به گزارش خط سلامت، در واقع، افسردگی فقط حال امروز را تحت تأثیر قرار نمیدهد و میتواند تصویر فرد از آینده را نیز تغییر دهد.
مغز چگونه آینده را تصور میکند؟
مغز انسان فقط خاطرات گذشته را ذخیره نمیکند؛ بلکه با استفاده از تجربیات قبلی، اطلاعات فعلی و اهداف آینده، سناریوهایی درباره اتفاقات احتمالی میسازد. وقتی قرار است برای یک مصاحبه شغلی برویم، نتیجه احتمالی آن را در ذهن تصور میکنیم. هنگام برنامهریزی سفر نیز اتفاقات احتمالی را پیشبینی میکنیم. این توانایی به انسان کمک میکند تصمیم بگیرد و برای آینده آماده شود.
اما در افسردگی، این سیستم پیشبینی ممکن است بیشتر به سمت نتایج منفی متمایل شود. فرد ممکن است به جای در نظر گرفتن چند احتمال، تنها یک سناریوی منفی را واقعی بداند و تصور کند آینده حتماً همانطور پیش خواهد رفت.
چرا آینده برای فرد افسرده تیرهتر به نظر میرسد؟
فردی که افسرده نیست نیز ممکن است درباره آینده نگرانی داشته باشد، اما معمولاً چند احتمال مختلف را در ذهن خود نگه میدارد. ممکن است موفق شوم، ممکن است شکست بخورم یا شاید شرایط دشوار باشد اما بتوانم دوباره تلاش کنم. در افسردگی، این فضای احتمالاتی میتواند محدود شود.
فرد ممکن است تصور کند همیشه شکست خواهد خورد، هیچکس او را دوست نخواهد داشت یا دیگر اتفاق خوبی برایش رخ نمیدهد. مسئله فقط منفی بودن این افکار نیست؛ بلکه این است که این پیشبینیها ممکن است مانند واقعیتی قطعی تجربه شوند.

تفاوت بدبینی و ناامیدی در افسردگی
بدبینی و ناامیدی به هم نزدیکاند، اما یکسان نیستند. بدبینی بیشتر به انتظار یک نتیجه منفی مربوط میشود، در حالی که ناامیدی میتواند با این احساس همراه باشد که آینده نهتنها بد خواهد بود، بلکه قابل تغییر نیز نیست.
این احساس میتواند انگیزه فرد را کاهش دهد. اگر فرد تصور کند تلاش کردن فایدهای ندارد، ممکن است کمتر برای رسیدن به هدف خود اقدام کند. اگر فکر کند هر رابطهای در نهایت شکست میخورد، ممکن است از برقراری ارتباط با دیگران فاصله بگیرد. به این ترتیب، انتظار شکست میتواند باعث کاهش رفتار و فعالیت شود و همین کاهش فعالیت نیز فرصت تجربه موفقیتهای تازه را کمتر کند.
تجربههای گذشته چگونه آینده را تحت تأثیر قرار میدهند؟
ذهن انسان برای پیشبینی آینده از تجربههای گذشته استفاده میکند. اگر فرد چندین تجربه منفی داشته باشد، ممکن است احتمال تکرار شکست را بیش از اندازه ارزیابی کند. در افسردگی نیز تجربههای منفی میتوانند در ارزیابی آینده وزن بیشتری پیدا کنند.
برای مثال، ممکن است فرد چندین موفقیت خود را نادیده بگیرد و تنها یک شکست را به عنوان نشانهای از ناتوانی همیشگی خود در نظر بگیرد. جملههایی مانند من همیشه شکست میخورم یا هیچوقت موفق نمیشوم، نمونهای از چنین الگوهای فکری هستند. این افکار را میتوان در چارچوب خطاهای شناختی و سوگیری منفی بررسی کرد.
چرا کلمات همیشه و هیچوقت اهمیت دارند؟
استفاده مکرر از واژههایی مانند همیشه، هیچوقت، هیچکس، همه و هرگز میتواند نشان دهد که فرد یک تجربه یا احساس فعلی را به تمام گذشته و آینده تعمیم داده است. وقتی فرد میگوید من همیشه خراب میکنم، در واقع یک اتفاق یا مجموعهای از اتفاقات را به یک حکم کلی درباره خودش تبدیل میکند.
