به گزارش خط سلامت، این همان تناقضی است که در بسیاری از تجربه های وسواس دیده می شود: گاهی تلاش برای بیرون کردن یک فکر، توجه ما را بیشتر به همان فکر گره می زند .
مغز یک دستگاه خاموش و روشن کردن فکر نیست
ما معمولا تصور می کنیم کنترل ذهن باید شبیه کنترل تلویزیون باشد. فکر ناخوشایند آمد؛ دکمه خاموش را می زنیم اما ذهن این طور کار نمی کند. افکار خودبه خود ظاهر می شوند. خاطره، تصویر، نگرانی یا یک جمله ممکن است بدون تصمیم آگاهانه وارد ذهن شود. آنچه تا حدی قابل تغییر است، واکنش ما به فکر است. این تفاوت، در فهم وسواس بسیار مهم است.
آزمایش معروف خرس سفید
در دهه ۱۹۸۰، دانیل وگنر و همکارانش آزمایش هایی درباره سرکوب افکار انجام دادند. از شرکت کنندگان خواسته شد برای مدتی به یک خرس سفید فکر نکنند. نتیجه جالب بود: هرچه بیشتر تلاش می کردند آن فکر را سرکوب کنند، فکر مربوط به آن می توانست دوباره ظاهر شود.
این پدیده به شکل گسترده در پژوهش های مربوط به thought suppression یا سرکوب فکر بررسی شده است. مسئله فقط این نیست که مغز نمی تواند فکر را حذف کند. برای اینکه بدانیم آیا داریم به چیزی فکر می کنیم یا نه، باید somehow حضور آن را پایش کنیم. بنابراین در تلاش برای «فکر نکردن»، ممکن است توجه ما همچنان در اطراف همان فکر بچرخد.
حالا این را وارد دنیای وسواس کنیم
فردی را تصور کنید که یک فکر ناخواسته دارد: نکند به کسی آسیب بزنم؟ او از این فکر می ترسد. به خودش می گوید: من آدم خطرناکی نیستم. نباید چنین فکری داشته باشم.
سعی می کند آن را کنار بزند. اما چند دقیقه بعد: چرا این فکر دوباره آمد؟ و بعد: نکند اینکه دوباره آمد یعنی معنایی دارد؟ فرد شروع می کند به بررسی خودش.
-آیا واقعا چنین میلی دارم؟ وقتی این فکر آمد چه احساسی داشتم؟، آیا از آن لذت بردم؟ و پس شاید واقعا مشکلی وجود دارد.
در اینجا فکر اولیه، که ممکن بود فقط یک فکر ناخواسته باشد، تبدیل به موضوع یک بررسی طولانی ذهنی می شود.
مشکل همیشه خود فکر نیست
دو نفر ممکن است دقیقا یک فکر ناخواسته را تجربه کنند. نفر اول می گوید: چه فکر عجیبی بود. و به کارش ادامه می دهد.
نفر دوم می گوید: چرا چنین فکری کردم؟ بعد فکر را بررسی می کند. از دیگران سؤال می پرسد. به دنبال اطمینان می گردد. معنای فکر را تحلیل می کند و از اینکه دوباره آن فکر بیاید می ترسد.
فکر ممکن است مشابه باشد اما رابطه فرد با فکر متفاوت است .
فکر کردم با انجام دادم یکی نیست
یکی از تله های مهم در وسواس، آمیختن فکر و واقعیت است. فرد ممکن است تصور کند: اگر چنین چیزی را تصور کردم، پس احتمال دارد انجامش بدهم یا اگر از ذهنم گذشت، پس حتما بخشی از شخصیت من است، اما انسان ها افکار ناخواسته زیادی دارند که هرگز به رفتار تبدیل نمی شوند.
داشتن یک فکر به معنای قصد انجام آن نیست. به همین دلیل، صرف وجود یک فکر خاص نمی تواند شخصیت، اخلاق یا نیت فرد را تعیین کند.
