رهایی واقعی تنها فرار از موقعیت های منفی نیست، بلکه توانایی ایجاد و زندگی در زمینه های سالم و رشد دهنده است. این مقاله با پنج حرکت عملی به شما کمک می کند تا اصول زندگی بخش را در ذهن و سیستم عصبی خود تثبیت کرده و از تجربه های گذشته، حکمت و قدرت درونی بسازید.
به گزارش خط سلامت من شروع کرده ام به فکر کردن در مورد کارم به عنوان رهایی. مانند رهایی از زنجیرها و فرار از محیط های مخرب و سپس ایجاد یک قانون اساسی جدید برای زندگی. این پنج حرکت عبارتاند از:
۱. بدی را نامگذاری کنید
این تنها گفتن «تو شرایط سختی را تجربه کردی» نیست، بلکه گفتن است: آن منطقه جنگی تو را نابود میکرد. آن رابطه تو را فاسد میکرد. آن شغل مرگآور است، نه زندگیبخش. این زمینهها به طور عینی بد هستند.
این یک نسبی گرایی نیست. برخی زمینهها حفظ و سودمند هستند و برخی دیگر نابودکننده و فاسد کنندهاند. فرد نیاز دارد بشنود: ماندن در این رابطه تو را ضعیف نمیکند. اما خود رابطه بد است. رابطه حول آسیب ساخته شده و آسیب ویران کننده است.
۲. تسلط را تأیید کنید
هوشیاری شدیدت تو را نجات داد. تشخیص تهدیدت تو را زنده نگه داشت. توانایی تو در خواندن حال و هوای او آسیب را کاهش داد. تو واقعاً حکمت واقعی در مورد خطر واقعی به دست آوردی. آموزشهای فرمانده ات تو را حفظ کردند. آنچه یاد گرفتی حقیقت داشت.
این تأیید اهمیت دارد زیرا بازماندگان تروما و معتادان شکست در یادگیری نداشتهاند. آنها درک یکپارچه و پیچیدهای از نحوه بقا در محیطهای واقعاً خطرناک یا عملکرد در سیستمهای اعتیادآور کسب کردهاند.
مشکل این نیست که تفکر آنها تحریف شده باشد، بلکه این است که تفکر دقیق آنها حول زمینههایی سازماندهی شده که آنها را نابود میکرد.
۳. آزادی را اعلام کنید
تو اکنون آزاد هستی. یا میتوانی بروی. تو اختیاری داری که شاید آن را نشناسی. و چیزی بهتر آن بیرون وجود دارد.
اینجا اعتماد اهمیت پیدا میکند. فرد تازه از محیط تهدیدآمیز خارج شده، اما هنوز اعتماد ندارد که واقعیت امنتر واقعی تر از واقعیت تهدیدآمیز است. فردی که در رابطه سوءاستفاده آمیز است، هنوز فکر میکند چیزی بهتر وجود ندارد. او باید بداند: زمینه مخرب تنها واقعیت نیست. زمینههای سالم وجود دارند.
این مانند اعلام استقلال از یک ظالم است. شناخت اینکه دیگر تحت آن سلطه نیستید و حق دارید خودتان را متفاوت اداره کنید.
۴. به سمت خوبی جهتگیری کنید
چه چیزی واقعاً تو را حفظ و سودمند میکند؟ نه فقط «غیرخطرناک»، بلکه واقعاً شکوفا؟ نه فقط «بهتر از این»، بلکه واقعاً خوب؟ زندگی سالم چگونه است؟
این سؤال اغلب سکوت ایجاد میکند. بسیاری از مراجعین هرگز محیطهایی که واقعاً حفظ و سودمند باشند تجربه نکردهاند. آنها با محیطهای مخرب آشنا هستند. جهان سالم برای آنها نظری است.
در اینجا کار کاملاً با نحوه یادگیری حکمت بقا متفاوت است. در محیطهای مخرب، مقامهای مسئول دانش منتقل میکردند، پاسخها را تمرین میدادند و درک سیستماتیک ایجاد میکردند.