در درمان شناختی رفتاری، فرد میتواند یاد بگیرد این افکار را شناسایی کند و شواهد موافق و مخالف آنها را بررسی کند. هدف این درمان، مثبتاندیشی اجباری نیست؛ بلکه کمک به فرد برای داشتن پیشبینیهای واقعبینانهتر درباره آینده است.
افسردگی چگونه تصمیمگیری را دشوار میکند؟
وقتی آینده در ذهن فرد منفی و غیرقابل تغییر به نظر برسد، تصمیمگیری نیز ممکن است دشوارتر شود. فرد ممکن است دائماً پیامدهای منفی انتخابهای مختلف را تصور کند و در نهایت به این نتیجه برسد که هیچ انتخابی نتیجه خوبی نخواهد داشت.
در چنین شرایطی، تصمیم نگرفتن ممکن است آسانتر از تصمیم گرفتن به نظر برسد. این انفعال میتواند فرصت تجربه نتایج متفاوت را کاهش دهد و چرخه افکار منفی را ادامه دهد.

مغز آینده را پیشگویی نمیکند
یکی از نکات مهم درباره افسردگی این است که پیشبینی منفی، پیشگویی آینده نیست. وقتی فرد افسرده تصور میکند آیندهاش حتماً خراب خواهد شد، مغز او در واقع در حال ساختن یک پیشبینی بر اساس وضعیت روانی و تجربیات فعلی است.
این پیشبینی ممکن است بسیار واقعی احساس شود، اما احساس اطمینان به یک فکر به معنای درست بودن قطعی آن نیست. یکی از اهداف مهم رواندرمانی میتواند کمک به فرد برای ایجاد فاصله میان احساس، فکر و واقعیت باشد.
نقش درمان شناختی رفتاری در تغییر نگاه به آینده
درمان شناختی رفتاری به فرد کمک میکند افکار منفی خود را شناسایی و بررسی کند. برای مثال، به جای اینکه فرد بگوید هیچ چیز درست نمیشود، میتواند بررسی کند چه شواهدی باعث شده چنین نتیجهای بگیرد و آیا شواهدی برخلاف این پیشبینی وجود دارد یا نه.
دکتر مریم سامانی نیز در توضیح این فرایند بر اهمیت بررسی افکار منفی تأکید میکند. هدف این نیست که به فرد گفته شود همه چیز خوب خواهد شد؛ بلکه فرد باید بتواند میان احساس فعلی و پیشبینی قطعی آینده تفاوت بگذارد.
وقتی ناامیدی جدی میشود
ناامیدی شدید در افسردگی موضوعی نیست که بتوان آن را تنها با توصیههای انگیزشی برطرف کرد. اگر فرد درباره بیآینده بودن زندگی صحبت میکند، از مرگ میگوید یا افکار خودکشی دارد، این وضعیت نیازمند توجه جدی و دریافت کمک حرفهای است. در چنین شرایطی، حفظ امنیت فرد و دسترسی سریع به خدمات تخصصی اهمیت زیادی دارد.
در نهایت، افسردگی میتواند گذشته را مجموعهای از شکستها، حال را سنگین و آینده را غیرقابل تغییر نشان دهد. اما آینده هنوز اتفاق نیفتاده است. آنچه ذهن امروز درباره فردا میسازد، یک پیشبینی است، نه یک حکم قطعی. یکی از اهداف مهم رواندرمانی نیز میتواند کمک به فرد برای ایجاد فاصله میان آنچه احساس میکند و آنچه واقعاً میداند باشد.
م سامانی، خط سلامت
برای ورود به صفحه اینستاگرام دکتر مریم سامانی (روانشناس بالینی) کلیک کنید.تمام مطالب سایت اختصاصی و توسط تحریریه خط سلامت تولید شده است، استفاده با ذکر منبع و لینک دهی بلامانع است