قرار است خانواده را نگران نکند
بعضی مردان مشکلاتشان را پنهان می کنند، چون تصور می کنند با حرف زدن، همسر یا فرزندانشان را نگران تر خواهند کرد. شاید از خودشان بپرسند: «اگر بفهمند چقدر اوضاع بد است، چه حسی پیدا می کنند؟» یا «وقتی راه حلی ندارم، گفتن مشکل چه فایده ای دارد؟»
این سکوت ممکن است از نیت مراقبت از خانواده شروع شود، اما همیشه نتیجه مطلوبی ندارد. اعضای خانواده ممکن است تغییر رفتار، عصبانیت، بی حوصلگی یا فاصله گرفتن فرد را ببینند و دلیلش را ندانند. در نتیجه، نگرانی به جای آنکه در یک گفت و گوی روشن مطرح شود، به سوءتفاهم و حدس و گمان تبدیل می شود.
پنهان کردن همه جزئیات مالی نیز همیشه بهترین انتخاب نیست. لازم نیست تمام نگرانی ها بدون ملاحظه و یکباره مطرح شوند، اما گفتن واقعیت به زبانی آرام و متناسب با شرایط می تواند به خانواده کمک کند برای تصمیم های ضروری با هم همکاری کنند.
چرا بعضی مردان به جای غم، خشم نشان می دهند؟
همه افراد ناراحتی را به شکل گریه یا بیان مستقیم غم تجربه نمی کنند. در برخی افراد، فشار روانی ممکن است به صورت تحریک پذیری، بی حوصلگی، کناره گیری یا واکنش های تند ظاهر شود. در بعضی مردان نیز خشم احساسی پذیرفته شده تر از ترس یا درماندگی است؛ بنابراین ممکن است بیان خشم برایشان آسان تر از گفتن «نگرانم» باشد.
اما از روی عصبانیت به تنهایی نمی توان نتیجه گرفت که کسی درگیر فشار اقتصادی یا ناراحتی پنهان است. خشم دلایل گوناگونی دارد و مسئولیت رفتار آسیب زننده را نیز نمی توان با فشار مالی از میان برد.
اگر فردی پس از روزهای کاری دشوار زودتر عصبانی می شود، از جمع فاصله می گیرد یا نسبت به موضوعات معمولی واکنش شدید نشان می دهد، بهتر است به جای تشخیص دادن از روی چند نشانه، با آرامش درباره تغییر رفتارش گفت و گو شود. پرسش هایی مانند «این روزها چه چیزی بیشتر از همه ذهنت را درگیر کرده؟» معمولا فضای بهتری از سرزنش ایجاد می کنند.
وقتی مرد کمک نمی خواهد، آیا واقعا به کمک نیاز ندارد؟
یکی از اشتباه های رایج در روابط این است که سکوت را با آرامش اشتباه می گیریم. فردی که می گوید «خودم حلش می کنم» ممکن است واقعا برنامه ای برای حل مشکل داشته باشد؛ اما ممکن است از قضاوت شدن، نصیحت های تکراری یا شنیدن جمله هایی مثل «چرا از اول فکرش را نکردی؟» هم بترسد.
گاهی تجربه های قبلی به او آموخته اند که گفتن مشکل فایده ای ندارد. شاید زمانی که درباره نگرانی اش حرف زده، با تمسخر روبه رو شده یا دیگران به جای شنیدن، فوری شروع به سرزنش و راه حل دادن کرده اند. در این صورت، سکوت می تواند راهی برای محافظت از خود در برابر آسیب بیشتر باشد.
با این حال، سکوت همیشه نشانه رنج عمیق نیست. بعضی افراد برای فکر کردن به زمان نیاز دارند و ترجیح می دهند ابتدا مسئله را برای خودشان روشن کنند. تفاوت در این است که آیا این فاصله گرفتن موقت و انتخابی است یا به الگویی طولانی تبدیل شده که ارتباط با دیگران را دشوار می کند.
این سکوت چه اثری بر رابطه زناشویی دارد؟
دکتر مریم سامانی- روانشناس بالینی و زوج درمانگر- در این مورد می گوید: وقتی فشار اقتصادی با سکوت همراه می شود، ممکن است هر دو طرف رابطه احساس تنهایی کنند. مردی که نگران درآمد و آینده است، تصور می کند باید مشکل را به تنهایی حل کند؛ همسرش نیز ممکن است از تغییر رفتار او چنین برداشت کند که دیگر تمایلی به صمیمیت یا گفت و گو ندارد.
اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، گفت و گوهای روزمره ممکن است به بحث درباره خریدها، هزینه ها و مقصر پیدا کردن تبدیل شود. یکی می گوید «تو اصلا شرایط را درک نمی کنی» و دیگری پاسخ می دهد «تو هیچ وقت چیزی به من نمی گویی». در حالی که زیر این اختلاف، شاید هر دو از آینده می ترسند اما راهی برای بیان مشترک آن پیدا نکرده اند.
راه حل، مجبور کردن فرد به اعتراف فوری به نگرانی هایش نیست. بهتر است فرصتی برای گفت و گوی بدون سرزنش فراهم شود؛ گفت و گویی که در آن قرار نیست یک نفر قاضی باشد و دیگری متهم.
اگر همسر، پدر، برادر یا دوست شما زیر فشار اقتصادی سکوت کرده است، با این فرض شروع نکنید که بی تفاوت شده یا مسئولیت پذیر نیست. ممکن است خودش هم نداند چگونه درباره نگرانی هایش حرف بزند.
به جای پرسیدن «چرا این قدر ساکتی؟» یا «چرا درستش نمی کنی؟»، می توانید بگویید: می بینم این روزها فشار زیادی تحمل می کنی. اگر خواستی حرف بزنی، من هستم. لازم نیست همین الان راه حل داشته باشی؛ می توانیم با هم مسئله را بررسی کنیم. دوست داری فقط به حرف هایت گوش بدهم یا با هم دنبال راه حل بگردیم؟
اگر فرد آمادگی گفت و گو ندارد، به او فرصت بدهید، اما ارتباط را هم به طور کامل قطع نکنید. حمایت موثر به معنای حل کردن تمام مشکلات او نیست؛ گاهی یعنی اجازه ندهیم احساس کند در برابر مشکلاتش کاملا تنها مانده است.
فشار روانی ناشی از بحران اقتصادی را نمی توان صرفا با توصیه به مثبت اندیشی یا افزایش تاب آوری حل کرد. وقتی درآمد با هزینه های ضروری زندگی تناسب ندارد، توصیه های فردی به تنهایی کافی نیستند.
شفافیت در پرداخت حقوق و مستمری، دسترسی به خدمات مشاوره ای، حمایت از خانواده های آسیب پذیر و فراهم کردن امکان دریافت کمک بدون انگ اجتماعی، بخشی از اقداماتی هستند که می توانند از انباشته شدن فشار جلوگیری کنند.
همچنین دسترسی به خدمات سلامت روان باید به گونه ای باشد که مردان و زنان بتوانند بدون ترس از برچسب خوردن، برای اضطراب، فرسودگی و مشکلات خانوادگی کمک بگیرند. مسئولیت کاهش فشار معیشتی و پیامدهای آن، تنها بر دوش افراد و خانواده ها نیست.
چه زمانی سکوت به علامت هشدار تبدیل می شود؟
وی می گوید: اگر فرد برای مدتی طولانی از ارتباط با دیگران فاصله بگیرد، خواب و اشتهایش به شکل محسوسی تغییر کند، دیگر از فعالیت های معمول لذت نبرد یا نتواند وظایف روزمره اش را انجام دهد، بهتر است وضعیت او جدی گرفته شود. این نشانه ها به تنهایی تشخیص بیماری نیستند، اما می توانند دلیلی برای گفت و گو با متخصص سلامت روان باشند.
اگر از ناامیدی شدید، بی ارزشی یا نداشتن دلیلی برای ادامه زندگی صحبت می کند، این حرف ها را ساده نگیرید. با آرامش درباره امنیت او سوال کنید و در صورت وجود خطر فوری، از خدمات اورژانسی و افراد قابل اعتماد کمک بگیرید.
گاهی پشت جمله «چیزی نیست» نگرانی از آینده، شرم از ناتوانی مالی یا ترس از ناامید کردن خانواده قرار دارد. گاهی هم فرد فقط برای فکر کردن به زمان نیاز دارد. هیچ کدام از این حالت ها را نمی توان تنها از روی جنسیت یا یک رفتار تشخیص داد.
آنچه اهمیت دارد، ساختن فضایی است که در آن مردان مجبور نباشند میان مسئولیت پذیری و آسیب پذیری یکی را انتخاب کنند. می توان مسئول بود و همزمان ترسید؛ می توان برای حل مشکل تلاش کرد و در عین حال از دیگران کمک خواست.
شاید مهمترین سوال این نیست که چرا بعضی مردان حرف نمی زنند؛ بلکه این باشد که آیا اطرافیانشان فضایی ساخته اند که در آن بتوانند بدون ترس از تحقیر، از رنجشان بگویند؟
برای ورود به صفحه اینستاگرام دکتر مریم سامانی (روانشناس بالینی) کلیک کنید.تمام مطالب سایت اختصاصی و توسط تحریریه خط سلامت تولید شده است، استفاده با ذکر منبع و لینک دهی بلامانع است