سرجوخهای که مهارتهای جنگ را آموزش میداد.
شریک سوءاستفادهکننده که یاد میداد چگونه صلح برقرار شود.
اعتیاد که یاد میداد چگونه درد را مدیریت کنند.
خارج از آن محیطها، هیچ مرجع مشابهی وجود ندارد. حکمت درباره شکوفایی نمیتواند همانند حکمت بقا منتقل شود. شما باید آن را مستقیماً آزمایش کنید و خودتان تأیید کنید.
میتوانم چارچوبهایی نشان دهم سنتهای فلسفی، مدلهای بالینی، رویکردهای درمانی که از مطالعه کمک به افراد برای شکوفایی ساختهام. میتوانم مسیرشان را مشاهده کنم و زندگی سالم را در رابطه درمانی مدلسازی کنم.
اما آنها باید این حکمت را مستقیماً در زندگی خود تجربه کنند. این کار تمرین روزانه خارج از جلسات درمانی هفتگی میخواهد. هیچ مرجع نمیتواند ایمنی را همانطور که جنگ را آموزش دادند، منتقل کند و هیچکس نمیتواند شکوفایی را همانطور که مهارتهای بقا منتقل شدند، منتقل کند.
این شبیه ایجاد قانون اساسی جدید پس از اعلام استقلال است. شما میتوانید از دیگر قوانین یاد بگیرید، از راهنماها استفاده کنید، اما در نهایت باید با اصول جدید زندگی کنید و از طریق تجربه کشف کنید که واقعاً کار میکنند.
۵. بازسازی چهار سطح عصبی حول اصول زندگیبخش
این بدان معناست که هر سطح پردازش عصبی بازسازی شود:
پاسخهای ساقه مغز: بازتنظیم واکنشهای خودکار برای شناسایی ایمنی واقعی، نه فقط نبود تهدید فوری.
الگوهای عاطفی: توسعه باورها و وابستگیهای عاطفی بر اساس زمینههای سودمند، نه صرفاً تهدیدمحور.
تفکر سیستماتیک: ساخت درک منسجم از الگوهای سالم، نه فقط الگوهای بقا.
هویت یکپارچه: سازماندهی کل حس خود حول اصول زندگی بخش به جای اصول مخرب.
سفر عصبی
آنچه این کار را ممکن میکند: معماری عصبی یکسان باقی میماند. ساقه مغز، سیستم لیمبیک، قشر، ادغام پیشپیشانی. آنچه تغییر میکند، جریان اطلاعات از طریق آنهاست.
حکمت بقا همه چیز را از طریق تشخیص تهدید، حافظه عاطفی خطر، تحلیل سیستماتیک تهدید و اصول بقا پردازش میکند.
حکمت شکوفایی از طریق شناسایی ایمنی، حافظه عاطفی اتصال، تحلیل رشد سیستماتیک و اصول زندگیبخش پردازش میکند.
همان چهار سطح. همان سخت افزار عصبی. اصول سازمان دهی متفاوت.
رابطه درمانی به عنوان پل عمل میکند. من بهطور موقت پیش پیشانی بیرونی آنها میشوم که به سمت شکوفایی جهتگیری دارد. من امکان یک واقعیت سالم را در حالی که آنها هنوز به آن عادت میکنند، حفظ میکنم. من تسلط سخت کوش آنها را تأیید میکنم و حکمت سالم تر را مدل سازی میکنم.
اما من شاهد و راهنما هستم، نه منبع. آنها باید حفظ و سودمندی را مستقیم و مکرراً در زندگی واقعی تجربه کنند تا سیستم عصبیشان باور کند واقعی است.
برای ورود به صفحه اینستاگرام کلیک کنید.تمام مطالب سایت اختصاصی و توسط تحریریه خط سلامت تولید شده است، استفاده با ذکر منبع و لینک دهی بلامانع است