چرا بعضی افراد به فکرهای خود بیشتر اهمیت می دهند؟
در برخی مدل های شناختی OCD، مسئله فقط ورود فکر نیست. فرد ممکن است برای فکر معنای بیش از حد قائل شود مثلا: اگر به کسی آسیب فکر کنم، مسئول آن هستم. اگر نتوانم مطمئن شوم، حتما خطر وجود دارد. اگر این فکر را دفع کنم، شاید اتفاق بدی نیفتد. این باورها باعث می شوند فرد احساس کند باید فکر را کنترل کند و درست همین تلاش می تواند چرخه را ادامه دهد.
وسواس عاشق قطعیت است
فرد وسواسی گاهی می خواهد به نقطه ای برسد که بتواند بگوید: صددرصد مطمئنم اما درباره بسیاری از مسائل زندگی چنین اطمینانی ممکن نیست. مثلا: مطمئنم هیچ وقت به کسی آسیب نمی زنم؟، مطمئنم رابطه ام هیچ وقت خراب نمی شود؟، مطمئنم هیچ بیماری ندارم؟، مطمئنم این تصمیم کاملا درست است؟
ذهن وسواسی می گوید: تا وقتی صددرصد مطمئن نیستی، بررسی کن و فرد بررسی می کند اما هرچه بیشتر بررسی می کند، سؤال های بیشتری پیدا می کند.
چرا اطمینان گرفتن آرامش دائمی نمی دهد؟
فرض کنید فرد از شما می پرسد: مطمئنی این فکر طبیعی است؟
می گویید: بله. آرام می شود. اما ذهنش دوباره می گوید: ولی شاید او همه جزئیات را نمی داند.
دوباره می پرسد. پاسخ می گیرد. دوباره شک می کند. مشکل اینجاست که اطمینان، شک را برای همیشه از بین نمی برد .
ممکن است فقط برای مدت کوتاهی اضطراب را کاهش دهد و همین کاهش کوتاه مدت، رفتار اطمینان خواهی را تقویت کند.
پس باید با فکر چه کار کنیم؟
پاسخ این نیست که فکر را دوست داشته باشیم. قرار نیست فرد بگوید: چه فکر خوبی! پاسخ این هم نیست که با زور فکر را بیرون کند. یک رویکرد مفیدتر این است که فرد یاد بگیرد: این یک فکر وسواسی است. نه اینکه: این فکر یک هشدار قطعی است.
تفاوت همین یک جمله می تواند مهم باشد.
فکر را به دادگاه نبریم
یکی از رفتارهای ذهنی رایج در وسواس، محاکمه کردن فکر است. فرد می پرسد: چرا آمد؟، چه معنایی دارد؟، چقدر احتمال دارد؟، آیا قبلا هم چنین چیزی فکر کرده ام؟، وقتی فکر آمد چه احساسی داشتم؟، اگر این فکر واقعی باشد چه؟ این پرسش ها ممکن است منطقی به نظر برسند.
اما اگر بارها و بارها تکرار شوند، می توانند خودشان تبدیل به اجبار ذهنی شوند. در این شرایط، مشکل دیگر فقط "فکر" نیست؛ فرایند بررسی فکر است .
تلنگر روانشناختی
دکتر مریم سامانی - روانشناس بالینی و درمانگر بیماری وسواس - می گوید: یکی از نکاتی که در کار بالینی با وسواس اهمیت دارد این است که به فرد کمک کنیم از یک سؤال فاصله بگیرد: چطور این فکر را برای همیشه حذف کنم؟ و به سؤال دیگری نزدیک شود: چطور می توانم بدون انجام اجبار، اجازه بدهم این فکر وجود داشته باشد؟
این تغییر بسیار مهم است. چون هدف درمان، کنترل کامل ذهن نیست. ذهن انسان همیشه قابل کنترل کامل نیست. ممکن است یک فکر ناخواسته بیاید. ممکن است دوباره بیاید. ممکن است حتی چند روز بعد برگردد اما فرد می تواند یاد بگیرد که لازم نیست هر بار به آن پاسخ بدهد.
