یک مطالعه جدید نشان می دهد افسردگی با افزایش احساس تنهایی و کاهش ارزیابی خود، حس معنا در زندگی را کاهش می دهد. مسیرهای روانشناختی این رابطه با سن و مرحله زندگی متفاوت است:
به گزارش خط سلامت در نوجوانان، افسردگی باعث افزایش تنهایی می شود که در نهایت معنا در زندگی را کاهش می دهد.
در دانشجویان دانشگاه، ارزیابی مثبت از خود مهم ترین عامل برای حفظ معنا است. در میانسالان، افسردگی تأثیر مستقیم بر حس معنا دارد و مسیرهای واسطه ای کمتر نقش دارند. این یافته ها به متخصصان سلامت روان کمک می کند مداخلات هدفمند بر اساس سن و نیازهای توسعه ای ارائه کنند.
چگونه افسردگی حس معنا در زندگی را کاهش می دهد؟
افزایش تنهایی و انزوا در نوجوانان مسیر اصلی کاهش معنا است. کاهش ارزیابی خود و شایستگی فردی در بزرگسالان جوان حس معنا را کاهش می دهد.
در میانسالان، افسردگی مستقیماً حس معنا را تهدید می کند. مداخلات روانشناختی می توانند بر کاهش تنهایی یا تقویت ارزیابی خود تمرکز کنند تا معنا در زندگی حفظ شود.
مفهوم معنا در زندگی به عنوان یک نیاز اساسی انسانی در نظر گرفته می شود. این مفهوم معمولاً به تجربه ذهنی اشاره دارد که در آن فرد احساس می کند زندگی او دارای انسجام، هدف و اهمیت است. متخصصان سلامت روان بر این باورند که این حس معنا به طور نزدیکی با رفاه روانشناختی کلی مرتبط است.
افسردگی شناخته شده است که این حس هدفمندی را مختل می کند و اغلب باعث می شود افراد احساس قطع ارتباط یا بی هدفی کنند. در حالی که ارتباط بین افسردگی و فقدان معنا به خوبی تثبیت شده است، مکانیزم های روانشناختی مشخصی که این رابطه را هدایت می کنند کمتر روشن بوده اند.
نویسندگان مطالعه جدید به دنبال درک این بودند که چگونه افسردگی در نهایت حس معنا در زندگی یک فرد را فرسایش می دهد. آن ها پیشنهاد کردند که دو عامل خاص ممکن است به عنوان واسطه عمل کنند: تنهایی و ارزیابی اصلی خود. تنهایی شامل احساس رنج آور انزوای اجتماعی یا فقدان ارتباط است.
ارزیابی اصلی خود یک ویژگی شخصیتی گسترده است که شامل ارزیابی ناخودآگاه فرد از ارزش، توانایی و ثبات عاطفی خود می شود. پژوهشگران فرض کردند که افسردگی ممکن است تنهایی را افزایش دهد، که به نوبه خود ارزیابی خود را آسیب می زند و در نهایت منجر به کاهش معنا می شود.
هدف اصلی دیگر این تحقیق، بررسی این دینامیک ها از دیدگاه توسعه ای بود. اکثر تحقیقات پیشین رابطه بین سلامت روان و معنا را ثابت در نظر گرفته اند. با این حال، نیازها و چالش های روانشناختی با افزایش سن تغییر می کنند. نوجوانان با سوالات هستی شناختی متفاوتی نسبت به بزرگسالان میانسال مواجه هستند. تیم تحقیقاتی قصد داشت تعیین کند که آیا مسیرهای مرتبط کننده افسردگی به معنا در زندگی بسته به اینکه فرد در مدرسه متوسطه، دانشگاه یا میانسالی باشد متفاوت است یا خیر.
برای بررسی این سوالات، پژوهشگران در مجموع ۱۲۵۵ شرکت کننده از چین جذب کردند. نمونه به چهار گروه متمایز تقسیم شد تا مراحل مختلف زندگی را نمایندگی کند. این شامل ۲۰۳ دانش آموز دبیرستان متوسطه و ۲۲۵ دانش آموز دبیرستان عالی بود. نمونه همچنین شامل ۵۲۴ دانشجوی دانشگاه و ۳۰۳ بزرگسال میانسال بود. سن شرکت کنندگان بین ۱۱ تا ۷۶ سال متغیر بود.
شرکت کنندگان یک سری پرسشنامه استاندارد شده را از طریق یک پلتفرم آنلاین تکمیل کردند. برای ارزیابی حس هدفمندی، آن ها مقیاس Quadripartite Existential Meaning را پر کردند. این ابزار چهار بعد معنا را ارزیابی می کند: درک، هدف، ارزش درونی و ارزش بیرونی. شدت علائم افسردگی با استفاده از Patient Health Questionnaire-9 اندازه گیری شد.
پژوهشگران همچنین احساس انزوا را با استفاده از Loneliness Scale ارزیابی کردند. این ابزار از شرکت کنندگان می خواست فرکانس احساساتی مانند کمبود همراه یا احساس اینکه هیچ کس قابل اعتماد نیست را ارزیابی کنند. در نهایت، Core Self-Evaluations Scale برای اندازه گیری باورهای بنیادی شرکت کنندگان درباره شایستگی و ارزش خود استفاده شد. پژوهشگران سپس از مدل سازی آماری برای تحلیل روابط بین این متغیرها استفاده کردند.
نتایج شواهدی از همبستگی منفی بین افسردگی و معنا در زندگی در کل نمونه ارائه داد. با افزایش نمرات افسردگی، معنا گزارش شده در زندگی تمایل به کاهش داشت. تحلیل آماری فرضیه مدل «واسطه گری زنجیره ای» پژوهشگران را تأیید کرد. داده ها نشان می دهد که افسردگی ابتدا باعث افزایش احساس تنهایی می شود. این تنهایی افزایش یافته سپس کاهش ارزیابی خود را پیش بینی می کند. در نهایت، این کاهش حس ارزش خود، کاهش حس معنا در زندگی را پیش بینی می کند.
فراتر از مدل کلی، مطالعه تفاوت های قابل توجهی بر اساس سن نشان داد. برای دانش آموزان دبیرستان عالی، ارتباط بین افسردگی و تنهایی قوی تر از هر گروه دیگر بود. پژوهشگران پیشنهاد می کنند که این ممکن است به دلیل شکل گیری هویت شدید و فشارهای تحصیلی باشد که این مرحله زندگی را در چین مشخص می کند. اواخر نوجوانی دوره ای با حساسیت بالا به پذیرش اجتماعی و روابط همسالان است. بنابراین، علائم افسردگی در این گروه به طور شدید به صورت احساس انزوا اجتماعی ظاهر می شوند.
برای دانشجویان دانشگاه، نتایج نشان داد که ارزیابی اصلی خود قوی ترین پیش بینی کننده معنا در زندگی است. این مرحله توسعه ای اغلب با کاوش شغلی و تثبیت هویت مستقل تعریف می شود. دانشجویان دانشگاه به طور فعال توانایی ها و پتانسیل خود برای موفقیت آینده را ارزیابی می کنند. ارزیابی مثبت خود به نظر می رسد عامل اصلی برای یافتن معنا در این سال ها باشد.
در مقابل، گروه میانسال الگوی متفاوتی نشان داد. برای این بزرگسالان، افسردگی تأثیر منفی مستقیم بیشتری بر معنا در زندگی نسبت به گروه های جوان تر داشت. این تأثیر کمتر به عوامل واسطه ای تنهایی یا ارزیابی خود وابسته بود. نظریه های توسعه ای پیشنهاد می کنند که میانسالی شامل مرور زندگی و دستاوردهای فرد است. افسردگی در این مرحله ممکن است مستقیماً حس انسجام و اهمیت فرد را هدف قرار دهد، به ویژه اگر با آرزوهای تحقق نیافته یا انتقال نقش ها دست و پنجه نرم می کنند.
یافته ها نشان می دهند که در حالی که افسردگی به طور جهانی برای حس معنا مضر است، مسیر آن با سن متفاوت است. برای نوجوانان، مسیر به شدت از طریق انزوای اجتماعی می گذرد. برای بزرگسالان جوان، مسیر از طریق حس شایستگی آن ها می گذرد. برای بزرگسالان مسن تر، تهدید هستی شناختی افسردگی فوری و مستقیم به نظر می رسد.
چند محدودیت در این مطالعه باید مد نظر قرار گیرد. تحقیق از طراحی مقطعی استفاده کرد، به این معنی که تمام داده ها در یک نقطه زمانی جمع آوری شدند. این مانع از آن می شود که پژوهشگران رابطه علت و معلولی قطعی را تعیین کنند. ممکن است فقدان معنا به افسردگی کمک کند، نه برعکس. مطالعات طولی برای تأیید جهت این اثرات لازم خواهد بود.
علاوه بر این، مطالعه به طور انحصاری در زمینه فرهنگی چین انجام شد. چین اغلب به عنوان کشوری جمع گرا توصیف می شود که بر هارمونی اجتماعی و وابستگی متقابل تأکید دارد. این زمینه فرهنگی ممکن است بر تجربه افراد از تنهایی و معنا تأثیر بگذارد. ارتباط قوی بین روابط و معنا که در این مطالعه مشاهده شد، ممکن است در فرهنگ های فردگرایانه متفاوت ظاهر شود. تحقیقات آینده باید این روش ها را در زمینه های فرهنگی متنوع تکرار کنند تا جهانی بودن یافته ها تأیید شود.
ترکیب نمونه نیز برخی محدودیت ها را ارائه می دهد. شرکت کنندگان عمدتاً از مناطق روستایی بودند و گروه میانسال دارای محدوده سنی وسیعی بود که ممکن است تفاوت بین اوایل و اواخر میانسالی را مبهم کند. مطالعه به خود گزارش ها برای وضعیت سلامت متکی بود، به این معنی که شرکت کنندگان از نظر بالینی به افسردگی تشخیص داده نشده بودند. مطالعات آینده می توانند از نمونه های بالینی و داده های جمعیت شناختی دقیق تر بهره ببرند.
با وجود این محدودیت ها، مطالعه بینش های عملی برای مداخلات سلامت روان ارائه می دهد. نتایج نشان می دهد که حمایت از نوجوانان نیاز به تمرکز بر کاهش انزوای اجتماعی و تنهایی دارد.
مداخلات برای دانشجویان دانشگاه ممکن است در صورتی مؤثرترین باشند که بر تقویت خود کارآمدی و ارزش خود تمرکز کنند. برای بزرگسالان میانسال، درمان ممکن است نیاز داشته باشد که به طور مستقیم به علائم هستی شناختی افسردگی بپردازد. با درک مکانیزم های خاص سنی که معنا را فرسایش می دهند، متخصصان می توانند حمایت خود را بهتر با نیازهای توسعه ای مراجعانشان تطبیق دهند.
برای ورود به صفحه اینستاگرام کلیک کنید.تمام مطالب سایت اختصاصی و توسط تحریریه خط سلامت تولید شده است، استفاده با ذکر منبع و لینک دهی بلامانع است