لازم نیست آن را تحلیل کند. لازم نیست ثابت کند که درست نیست. لازم نیست از دیگران اطمینان بگیرد و لازم نیست برای حذف آن با ذهن خودش بجنگد.
وی می گوید: یک مثال ساده فرض کنید روی میز شما یک زنگ وجود دارد که هر بار آن را فشار می دهید، صدایی پخش می شود. اگر هر بار صدای زنگ را شنیدید، به آن پاسخ دهید، زنگ اهمیت بیشتری پیدا می کند اما اگر صدا بیاید و شما به کارتان ادامه دهید، بتدریج رابطه شما با آن صدا تغییر می کند. در وسواس نیز هدف این نیست که زنگ را به زور نابود کنیم. هدف این است که هر بار با شنیدن آن، وارد مراسم همیشگی نشویم.
ERP دقیقا چه می کند؟
یکی از درمان های مؤثر و مبتنی بر شواهد برای OCD، مواجهه و جلوگیری از پاسخ یا ERP است. در این روش، فرد به شکل تدریجی و برنامه ریزی شده با افکار، تصاویر یا موقعیت هایی که اضطراب ایجاد می کنند مواجه می شود و از انجام اجبارهای معمول خودداری می کند. این کار به مغز فرصت می دهد تجربه کند: می توانم اضطراب را احساس کنم، بدون اینکه مجبور باشم آن را با یک رفتار وسواسی خنثی کنم.
ERP یک تکنیک ساده فکرش را نکن! نیست. طراحی آن باید متناسب با نوع وسواس، شدت علائم و شرایط فرد انجام شود.
اگر فکر برگشت چه؟
برمی گردد و این شکست نیست. این نکته بسیار مهم است. موفقیت در درمان به معنای این نیست که فرد دیگر هیچ فکر وسواسی نخواهد داشت. ممکن است فکر دوباره بیاید اما اگر فرد دیگر ساعت ها آن را تحلیل نکند، اطمینان نگیرد، بررسی نکند و برای خنثی کردنش وارد اجبار نشود، رابطه او با فکر تغییر کرده است. فکر آمده، اما دیگر زندگی را اداره نمی کند .
یک تمرین کوچک
دکتر مریم سامانی - روانشناس بالینی و درمانگر بیماری وسواس - می گوید: اگر یک فکر ناخواسته آمد، به جای جنگیدن با آن، فقط نامش را بگذارید: این یک فکر است.
بعد از خودتان نپرسید: چرا آمد؟ نکند معنی خاصی دارد؟ چطور حذفش کنم؟
فقط اجازه دهید وجود داشته باشد و توجه را به کاری که در آن لحظه انجام می دهید برگردانید.
اگر انجام این کار اضطراب زیادی ایجاد می کند، به خودتان فشار نیاورید؛ درمان تخصصی OCD می تواند این مسیر را به شکل تدریجی و ساختارمند پیش ببرد.
تلنگر آخر
گاهی آن چیزی که یک فکر را قوی نگه می دارد، خود فکر نیست. جنگ دائمی ما با آن است . فکر می آید. ما می ترسیم. با آن می جنگیم. بررسی اش می کنیم. می خواهیم مطمئن شویم دیگر برنمی گردد و همین توجه، دوباره آن را به مرکز ذهن می آورد.
آزادی از وسواس همیشه به معنای رسیدن به روزی نیست که هیچ فکر ناخوشایندی نداریم. گاهی آزادی یعنی فکر هست، اما من مجبور نیستم به آن پاسخ بدهم .
برای ورود به صفحه اینستاگرام دکتر مریم سامانی (روانشناس بالینی) کلیک کنید.تمام مطالب سایت اختصاصی و توسط تحریریه خط سلامت تولید شده است، استفاده با ذکر منبع و لینک دهی بلامانع است